سيدمهدی شجاعی، نويسنده و نمايشنامهنويس آيينی، در گفتوگو با خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، با اشاره به اينكه داستان مينیمال نيز مانند داستان كوتاه بايد دارای عناصر داستانی فراز، كشش اوج و ضربه پايانی مناسب باشد، گفت: آنچه در ايران، به عنوان داستان مينیمال معرفی و ارائه شده اغلب منطبق بر تعريف اوليه آن نيست، به خصوص اينكه اين سبك هنری در زادگاه خود ابتدا بر صحنه تئاتر ظهور كرده و سپس وارد عرضه ادبيات داستانی شد.
خالق مجموعه «حرفهايی كه كهنه نمیشود» افزود: كسانی كه به دنبال استخراج تكنيكهای داستاننويسی از قرآن و انطباق آن بر تعاريف از ادبيات داستانی هستند، به اين نكته توجه ندارند كه قرآن يك كتاب كمكآموزشی در تعليم تكنيكهای داستاننويسی نيست. حتی قرآن اصالت ذاتی برای داستان نيست، بلكه از داستان، عنوان زمينهای برای بيان حقايق بهره میبرد. به همين دليل ما بعضاً با روايت كاملی از يك واقعه در يك سوره مواجه نمیشويم و برای ابلاغ كامل از يك ماجرا ناگزيريم اجزای مختلف آن را در سورههای مختلف شناسايی و پيگيری كنيم.
شجاعی افزود: برای استفاده از اين سبك در جغرافيای فرهنگی خودمان، ابتدا بايد معلوم كنيم كه آيا بناست مقيد به همان تعريف اصلی و اوليه آن باشيم يا نه، ترجيح میدهيم آن قالب را به مختصات فرهنگی خودمان نزديكتر كنيم و به تعريف مطلوب تر و مناسبتری دست بياييم.
قرآن برای داستان اصالت ذاتی قائل نیست
نويسنده كتاب «كشتی پهلو گرفته» در پاسخ به اين پرسش كه تا چه اندازه میتوان ميان قصههای قرآنی و قصههای مينیمال به شباهت دست يافت، گفت: اساساً اين نوع نگاه به قرآن و مراجعه به آن، درست نيست. همواره كسانی به دنبال اين معنا بودهاند كه از نظريات علمی و حتی هنری موضوعی برای منزلت قرآن استخراج كنند و يا انطباق قرآن با نظريات جديد علمی را به اثبات ويا بعضاً تعاريف تازه هنری را فضيلت برای قرآن بشمارند و طبيعی است كه برای نيل به اين هدف ناگريز شدهاند كه آيات قرآن را متناسب با تعريف مطلوب خود، تفسير كنند و بعد هم كه نظريات علمی، متناسب با ذات خود، دستخوش تغيير شد، دچار تزلزل و سرشكستگی شدند. لذا ريشه اين شامل نگاه ناقص و نادرست ما به قرآن است.
داستانهاي قرآن؛ محملي براي بيان حقايق و معارف
شجاعی همچنين در پاسخ به اين پرسش كه حد و مرز تخيل برای پرداخت داستانهای قرآنی كجاست؟ نيز اظهار كرد: در قرآن داستانها، حكايتها، تمثيلها و ضربالمثلها، محمل و بستری هستند برای تبيين و تفهميم حقايق و معارف؛ به همين دليل تا زمانی كه میتوانند به پيشبرد هدف كمك كنند مورد بهرهبرداری قرار میگيرند. گاهی فقط خلاصه يك خطی داستانی مختصر را برآورده و مفهومی را منتقل میكند، در اين صورت، قطعاً قرآن از افق اجمال فراتر نمیرود و به افق تفصيل وارد نمیشود.
اين نويسنده آيينی ادامه داد: گاهی نيز در صدد بيان برخی حقايق و جزييات است كه موضوعيت دارد يا به درك بهتر موضوع كمك میكند، در اين صورت قرآن ابايی ندارد كه از كنار مسائل به ظاهر مهم، بیتفاوت بگذرد و به دقايق و ظرائف يك مسأله به ظاهر كوچك بپردازد.
