مقالات

 

سعادت و كمال در خشوع و اخبات

                                            متن


 

چكیده
 خداوند متعال كمال محض و كمال آفرین می باشد و هرچه از او ظهور كند كامل است و عالم و آدم از او ظهور كرده و هر دو از مظاهر كمال حقند،هم كمال نفسی دارند و از هم كمال نسبی برخوردارند:ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت فأرجع البصر هل تری من فطور (ملك، 67 / 3) انسان نیز باید سعی‌كند با رسیدن به كمال مطلوب،كسب فضائل اخلاقی و هماهنگ شدن با مجموعه جهان آفرینش خود را با نظام پیوستهٔ جهان وفق دهد.و همچون جهان هستی سر تعظیم و خشوع در مقابل امر خداوند و دعوت اوـ‌بدون چون و چرا‌ـ فرود آورد. 
اخلاق این توانایی را دارد كه انسان متخلق را در این مسیر با این مجموعه هماهنگ كند،انسان نیز به طور طبیعی پذیرای چنین هماهنگی است و در مسیر كمال‌مطلق در حركت است و این اقتضای لطف الهی است كه علاوه بر اینكه اراده اش بر خلق و تكامل انسان تعلق گرفته،پیامبرانی را نیز جهت هدایت و راهنمایی انسانها مبعوث نماید. علاوه بر اینكه عقل و جاذبه های فطری دیگری را برای هدایت بشر در وجود او نهاده است. 
در فلسفه اثبات شده است كه میزان بهره مندی از وجود در همه موجودات یكسان نیست و وجود دارای مراتب مختلف است و انسان مختار خلق شده،تا در سایهٔ عبادت و اطاعت از او، هر چه بیشتر خود را به واجب الوجود نزدیكتر سازد و پله‌های صلاح و رستگاری را یكی پس از دیگری بالا رود تا به آخرین مرحلهٔ سعادت حقیقی نایل آید و آثار و فواید فراوانی نصیب او گردد.«محبت و اخبات» از جملهٔ این آثار و فواید است كه إن شاء الله در این بحث به آن خواهیم پرداخت.
كلید واژه‌ها:سعادت،كمال،خشوع،خضوع، اخبات،اخلاق.
 
مقدمه 
خود سازی و تزكیهٔ نفس بر مقدماتی مبتنی است كه طبق نظریهٔ اخلاقی اسلام باید مورد استفاده قرار بگیرد و از نظر تربیتی نیز از اهمیت سرشاری برخوردار است. بخشی از این مقدمات اصول موضوع علم اخلاق نامیده می‌شود.از دیدگاه قرآن یكی از اصول عبارت است از مختار بودن آدمی، چرا كه تلاش انسان در مسیر خودسازی تنها در صورتی معقول و موجه می باشد كه او را موجودی مختار بدانیم نه مجبور! از این رو همهٔ نظام‌های اخلاقی،مختار بودن انسان را به عنوان یك اصل موضوع علم اخلاق صریحاً و یا ضمناً پذیرفته اند، در نظام تربیتی اسلام نیز افعال اختیاری انسان محور اصلی و موضوع اساسی اخلاق می باشد.در مورد افعال انسان دسته بندی های مختلفی ارائه شده است اما آیت الله مصباح یزدی افعال اختیاری انسان را به گونهٔ زیر نیز دسته بندی می‌كند:
 
1. نسبت به خداوند متعال؛        2. نسبت به خود؛        3. نسبت به دیگران.
 
مختار بودن انسان از محكمات معارف اسلامی می باشد و سراسر كلام خداوند یعنی قرآن شهادت می دهد كه با انسان به عنوان موجودی مختار رویاروست. از این رو سایر آموزه های قرآنی مانند توحید افعالی، قضا و قدر، مشیت الهی و علم پیشین خداوند باید به گونه ای فهم شود كه آسیبی به این ركن وارد نیاید.
 
بر اساس تقسیم بندی فوق، اخلاق در قرآن به سه بخش تقسیم می شود:
 
1. اخلاق الهی؛            2. اخلاق فردی؛            3. اخلاق اجتماعی
 
حال سؤال اساسی آن است كه انسان برای رسیدن به كمال و درك حیات واقعی یعنی حیاتی كه لیاقت آن را دارد و تواناست كه به آن مقام برسد،باید كدام یك از آن موارد فوق را لحاظ كرد؟ آیا انسان صرف ارتباط حسنه با خدا و عبادت فردی می تواند به منظور نهایی برسد؟ 
آیا انسان باید صرفاً به اراده خود و استعدادهای خود متكی باشد و در مسیر رشد و كمال، خود را لحاظ كند؟ یا اینكه انسان باید صد در صد اجتماعی باشد و خود را فدای جامعه كند و از لحاظ اجتماعی برجسته باشد،و در چشمها و زبانها جا داشته باشد؟ 
با كمی دقت خواهیم یافت كه عقل سلیم حكم خواهد كرد كه انسان برای رشد و كمال خویش هر سه مورد از تمرینات اخلاقی و خودسازی ها و تلاشهای فوق را باید باهم جمع كند.
 اكنون باید دید آیا این سه موضوع را باهم شروع كند یا تك تكه و به ترتیب؟ و اگر به ترتیب است كدام اولویت دارد؟ و از كدام اخلاق آغاز كند؟ حدیث قدسی كه پیامبر اعظم می فرماید روشن گر این مسئله است: 
من اصلح ما بینه و بین الله اصلح الله ما بینه و بین الناس؛1 هر كس رابطه بین خود و خدای خود را اصلاح كند خداوند رابطه او و مردم را اصلاح خواهد كرد. 
یعنی بعد از اینكه توانست با مبدأ و خالق هستی ارتباط مطلوب داشته باشد خداوند نیز او را در مراحل بعدی زندگی اعم از فردی و اجتماعی كمك خواهد كرد،بطوری كه هیچ مشكلی او را خسته و نا امید نخواهد كرد و هیچ حزن و اندوهی و نه ترس و واهمه‌ای در دل او جایی نخواهد گرفت:ألا إن أولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون (یونس، 10 / 62) بعد از این تبیین، سؤالی برای شما ممكن است پیش بیاید كه انسان چگونه رابطه خود و خدای خود را آغاز كند یا اصلاح كند؟ و چگونه آن را به كمال برساند؟ یا با اطمینان بگوید من در مسیر خداوند و خیر و صلاح حركت می كنم، و زندگی من مزرعه پر بار آخرتم است؟ 
قبل از بیان اصل بحث قابل توجه می باشد كه رابطه مفاهیم اخلاقی با فعل اختیاری انسان چیست؟ در جواب این گونه بیان می‌شود:مفاهیمی را كه در مسائل اخلاقی بكار می رود می توان به سه گروه تقسیم كرد: 
الف) مفاهیمی كه تنها صفت برای افعال اختیاری انسان قرار می گیرند، نظیر: خضوع، اخبات، خشوع و… 
ب) مفاهیمی كه هم صفت برای افعال اختیاری و ملكات نفسانی واقع می شوند و هم صفت برای اشیاء خارجی قرار می گیرند، نظیر: مفاهیم خیر، شر و… 
ج) مفاهیمی كه به غایات و نتایج اخلاق مربوط می‌شود،نظیر:مفاهیم فلاح، سعادت و… و در مقابل آنها مفاهیم خسران و شقاوت و… قرار دارد،این گونه مفاهیم تنها بیان كننده صفات نتیجهٔ افعال اخلاقی می‌باشند. 
بنابراین مفاهیم اخلاقی رابطهٔ توصیفی مستقیمی نسبت به افعال اختیاری انسان دارند و در محدودهٔ همین رابطه است كه در زمرهٔ مفاهیم اخلاقی به شمار می روند.
 
خشوع در قرآن 
قرآن كریم در رابطه با خشوع انسان‌ها را به دو گروه تقسیم می‌كند:
الف) آنان كه دلی نرم داشته از معارف و باورهای دینی و اسلامی خود اثر می پذیرند و از این رو، بیم و خشیت در دلهایشان و تغییر و تحول در رفتارشان پدید می آید. 
ب) آنانی كه دلی سخت همچون سنگ داشته مبتلا به بیماری صعب العلاج قساوت قلب شده اند و به راحتی از مواعظ و علوم و معارف الهی متأثر نمی شوند و بیم و خشیت نسبت به رب خویش در دلهایشان جایی ندارد. 
ابتدا به آیهٔ 22 و 23 سورهٔ مباركهٔ زمر اشاره می كنیم كه خداوند متعال در این دو آیه، به هر دو گروه اشاره دارد، و آنجا می‌فرماید: 
أفمن شرح اللّه صدره للاسلام فهو علی نور من ربه فویل للقاسیة قلوبهم من ذكر اللّه أولئك فی ضلال مبین.الله نزل أحسن الحدیث كتاباً متشابهاً مثانی تقشعرّ منه جلود الذین یخشون ربهم ثم تلین جلودهم و قلوبهم إلی ذكر اللّه ذلك هدی اللّه یهدی به من یشاء و من یضلل اللّه فماله من هاد؛پس آیا آن كس كه خداوند سینه‌اش برای پذیرش اسلام باز كرده است پس وی در نوری از پروردگارش قرار دارد. پس وای بر آنها كه دلهایشان از پذیرش یاد خدا سخت است.آنان در گمراهی آشكارند.خداوند بهترین حدیث یعنی كتابی كه آیاتش مشابه همند نازل كرد كه از آن لرزه بر اندام كسانی كه خشیت از پروردگارشان كنند افتد،سپس پوستها و دلهاشان در برابر نام خدا نرم شود.این هدایت خداست كه بدان هدایت كند هر كس را كه بخواهد و آن كس را كه خدا گمراه كند هدایت كننده دیگری برای او نخواهد بود. 
به نظر علامهٔ بزرگوار طباطبائی،خداوند در این دو آیه می‌خواهد این گونه تبیین نماید كه بندگان با تقوای الهی یعنی همان كسانی كه خداوند هدایتشان كرده همچون دیگران گمراه نیستند، چرا كه این طایفه دارای نوری از ناحیهٔ پروردگار خویشند كه با آن نور، حق را می بینند و از باطل تمیز می دهند و علت دیگرش این است كه این طایفه دلی نرم دارند و از پذیرفتن حق و هر قول حسنی كه بشنوند، سرباز نمی زنند و سرپیچی نمی كنند و در نتیجه دارای شرح صدر برای اسلامند،یعنی انسان وضعی به خود بگیرد كه هر سخن حقی را بپذیرد و آن را رد نكند، البته به وسیلهٔ نوری كه از سوی خداوند دریافت می كند دارای بصیرت و معرفتی می‌شود كه حق را از باطل تشخیص می دهد و به خلاف گمراهی كه در سینه اش شرح و ظرفیتی نیست تا توان تشخیص حق از باطل را داشته باشد.چرا كه گمراه و غافل از صراط مستقیم دیگر عنایتی از سوی پروردگار به او نخواهد شد و از این گمراهان با تعبیر قاسیة القلوب یاد شده است یعنی كسانی كه دچار قساوت قلب و سختی آن شده‌اند و دیگر به آیات خداوند متذكر نمی‌شوند و در نتیجه به سوی حقی كه آیات خدا بر آن دلالت می كند راه نمی‌یابند،چرا كه هدایت لازمه اش شرح صدر و نورانیت قلب می‌باشد و ضلالت هم لازمه‌اش قساوت قلب از ذكر خدا می باشد.2 
آری! بارزترین تأثیر معرفت حقایق دینی بر درك و شعور انسان است، بطوریكه او در هر مرحله ای از زندگی قادر خواهد بود كه راه را از چاه تشخیص دهد، و در جزئی ترین مسائل روز مره زندگی نیز، تیز بین بوده و با كثرت معرفت به جایی خواهد رسید كه راه حل بزرگترین دشواری‌های مسایل كلان زندگی فردی و اجتماعی حتی سیاسی، اقتصادی جامعهٔ خویش را به خوبی تشخیص می دهد. به گونه ای كه می توان گفت مدیر و رهبری كه با معرفت كامل و علم لازم به مقام اخبات و بینش الهی رسیده باشد، در پیدا كردن راه حل‌های مدیریتش سردرگم نخواهد بود و بدون هیچ دستپاچگی و اضطراب،خود و جامعهٔ تحت فرمان خود را به سر منزل حق و حقیقت هدایت خواهد كرد.
 