وی تصريح كرد: به هر حال در تمامی موضوعات قرآنی، قسمتهای را كه قرآن مسكوت گذاشته اعم از بزرگ و كوچك و اصلی و فرعی و يا حوادثی را كه به نحو نقطهچين به موضوع اصلی متصل كرده، نويسنده میتواند با قيد عدم مغايرت با اصل موضوع، به آن ورود كند و از عنصر تفسير برای ترسيم و تصوير آنچه بيان نشده بهره بگيرد.
شجاعی افزود: اينكه صرفاً به اين دليل كه بيان قرآن در روايت داستان، در نهايت ايجاز است نمیتوان عنوان مينیمال را بر آن منطبق كرد، چرا كه در اين مطابقت ممكن است وجوه افتراق بيش از وجوه اشتراك به چشم بياييد.
بسترهای ظهور و بروز یک گونه ادبی را باید شناسایی کرد
خالق «طوفان ديگری در راه است» ادامه داد: در استقبال يا تقليد يا تبعيت از سبكهای هنری نكتهای كه متأسفانه كمتر مورد توجه قرار میگيرد، علل و عوامل پيدايش سبكها و بستر تاريخی، جغرافيايی فرهنگی تولد آنهاست. در دهههای اخير زندگی در غرب و اروپا ضربآهنگ بيشتری پيدا كرده است و اين ريتم در همه شئون زندگی آنها ملموس است و در ادبياتشان نيز ظهور و بروز خاص خود را پيدا كرده است. فاصله گرفتن از رمانهای قطور و استقبال از ادبيات و حتی موسيقی با ضربآهنگ و ريتمی رساتر و حتی ظهور قالبهای تلويزيونی با نام كليپ و مينیماليسم در داستاننويسی را نيز بايد از جمله آنها دانست، اما با اين وجود مختصات زندگی و فرهنگی در شرق تا حد زيادی با اين فرهنگ متفاوت است. ما حتی وقتی گياهی را بدون توجه به شرايط اقليمی به منطقه ديگری منتقل میكنيم در صورت دست نيافتن به نتيجه مطلوب نبايد خيلی با تعجب به آن پديده نگاه كنيم.
شجاعی افزود: اينكه يك هنرمند يا جمعی از هنرمندان در نقطهای از جهان به كشف تازهای در عرصه هنر نائل شوند يا به قالب بديعی برای بيان حرفهايشان دست پيدا كنند كه اتفاقاً برای هنرمندان جوامع ديگر نيز قابل تبعيت و الگو بيداری باشد ناشی از پيدايش سبكهای هنری است. البته گاهی شرايط سياسی و اجتماعی يك جامعه هنرمندان را به سمت كشف بيان تازه و متفاوت سوق میدهد و گاهی يكنواخت و تكراری و دل آزارشدن سبكهای متداول و نياز جامع هنری و مخاطبان خاص، هنرمندان را به تلاش برای دستيابی به عرصههای جديد وا میدارد. در شرايطی از اين دست طبيعی است كه يك نسخه واحد نمیتواند را به جوامع مختلف، مفيد و قابل استفاده باشد.
سبك مينیمال محصول شرايط اجتماعی ويژهای است
نويسنده كتاب «سانتاماريا» تأكيد كرد: سبك مينیمال نيز محصول شرايط اجتماعی ويژهای است كه تطبيق كامل با شرايط اجتماعی و فرهنگی ما ندارد، ولی قابليت انطباق وجود دارد میتواند در استراج با ادبيات كهن ما به يك متناسب مطلوب تبديل شود.در فرهنگ شرق، ما همواره برای ايجاد در سخن و سخن موجز ارزش فضيلت قائل بودهايم. وجود دهها ضربالمثل با اين مضمون گواه قبولی اين ادعاست و گواه فعلی آن وجود قالبهای حكايت، حكمت، دقيقه قطعه و .. است و استقبال مخاطب از اين قالبها نيز قابل تأمل است.
شجاعی در پايان بيان كرد: يك كار بسياری ضروری كه بعيد میدانم تاكنون كسی به آن همت گذاشته باشد، استخراج اصول و ترديدی و مختصات اين گونه ادبی است. اگر درموازات با اين كار، قواعد و مختصات داستان مينیمال هم استخراج و با اين قالب كهن در پی در شرق، مقايسه و مطابقت داده شود، يقيناً ما را به نتايج قابل تأملی میرساند