تأثیرپذیری دلهای نرم و دلهای سخت از معرفت 
از دیدگاه قرآن دلهای سخت همانند سنگند و ذره ای نرمش و انعطاف در آنها نیست و تحت تأثیر حقایق و معارف و حتی معجزات الهی قرار نمی‌گیرند و در نتیجه به هیچ وجه دست از كارهای زشت و ناپسند خویش بر نمی‌دارند كه خداوند متعال با اشاره به این موضوع در آیهٔ 74 سورهٔ مباركه بقره می‌فرماید: 
ثم قست قلوبكم من بعد ذلك فهی كالحجاره أو أشد قسوة و إن من الحجارة لما یتفجر منه الانهار و إن منها لما یشقق فیخرج منه الماء وإن منها لما یهبط من خشیة اللّه و ما اللّه بغافل عمّا تعملون؛سپس دلهایتان بعد از آن قساوت یافت پس همانند سنگ یا سخت تر گردید چرا كه بعضی از پاره سنگها از شكاف آنها نهرها جاری شود و برخی از آنها شكافته شود پس آب از آن جاری گردد و بعضی از آنها از خشیت خداوند فرو افتد و خداوند از آنچه انجام می‌دهید،غافل نیست. 
قسوه به معنی سختی دل است، أو نیز در اینجا به معنی بل می باشد، یعنی دلهای شما سخت شد مانند سنگ بلكه سخت تر، خداوند در اینجا مقایسه ای بین سنگ و دل آن ها كرده و فرموده سنگ با آن همه سختی كه ضرب المثل است بعضاً می شكافد و آب با آن همه نرمی كه در جهت نرمی ضرب المثل است از آن بیرون می‌ریزد،ولی دلهای آنها آنقدر سخت است كه حالتی مناسب با حق و مطلب حقی در خور كمال واقعی از آن حاصل نمی گردد و در ادامه به ریزش سنگها كه مستند به یك رشته از عوامل طبیعی است و معلول ترس از خدا قلمداد شده اشاره كرده و تمام اسباب طبیعی را منتهی به ذات خدا می داند، بنابراین تأثر سنگها هنگام ریزش از علل طبیعی همان تأثیر از امر و فرمان خداوند است،در حالی كه طبق یك شعور تكوینی امر پروردگار خود را درك می كنند و روشن است كه تأثر و انفعالی كه توأم با شعور باشد همان خشیت و ترس است، بنابراین سنگها از خوف خدا ریزش می‌كنند در حالی كه دلهای قسی شده آنان لرزه‌ای به خود راه نمی‌دهند.3 
دلهای قسی كه سلامت خود را از دست داده اند همانند درختانی است كه ریشهٔ آنها پوسیده و به طور كلی زمینه رشد در آن ها از بین رفته است، اگر درخت و ریشه اش سالم باشند،هر چند در زمستان از برگ و سبزی و گل و طراوت عاری است ولی از آنجا كه ریشهٔ آن سالم است هنوز استعداد آن را دارد كه با فراهم شدن شرایط و آماده شدن محیط و آمدن بهار، سرسبز و خرم و پر از گل و برگ شود،ولی اگر ریشه اش پوسیده باشد و استعداد رشد را بكلی از دست داده باشد،دیگر این یك چوب خشك است و تحت هیچ شرایطی رشد نخواهد كرد و كاملاً در برابر محیط اطراف بی‌تفاوت می‌باشد،هم چنان كه خداوند متعال با اشاره به این مطلب در آیهٔ 42 و 43 انعام این چنین می‌فرماید: 
و لقد أرسلنا إلی أمم من قبلك فأخذناهم بالبأساء و الضراء لعلهم یتضرعون.فلولا إذ جاءهم بأسنا تضرعوا ولكن قست قلوبهم و زین لهم الشیطان ما كانوا یعملون؛و محققاً پیامبرانی را فرستادیم به سوی امت‌های پیش از تو، پس آنان را به بلا و مصیبت گرفتارشان ساختیم، باشد كه تضرع كنند، پس چرا هنگامی كه بلای ما به سویشان آمد،تضرع نكردند. برای اینكه دلهاشان سخت شد و شیطان آن چرا می كردند، در نظرشان زینت داد.
علامهٔ طباطبائی در تفسیر این آیات این گونه نگاشته‌اند:
اینان در مواقع برخورد با ناملایمات و بلیات به سوی پروردگار خود رجوع نكرده و در برابرش تذلل ننموده‌اند و دلهایشان تحت تأثیر قرار نگرفته، هم چنان سرگرم عملیات شیطانی خود شدند،عملیاتی كه آنان را از یاد خداوند سبحان باز می‌داشت، و به اسباب ظاهریه اعتماد نموده، خیال كردند اصلاح امورشان همه بستگی به آن اسباب دارد و آن اسباب مستقل در تأثیرند.4
آری علامه طباطبایی به موضوع حقی اشاره نموده، سرگرم شدن به بازیها و ظواهر دنیا كه همان رقابت در تجملات و جمع آوری مال و خوش گذرانی‌های مست گونه با موسیقی‌های تند و مهیج و نیز دست اندازی به مال مردم و بیت المال و ظلم به ضعفاء و فخر فروشی به فقرا و دیگر آلودگی‌های دنیایی،قلب انسان را قسی كرده و یكی از نشانه‌های قساوت قلب این است كه هنگام گرفتاری به جای توبه و توجه به خداوند متعال و تضرع به درگاه او آدمی به بیراهه می‌رود ودست به دامان دیگران و اسباب دنیایی می‌شود و این نیست مگر به خاطر عدم فروتنی در مقابل رب العالمین.
در این آیات خداوند نخست می‌فرماید:ما پیامبرانی به سوی امم پیشین فرستادیم و چون اعتنا نكردند،آنها را به منظور بیداری و تربیت،با مشكلات و حوادث سخت،با فقر و خشكسالی و قحطی،با بیماری و درد و رنج و بأساء (در اصل به معنی شدت و رنج) و ضراء (به معنی ناراحتی روحی مانند غم و اندوه) مواجه ساختیم، شاید متوجه شوند و به سوی خدا باز گردند. و در آیهٔ بعد می فرماید:چرا آنان از این عوامل دردناك و بیدار كننده پند و اندرز نگرفته و بیدار نشدند و به سوی خدا بازنگشتند. در حقیقت علت عدم بیداری آنها دو چیز بود نخست اینكه بر اثر زیادی گناه و لجاجت در شرك، قلبهای آنان تیره و سخت و روح آنها انعطاف ناپذیر شده بود، دیگر اینكه شیطان با استفاده از روح هواپرستی آنها اعمالشان را در نظرشان زینت داده بود و هر عمل زشتی را كه انجام می‌دادند، زیبا و هر كار خلاقی را، ثواب می‌پنداشند.5
         كه پیش از تو هم نیز رب ازل               رسـولان فرستادند بر هل ملل
         اطاعت نكردند چون از رسول              نــكـردنـد آیین حـق را قـبـول
         بـر آنـها سـرای بـلا ساختیم               بـه دریـایی از رنـج انـداختیم
         كـه بر بـارگـاه یـگـانـه خـدا               بـگریند زار از گـنـاه و خـطـا
         چـرا آن زمـانـی كـه آیـد بـلا               بـه زاری نـیـارنـد دسـت دعـا
        كه بر ما سنگ قلبی برآورده دست              قساوت به دلهای آنـان نشست6
خداوند مهربان كه به همه انسانها با تولدشان قلب و روح پاك و لطیف و باطراوت داده است،پس چگونه است كه قلب بعضی از انسانها از سنگ هم نفوذ ناپذیرتر در مقابل براهین روشن عقل خدادادی و وحی آسمانی می شود؟
این نیست مگر به خاطر گناه و لذت بردن از آن و لذت از تكرار گناه و توبه نكردن از خطاها و گناهانی كه با زرق و برق دنیا و یا بازیها و سرگرمی‌های رنگارنگ یا پست و مقامهای كذایی برای نفس انسان جذاب شده و چنان با شخصیت او متحد گشته و در عمق باورهای او نفوذ كرده كه هیچ كلام هدایت گونه ای در انسان اثر نخواهد گذاشت و نه كلام آمرین به معروف و ناهین از منكر و نه كلام وعّاظ و علما و معلمان. و اصلاً به سوی مطالعه كتب دینی و اسلامی نمی‌روند و اگر مجبور باشند سطحی با آن برخورد كرده و حاضر به تأمل در آن نمی‌شوند، بدتر اینكه هدایت را گمراهی و عقب ماندگی تصور می كنند مانند ساده زیستی و زهد،و گمراهی خویش را پیشرفت و علم و روشن فكری خیال می كند و مانند هر مد یا گناه جدید یا هر انحراف فكری و روانی.
اما دلهای نرم كه به راحتی تحت تأثیر حقایق و معارف حق الهی قرار می‌گیرند و حالات مناسب و ارزشمندی پیدا می كنند كه نهایتاً تغییر رفتار انسان را از بدی‌ها و پلیدی‌ها به سوی خوبی‌ها ایجاب می كنند و نیز در مورد دلهای نرم خداوند متعال در آیهٔ 92 سورهٔ توبه این گونه بیان می‌دارد:
ولا علی الذین إذا ما أتوك لتحملهم قلت لا أجد ما أحملكم علیه تولوا و أعینهم تفیض من الدمع حزناً ألا یجدوا ما ینفقون؛و همچنین حرجی نیست بر كسانی كه وقتی آمدند پیش تو تا با دادن زاد و توشه و مركب آنها را به جبهه جنگ بفرستی، گفتی نمی یابم و ندارم زاد و توشه و مركب،چیزی كه شما را بر آن سوار كنم، آنان برگشتند، درحالی كه چشمهایشان پر از اشك شد، به خاطر اندوه از اینكه نیافتند چیزی را كه برای جهاد خرج كنند.
تفیض از مادهٔ فیضان به معنی ریزش بر اثر پر شدن است، هنگامی كه انسان ناراحت می‌شود اگر ناراحتی شدید نباشد چشمها پر از اشك می‌شود بی‌آنكه جریان یابد،اما هنگامی كه نارحتی به مرحلهٔ شدید رسید، اشكها جاری می‌شود.این نشان می‌دهد كه این گروه از یاران پیامبر(ص) به قدری شیفته و دلباخته و عاشق جهاد بودند كه نه تنها از معاف شدن خوشحال نشدند بلكه هم چون كسی كه بهترین عزیرانش را از دست داده است در غم این محرومیت اشك می‌ریختند.
اما دلهای نرم و لطیف بر دو دسته‌اند:
1. دل‌هایی كه در برابر عامل های مادی و دلبستگی‌های دنیوی حساسیت دارند و می‌شكنند، كه این یك جنبهٔ منفی است.
2. دلهایی كه در برابر جنبه های معنوی و ارزش‌های الهی حساس و شكستنی هستند كه بسیار با ارزشمند.
در رابطه با دسته دوم می توان به آیهٔ 82 و 83 سورهٔ مائده از آیات نورانی كلام الله مجید اشاره كرد.در این آیات خداوند متعال اشاره به عده ای از مردم نصاری كرده كه دارای دلهایی نرم و لطیف بودند و با نازل شدن آیات الهی و شنیدن آن،آنچنان ذوق زده می‌شدند كه گریه‌شان می‌گرفت و اشك از چشمانشان جاری می‌شد:
و لتجدن أقربهم مودة للذین آمنوا الذین قالوا إنا نصاری ذلك بأن منهم قسیسین و رهباناً و أنهم لا یستكبرون.وإذا سمعوا ما أنزل إلی الرسول تری أعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق یقولون ربنا أمنا فاكتبنا مع الشاهدین؛و تو می‌یابی نزدیكترینشان از نظر دوستی به مؤمنان آن كسانی كه گفتند ماییم نصاری.آن به علت این است كه بعضی از آنان دانشمند و پارسا و استكبار نمی‌ورزند و هنگامی كه شنیدید آن چه را كه بر رسول خدا نازل شده است می‌بینی كه اشك از چشمهایشان جاری می‌شود،به علت آن چه را كه از حق شناختند،می‌گویند پروردگارا!ایمان آوردیم،پس ما را در زمره شاهدان ثبت فرما.
این آیات مقایسه ایست میان یهودیان و مسیحیانی كه معاصر پیامبر اسلام بوده‌اند كه در آیه قبل یهود و مشركان در یك صف قرار داده شده‌اند و مسیحیان در صف دیگر. تاریخ اسلام به خوبی گواه این حقیقت است زیرا در بسیاری از صحنه های نبرد،یهود به طور مستقیم یا غیر مستقیم دخالت داشتند و از هر گونه كارشكنی خودداری نمی‌كردند. افراد بسیار كمی از آنها به اسلام گرویدند در حالی كه در غزوات اسلامی كمتر مسلمانان را مواجه با مسیحیان می‌بینیم و نیز افراد زیادی از آنها را مشاهده می‌كنیم كه به صفوف مسلمین پیوستند،سپس قرآن دلیل این تفاوت رویه و خط مشی اجتماعی را طی چند جمله بیان می‌كند:اول اینكه در میان آنها جمعی دانشمند بودند كه به اندازه دانشمندان دنیا پرست یهود در كتمان حقیقت كوشش نداشتند و نیز در میان آنها جمعی تارك دنیا بودند كه درست در نقطه مقابل حریصان یهود گام بر می‌داشتند هر چند گرفتار انحرافاتی بودند ولی باز در سطحی بالاتر از یهود قرار داشتند.دوم آنكه بسیاری از آنها در برابر پذیرش حق خاضع و خاشع بودند و تكبری از خود نشان نمی‌دادند درحالی كه اكثریت یهود به خاطر اینكه خود را نژاد برتر می‌دانستند از قبول آئین اسلام كه از نژاد یهود برنخاسته بود سرباز می زدند.سوم آنكه جمعی از آنان هنگامی كه آیات قرآن را می‌شنیدند اشك شوق از دیدگانشان بخاطر دست یافتن به حق سرازیر می‌شد و با صراحت و شهامت صدا می‌زدند:پروردگارا!ما ایمان آوردیم ما را از گواهان حق و همراهان محمد(ص) قرار ده، آنها به قدری تحت تأثیر آیات تكان دهنده آسمانی قرار می‌گرفتند كه می‌گفتند:چگونه ممكن است ما به خداوند یگانه و حقایقی كه از طرف او آمده است ایمان نیاوریم،در حالی كه انتظار داریم ما را در زمرهٔ جمعیت صالحان قرار دهد،كه در آیه بعد به سرنوشت آنها اشاره شده،نخست می‌گوید آنها كه در برابر افراد با ایمان،محبت نشان دادند و در مقابل آیات الهی سر تسلیم فرود آوردند و با صراحت ایمان خود را اظهار داشتند، خداوند در برابر این،به آنها باغ‌های بهشت را پاداش می‌دهد كه جاودانه در آن می‌مانند و این است جزای نیكوكاران.7
خداوند تبارك و تعالی در سوره فاطر آیهٔ 28 این گونه می‌فرماید:
و من الناس و الدّواب و الانعام مختلف ألوانه كذلك إنما یخشی اللّه من عباده العلماء إن اللّه عزیز غفور؛و از اصناف مردم و اجناس جنبندگان و حیوانات نیز به رنگ‌های مختلف آفرید همین گونه بندگان هم مختلفند و از اصناف بندگان تنها مردمان عالم و دانا مطیع و خدا ترسند و البته خدا عزیز و توانا و بخشندهٔ گناهان است.
از آنجا كه بهره گیری از این آیات بزرگ آفرینش بیش از همه برای بندگان خردمند و دانشمند است در دنباله آیه می فرماید:تنها بندگان عالم و دانشمندند كه از خدا می‌ترسند. آری از میان تمام جنبندگان و بندگان این دانشمندانند كه به مقام عالی خشیت یعنی ترس از مسؤولیت توأم با درك عظمت مقام پروردگار نائل می گردند، خشیت غالباً در مواردی بكار می رود كه از علم و آگاهی به چیزی سرچشمه می گیرد و لذا در قرآن مجید این مقام مخصوص عالمان است، از این گذشته اصولاً درك عظمت آن هم عظمتی كه نا محدود و بی پایان است برای موجود محدودی هم چون انسان خوف آفرین است ضمناً این نتیجه نیز به خوبی گرفته می شود عالمان واقعی اهل عمل هستند نه سخن، چرا كه علم بی عمل دلیل بر عدم خشیت است و صاحبان آن در آیهٔ فوق در زمرهٔ علما نیستند، همین حقیقت در حدیثی از امام زین العابدین(ع) آمده است، ایشان فرموده‌اند:
وما العلم باللّه و العمل الا ألفان مؤتلفان فمن عرف اللّه خافه و حثه الخوف علی العمل بطاعه اللّه وان ارباب العلم و أتباعهم هم الذین عرفوا اللّه فعملوا له ورغبوا إلیه وقد قال اللّه:إنما یخشی اللّه من عباده العلماء؛
علم و عمل دو دوست صمیمی‌اند، كسی كه خدا را بشناسد از او می‌ترسد و همین ترس او را وادار به عمل و اطاعت فرمان خدا می‌كند، صاحبان علم و پیروان آنها كسانی هستند كه خدا را بخوبی شناخته‌اند و برای او عمل می‌كنند و به او عشق می‌ورزند چنان كه خداوند فرموده است.8
از این رهگذر بر می‌آید كه خشوع آن زمانی مصلح شخصیت انسان است كه بعد از درك عظمت ربوبی حضرت حق احساس مسؤولیت در مقابل پروردگار خویش و سپس خلق او اعم از جامعهٔ بشری و موجودات دیگر كرده و با طمأنینه و اخبات به اصلاح جامعه و محیط زندگی خویش مشغول می شود و امر به معروف و نهی از منكر را با تكیه به عظمت الهی با تمام اقتدار و آرامش انجام می‌دهد،همچون عبدی مقتدر فرمان‌های الهی را در جامعه به اجرا در می‌آورد.
به نظر علامه بزرگوار طباطبائی جملهٔ:«انما یخشی الله من عباده العلماء» جمله ایست از نو كه توضیح می دهد چگونه وچه كسانی از این آیات عبرت می گیرند و این آیات اثر خود را كه ایمان حقیقی به خدا و خشیت از اوست به تمام معنای كلمه تنها در علما می‌بخشد.
در آیات قبل هم گذشت كه انذار تنها در علماء نتیجه بخش است، چه در آنجا كه فرمود:إنما تنذر الذین یخشون ربهم بالغیب و أقاموا الصلاة (فاطر،35/18)
پس در حقیقت آیهٔ مورد بحث بیانگر معنای آن آیه است و روشن می سازد كه خشیت تنها در علماء یافت می‌شود و مراد از علماء، علمای بالله است. یعنی كسانی كه خدای سبحان را به اسماء و صفات و افعالش می‌شناسند، شناسایی تامی كه دلهایشان به وسیلهٔ آن آرامش می یابد و لكه‌های شك و غلق از نفوسشان زائل می‌گردد و آثار زوال آن در اعمالشان هویدا می‌گردد و فعلشان مصداق قولشان می‌شود.9
از اینجاست كه انسان مؤمن با عمل صالح،ایمان خود را به سوی كمال حقیقی سوق می‌دهد و از عرصهٔ خسران و پشیمانی روز قیامت رهایی می‌یابد.
از ابی عبدالله(ع) نقل شده است:
شدت ترس و پروا داشتن از خدای عزوجل از آثار عبادت است،خدای عزوجل گوید:هر آینه از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او می‌ترسند.10
با كمی دقت و تركیب معانی كلام امام صادق(ع) و آیه شریفه‌در‌می‌یابیم علمای حقیقی همان عباد صالح هستند،آنانی‌عالمند‌كه‌جسم‌هایشان‌به‌عبادت پروردگارشان انس و عادت گرفته و قلب‌هایشان دائماً به ذكر او هستند و با یاد او سرمستند. و اگر اعتبارات و محفوظات ذهنی و استدلال را علم گفته‌اند بدان جهت است كه خوب می‌توانند باعث عبادت و فروتنی عالم در مقابل پروردگار شود، چرا كه حضرت امیر(ع) كه فرمایند:ثمرة العلم العبادة.11
محفوظات ذهنی زمانی علم گفته می‌شود كه ثمره و نتیجه‌اش عبودیت در مقابل رب الارباب باشد والا وبالی بیش نخواهد بود.
امام صادق(ع) می‌فرمایند:
أعلمكم بالله أخوفكم بالله؛داناترین شما به خداوند ترسیده‌ترین شما از خداوند است.
و این ترس است كه مایه خضوع و خشوع در جوارح و قلب شده و دلیل برای صعود و كمال انسانی به سوی نورانیت بیشتر و رشد انسانی او می شود و مراحل علم حقیقی یعنی خداشناسی و قرب الهی را برای انسان هموار می‌كند.
آقای قرائتی نیز در تفسیر این آیه با تفسیر كلمهٔ خشیت آغاز كرده و می‌فرمایند:
 خشیت،و ترس همواره با تعظیم و برخاسته از علم و آگاهی است.این آیه می‌فرماید:علم سبب خشیت الهی است و آیهٔ 38 همین سوره می‌فرماید:خشیت الهی سبب پند پذیری از انبیاء است.بنابراین اگر دیدیم كه دانشمندان پند پذیر نیستند ولی عوام هشدار پذیرند باید بگوییم علمی كه در قرآن مطرح است غیر از اصطلاح روز است بلكه مراد از علم دریافت حقیقت و داشتن نورانیت و بصیرت و حكمت است و دانشمندان بی‌تقوا در آینه قرآن جاهلند،جهل به عظمت پروردگار،جهل به رسالت و تكلیف در دنیا و جهل به سرنوشت و قیامت.
در كنار حرم امام رضا(ع) خدمت علامهٔ طباطبائی رسیدم و عرض كردم من در سال‌های اول تحصیلم همین كه مشغول نماز می‌شدم حالت گریه و خشوع داشتم ولی اكنون كه با سواد شده‌ام در نماز غافلم پس آیهٔ إنما یخشی الله چه می‌گوید؟ ایشان فرمودند:علمی كه شما دارید،یك سری اطلاعات و محفوظات است، اگر علم واقعی بود، عبودیت تو بیشتر می‌شد.12
آری! علم مخبت،نوری است كه خداوند در قلب انسانی كه مورد لطف اوست قرار می دهد، آنچا كه امام صادق(ع) می‌فرمایند:
العلم نور یقذفه الله فی قلبه من یشاء؛علم،محفوظات و اخذ مدارك معتبر دانشگاهی نیست،بلكه نورانیتی است كه بر اثر تقوای الهی و فروتنی در مقابل اوامر و نواهی حضرت حق و به تبع آن فروتنی در مقابل انبیاء و اوصیاء و علمای دین به دست می‌آید.بدین سان است بعد از این انسان به غیب ایمان آورد،به درجهٔ اخبات و آرامش واقعی می رسد،چرا كه تمام زحمات مادی و عبادی خویش را بی نتیجه نمی‌داند بلكه محفوظ و مأجور نزد خداوند عادل و رحیم می‌بیند.
حضرت امیر(ع) در وصف علمای واقعی می‌فرمایند:
هجم بهم العلم علی حقیقة البصیرة و باشروا روح الیقین و استلانوا ما استوعره المترفون وانسوا بما استوحش منه الجاهلون.13
علمی كه بر اساس حقیقت بینش است بر قلبهای آنان هجوم آورده و روح یقین را لمس كرده اند. آن چه بر اهل تنعم و خوشگذرانی سخت و دشوار است بر آنان نرم گشته و به چیزی كه جاهلان از آن در وحشت هستند انس گرفتند.
در نتیجه علم حقیقی،آن حالات روحی و روانی است كه انسان را به تلاش برای بندگی بیشتر و بدست آوردن نعمات اخروی و پاداش‌های آن و بالاتر از آن رضای پروردگار خویش وا می‌دارد و در این مسیر خروج از پرده ماده و جسم خاكی خواهد بود.
 روزها فكر من این است و همه شب سخنـم            كه چرا غافل از احوال دل خویشتنم
 از كجا آمـده ام آمـدنم بهر چـه بـود             بـه كجا می روم آخر ننمایی وطنم
 مانده ام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا            یا چه بوده است مراد وی از ساختنم
چه خوش آن روز كه پرواز كنم تا بر دوست              بـه امید سـركویش بزنم بال و پری
من به خود نا آمدم اینجا به خود باز روم             آنـكه آورد مـرا بـاز بـرد تـا وطـنـم
خشوع و اخبات
خبت در لغت بر وزن «ثبت»،به معنای زمین مطمئن و محكم آمده است.اخبت الرجل یعنی تصمیم گرفت به زمین محكم برود یا در زمین محكم پیاده شد.14
و همچنین به معنای دشت وسیع، صاف و پهناور آمده است.مانند اخبت القوم یعنی آن گروه در دشت پهناور سكونت كردند.15 جمع آن «اخبات» و «خبوت» می باشد.

اخبات در اصطلاح:
راغب در مفردات می‌گوید:سپس اخبات در معنای نرمی در اخلاق و تواضع در رفتار استعمال شده است.و قوله تعالی:وأخبتوا إلی ربهم (هود، 11 / 23) و همچنین قوله تعالی:وبشّر المخبتین یعنی متواضعین كه در عبادت خدا غرور و كبر نمی‌ورزند:فتخبت له قلوبهم (حج، 22 / 54) یعنی قلب‌هایشان در برابر آن نرم و خاشع شود…
پس منظور از اخبات نسبت به خدای متعال،اطمینان نسبت به اوست طوری كه «مخبتین» ایمان در دلهایشان متزلزل نمی‌شود،به این سو و آن سو منصرف نمی‌گردند و همچنین دچار شك و تردید نمی‌شوند.همانند زمین محكمی كه آنچه روی آن قرار گرفته است را حفظ می‌كند.
اگر «خبت» را در لغت به معنای زمین صاف وسیع بگیریم استعمال در معنی اطمینان و خضوع به خاطر این خواهد بود كه راه رفتن در این زمین توأم با اطمینان است و چنین زمینی زیر پای راهروان خاضع و تسلیم خواهد بود.16
اخبات ورود به محیط وسیع و مطمئن و استقرار در آن است.طوری كه فرد از اضطراب و انحراف و شك و تردید خلاصی می یابد و لازمه این معنی، حقیقت ایمان و تسلیم و طمأنینه است همچنان كه در آیات آمده است.17
علامه طباطبائی از استاد خود مرحوم آقای قاضی ـ رضوان الله علیه ـ نقل می كردند كه برای تصور صحیح مفهوم «اخبات» باید به ریشه آن توجه كنیم. این كلمه در اصل از «اخبت البعیر» گرفته شده است، شتری كه در اثر وجود كك یا كنه یا عامل دیگر خارشی در بدن خود احساس می كند وقتی تنش را می خارانند و جای خارش را مالش می دهند، خودش را كامل تسلیم می كند و آرام و بی حركت می‌ایستد، بطوری كه حتی چشمش هم دیگر حركت نمی‌كند.این حالت انقیادی كه پیدا می‌كند نامش «اخبات» است.18
در بعضی از پرندگان یا حیوانات نیز این حالت است كه برای برطرف شدن درد خود چنان خضوع دارند كه اگر پرندگان دیگری بر بالای سر آنها بنشینند و با منقار بر آن بكوبند تا آن مواد درد زا را بیرون آورند، آنها اصلاً حركت نمی كنند.
بنابراین حالت تام و خضوع محض، بدون هیچ حركت و كلام زائد در پیشگاه محبوب را می توان «اخبات» نامید.به شرط اینكه این خضوع همراه با نوعی لذت روحانی و معنوی باشد، فرمانبردنی كه بر اثر جذبه عاشقانه به وجود آمده است.یكی از آثار مهم معرفت الهی بر وجود انسان ایجاد خضوع و اخبات در روح اوست.این دو صفت به قدری مهم است كه هیچ كس بدون نیل بدین دو مقام نمی تواند مسیر كامل و سعادت را كامل كند و حلاوت حقیقت ایمان و جذبه الهی را بچشد.
قبل از ادامه بحث بهتر است برای آشنایی بیشتر فرق بین این دو را مختصراً بیان كنیم.

فرق خضوع با اخبات
اخبات از اسماء ممدوحه است مثل مؤمن و متقی لكن خضوع هم می تواند ممدوح باشد و هم مذموم، چون در تعریف مخبت گفته شده:«هو المطمئن الایمان» و همچنین گفته شده:«الملازم للطاعة و السكون»،و در قولی دیگر آمده است:«هو المجتهد بالعبادة»19 با این وصف می توان گفت كه «خضوع» خوف آمیخته با تعظیم است كه در برابر قدرت باطل زیانبار و در برابر قدرت حق سودمند است،البته ترس از قدرت حق در حقیقت ترس از عدل اوست. اما «اخبات» به خلاف «خشوع» مقسم برای مدح و ذم قرار نمی گیرد، انسان با ملاحظه عظمت پروردگار عالم دچار خوف و خشوع و با ملاحظه مقام ربوبی او دارای سكینه و اطمینان می‌شود كه با استمرار این دو حالت، اخبات،برای او به وجود خواهد آمد.
چگونگی به وجود آمدن اخبات در انسان
خشوع در برابر خدا ابتدا تپش و لرزش را به همراه خود دارد.زیرا انسان وقتی خود را در حریم كبریایی خدای عالم می‌بیند وعظمت او را با مقام و منزلت خود می‌سنجد احساس حقارت نموده و اما وقتی این خشوع دوام پیدا كند،این لرزش و تپش به محبت و عشق و سپس به آرامش تبدیل می‌شود، خدای متعال می فرماید:
«خداوند بهترین سخن را نازل كرده،كتابی كه آیاتش در لطف و زیبائی و عمق و محتوا همانند یكدیگر است آیاتی مكرر دارد، با تكراری شوق انگیز،كه از شنیدن آیاتش لرزه بر اندام كسانی كه از پروردگارشان می ترسند،می‌افتد، سپس برون و درونشان نرم و متوجه ذكر خدا می‌شود».20 و در سوره رعد می‌فرماید:ألا بذكر اللّه تطمئن القلوب (رعد، 13 / 28)
لذا می توان نتیجه گرفت كه استمرار خشوع،در برابر خدای متعال، اطمینان و آرامش، كه همان «اخبات» است را به دنبال دارد.خلاصه اینكه «اخبات» نتیجه خشوع ممدوح است، به همین جهت بعضی عرفا در ذكر مقامات سیر الی اللّه مقام «اخبات» را بعد از مقام «خشوع» ذكر كرده اند.

خشوع دائم و درجات خشوع
خشوع و مداومت در آن ابتدا شاید دشوار به نظر آید و با طرقه سهل21 سازگاری نداشته باشد.و اگر به انسان دستور داده شده كه در نماز خاشع باش امری مشكل بنظر آید آنجا كه خداوند می فرماید:قد أفلح المؤمنون.الذین هم فی صلاتهم خاشعون (مؤمنون، 23 / 1 ـ 2)؛ مؤمنان كسانی هستند كه در نماز خویش خاشعند.
اما زمانی كه شناخت و معرفت مؤمن به پروردگارش بیشتر می‌شود،ایمان او قوی تر خواهد شد و با آهنگ محبت رب خویش ترك گناه و معاصی كرده و آرام آرام در قلبش خضوع را احساس می كند خصوصاً در نماز آن زمان كه از تمام خلق جهان جدا شده و خود را با خالق جهان تنها می بیند و در این هنگام است كه مؤمن خاشع، وارد سرزمین رستگاری می شود كه اولین مرحله اش اخبات است.
حضرت امیر(ع) در خطبهٔ 196 نهج البلاغه،پس از بیان قسمتی از رذایل اخلاقی می‌فرماید:
و من ذلك ما حرس اللّه عباده المؤمنین بالصلوات والزكوات و مجاهدة الصیام فی الایام المفروضات تسكینا لاطرافهم و تخشیعا لابصارهم و تذلیلاً لنفوسهم و تخفیضاً لقلوبهم و إزاله للخیلاء عنهم.
چون بشر در معرض این آفات اخلاقی است خداوند به وسیله نمازها و زكات‌ها و روزه‌ها بندگاه مؤمن خود را از این آفات حراست و نگهبانی كرد.این عبادات دست‌ها و پاها را از گناه باز داشته،چشم ها را از خیرگی بازداشته،به آنها خشوع می‌بخشند و نفوس را آرام می‌گردانند و دل‌ها را متواضع می‌نمایند و باد دماغ را زایل می‌سازند.

درجات خشوع در نظر عرفا
1. درجه نخست آن است كه انسان به جهت باور داشتن این نكته كه حق او را می‌بیند، اظهار عجز، شرمساری و مسكنت نموده و در برابر حكم خدا كاملاً تسلیم شود و انقیاد تام داشته باشد.
2.درجه دوم آن است كه بنده مراقب باشد كه نفس آفاتی دارد،و هر لحظه احتمال بدهد كه در نفس و یا عمل او آفتی وارد شود و مواظب باشد فضل خود را بر دیگران نبیند و دیگران را با فضیلت‌تر از خود ببیند.
3.درجه سوم آن است كه هنگام مكاشفه،كرامات خود را مخفی نگه دارد و اظهار ناتوانی نماید. و آنچه را كه كسب نموده است را به خداوند نسبت دهد.

اخبات نزد عرفا
در كتاب عرفان اسلامی(شرح مصباح الشریعه)،اخبات سی و نهمین منزل ذكر شده است.
از میدان تذلل، میدان اخبات زاید… اخبات نرمخوئی است و تنگ دلی و ترسگاری مردی است كه حقیقت اخلاص چشیده و عذر خلایق بدیده و از خویشتن رسته.22
خواجه عبد الله انصاری این صد مرحله را به ده بخش تقسیم نموده،كه هر بخش خود نیز ده منزل دارد.ایشان بخش دوم را ابواب نام نهاده و در مرحله پنجم ابواب «اخبات» را ذكر كرده است.23

درجات اخبات
اخبات از مراحل نخستین مقام طمأنینه است از اینكه سالك از بازگشت [به مؤطن نفس و پراكندگی] و تردّد [در قصد و سیر]،به جایگاه امن وارد شود و برای آن سه درجه است:
1. درجه نخست، آن است كه عصمت، شهوت را فراگیرد و آن را در خود غرقه سازد،و اراده، غفلت را چاره و جبران كند،و طلب [و شوق] اعراض از حق تعالی را،و فراموش كردن او را نابود مقهور سازد.
2. درجه دوم آن است كه سبب و عاملی اراده سالك را كاهش ندهد.[و فرو نكاهد]، و قلب او را هیچ عارضه ای به وحشت نیندازد. [هیج امر عارضی، انس او با حق تعالی را باطل نكند] و فتنه‌ای از قبیل تعلیق به مال و فرزند و جاه راه سلوك به سوی حق تعالی را بر او نبندد.
3. درجه سوم، آن است كه [به هیج روی به گفتار مردم توجه نداشته باشد.به گونه‌ای كه] مدح و ذّم نزد او یكسان باشد و همواره نفس خود را سرزنش و ملامت كند و نقصان خلق از مقام و منزلت خود را نبیند.24

واژه اخبات در قرآن
در سه جای قرآن كریم به «اخبات» اشاره شده است:سورهٔ حج، آیهٔ 34 و آیهٔ 54 و سورهٔ هود،آیه 23.اكنون نگاهی اجمالی به تفاسیر این آیات كریمه خواهیم داشت:
خداوند متعال در آیه 23 هود این گونه می‌فرماید:
إن الذین آمنوا و عملوا الصالحات وأخبتوا إلی ربهم اولئك أصحاب الجنة هم فیها خالدون؛كسانی كه ایمان آوردند و عمل صالح كردند و سوی پروردگارشان خاضع شدند. هم آنان در بهشت جاودان بمانند.
علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه این گونه آغاز فرموده‌اند:
خبت سرزمین مطمئن است و اخبت الرجل یعنی شخص، آهنگ بر زمین مطمئنی كرد یا به چنین سرزمینی فرود آمد، مثل اسهل یا انجد یعنی در زمین هموار یا خشك فرود آمد و بعدها اخبات در مورد نرمش و تواضع استعمال شده است، خداوند می‌فرماید: واخبتوا إلی ربهم،كه مراد متواضعان هستند.پس مراد از اخبات الی اللّه این است كه مؤمنین اطمینان به خداوند دارند، به طوری كه ایمان قلبیشان تزلزل پیدا نمی‌كند و لذا از حق روی گردان نمی شوند و شك به دل راه نمی‌دهند،عیناً مثل یك زمین مطمئن كه هر چه در آن باشد حفظ می‌كند و در اینجا خداوند ایمان و عمل صالح را به اطمینان مقید كرده و این دلیل بر آن است كه مراد طایفهٔ خاصی از مؤمنین هستند یعنی آن دسته از مؤمنین كه به خدا اطمینان دارند و از جانب پروردگار دارای بصیرت هستند.25
در تعقیب آیات گذشته كه حال گروهی از منكران وحی الهی را تشریح می‌كرد،این دو آیه (23 و 24 سوره هود) نقطه مقابل آنها یعنی مؤمنان راستین را بیان می‌كند.نخست می‌گوید:كسانی كه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و در برابر خداوند خاضع و تسلیم و به وعده‌های او مطمئن بودند،اصحاب و یاران بهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند.سپس بیان این سه وصف یعنی ایمان و عمل صالح و تسلیم و خضوع در برابر دعوت حق، در حقیقت بیان سه واقعیت مرتبط با یكدیگر است،چرا كه عمل صالح میوه درخت ایمان است و ایمانی كه چنین ثمری نداشته باشد، ایمان سست و بی ارزشی است كه نمی‌توان آن را به حساب آورد، همچنین مسئلهٔ تسلیم و خضوع و اطمینان به وعده‌های پروردگار از آثار ایمان و عمل صالح می باشد چرا كه اعتقاد صحیح و عمل پاك سرچشمهٔ پیدایش این صفات و ملكات عالی در درون جان انسان است و جملهٔ «إخبتوا إلی ربهم» ممكن است به یكی از سه معنی زیر باشد كه در عین حال جمع هر سه نیز با هم منافاتی ندارد.
1. مؤمنان راستین در برابر خداوند خاضعند.
2. آنها در برابر فرمان پروردگارشان تسلیمند.
3. آنها به وعده های خداوند اطمینان دارند.26
اخبات همان خشوع با فرمانبری آرامش دار است كه با توجه به معنی لغوی آن معنی دقیق اخبات نمی باشد مگر تركیب این سه معنا.
نكتهٔ مهم دیگر كه از این آیهٔ شریفه برداشت می شود، این است كه صرف اعتقاد سالم داشتن و انجام كارهای خوب و پسندیده، كافی برای كمال نیست، چرا كه اخبات نیز لازم و شرط می باشد.
آیه دیگری كه در قرآن مجید به مسئلهٔ اخبات اشاره دارد آیهٔ 34 سورهٔ حج می‌باشد، آنجا خداوند متعال می‌فرماید:
و لكل أمة جعلنا منسكاً لیذكروا اسم اللّه علی ما رزقهم من بهیمة الانعام فالهكم إله واحد و فله أسلموا و بشّر المخبتین؛و ما برای هر امتی شریعت و معبدی مقرر فرموده ایم تا به ذكر نام خدا و شكر نعمت حق پردازند كه آنها را از حیوانات،بهائم یعنی گاو و گوسفند و شتر و… روزی داد،پس بدانید كه خدای شما خداییست یكتا،همه تسلیم فرمان او‌باشید و ای رسول ما تو متواضعان و مطیعان را به سوی سعادت ابدی بشارت ده.
«وبشر المخبتین» و بشارت ده متواضعان در برابر پروردگار را، اشاره ای است به اینكه هر كه برای خدا در حج خود اسلام و اخلاص داشته باشد،او از مخبتین است و آن وقت خود قرآن كریم مخبتین را چنین تفسیر كرده است:
الذین إذا ذكر الله وجلت قلوبهم والصابرین علی ما أصابهم والمقیمی الصلوة و مما رزقناهم ینفقون؛كسانی كه چون یاد خدا كنند، دلهایشان هراسان شود و هر چه مصیبت بینند صبور باشند و نماز به پا دارند و از آنچه روزیشان كردیم انفاق می‌كنند.
انطباق این چند صفتی كه در آیهٔ شریفه در تفسیر اخبات آمده با كسی كه حج خانه خدا را با اسلام و تسلیم می آورد،روشن است.چون صفات نامبرده عبارت است از ترس از خدا و صبر و بپا داشتن نماز و انفاق كه همه اش در حج است.27
از مجموع آنچه گفته شده و آیات بعدی سورهٔ حج این گونه می توان گفت كه در این آیات خداوند گاه سخن از مخبتین و بشارت به آنها یاد می كند و آنها را به عنوان كسانی كه به هنگام یاد خدا دلهایشان ترسان می شود و در برابر مصائب، صابر و شكیبا و برپادارنده نماز و انفاق كننده از همهٔ مواهب هستند یاد می‌كند و گاه به محسنین (نیكوكاران) بشارت داده و آنها را به عنوان كسانی كه ایمان آورده اند و خیانت و كفران نمی كنند معرفی می‌كند و سرانجام ویژگی‌های «یاوران الله» را این گونه می‌شمرد كه به هنگام پیروزی راه طغیان پیش نمی‌گیرند، نماز را برپا می دارند و زكات را ادا می‌كنند و امر به معروف و نهی از منكر دارند. جمع بندی این آیات نشان می دهد كه مؤمنین راستین و مخبتین واقعی كه دارای همهٔ این ویژگی ها هستند از یك سو از نظر اعتقاد و احساس مسؤولیت بسیار نیرومند و از سوی دیگر از نظر عمل در جنبه‌های ارتباط با خالق و خلق و مبارزه با فساد، قوی و پر استقامتند.
آیهٔ دیگری كه در آیات نورانی كلام اللّه مجید دربارهٔ یكی دیگر از مشتقات اخبات اشارهای روشن دارد، آیه 54 سورهٔ حج است، آنجا كه خداوند متعال به اهل علم و معرفت می‌فرمایند:
و لیعلم الذین أوتوا العلم أنه الحق من ربك فیؤمنوا به فتخبت له قلوبهم و إن اللّه لهاد الذین آمنوا إلی صراط مستقیم؛ تا آنكه اهل علم و معرفت به یقین بدانند كه این آیات قرآن به حق از جانب پروردگار تو نازل گردیده كه بدان ایمان آوردند و دلهایشان پیش او خاضع و خاشع شود و البته خدا اهل ایمان را به راه راست هدایت خواهد كرد.
با توجه به آیات قبل عبارت «لیعلم» متعلق به نسخ القائات شیطان از طرف خداوند است، برای اینكه علماء با دقت علمی و عقلی درك كنند كه آیات الهی یك حقیقتی به دور از شك و تردید است، كلام و ارادهٔ خداوند است كه مایهٔ روشنگری و هدایت است، پس به آن ایمان می آورند و بعد از ایمان در مقابل آن سر تعظیم و تسلیم،هم در اعتقاد و قلب،و هم در عمل فرود می آورند و بعد از اخبات قلبی علما و مؤمنین راستین،حتماً خداوند آنها را هدایت خواهد كرد به سوی صراط مستقیم كه سعادت دنیا و آخرت می‌باشد.

صفات مخبتین
با استفاده از آیات قرآن می‌توان چهار صفت برای مخبتین ذكر كرد.
1. وقتی نام خدا برده می‌شود.دلهایشان مملو از خوف پروردگار می‌گردد.
2. در برابر حوادث دردناكی كه در زندگیشان رخ می‌دهد،صبر و شكیبایی پیش می‌گیرند.
3. نماز بر پای می‌دارند.
4. و از آنچه به آنها روزی داده ایم انفاق می كنند.
از یك سو ارتباطشان با خالق جهان مستحكم است و از سوی دیگر پیوندشان با خلق خدا، استوار می باشد.و نتیجه اینكه مسأله اخبات و تسلیم وتواضع كه صفات مؤمنان است تنها جنبه درونی ندارد بلكه باید آثار آن در همه اعمال ظاهر و آشكار شود.
در آیه بیست و سوم از سوره هود كه نسبت به مؤمنین می فرماید:«واخبتوا إلی ربهم»، به معنی زیر می باشد.
1. مؤمنان راستین در برابر خداوند خاضع اند.
2. مؤمنان راستین در برابر وعده پروردگار اطمینان دارند.
3. مؤمنان راستین در برابر فرمان پروردگارشان تسلیم اند.
در آیه بعدی یعنی آیه 24، خداوند تفاوت كافران به خدا و به روز قیامت با مؤمنین صالح كه به مقام اخبات رسیده اند را بدین گونه بیان می كند:
«مثال این دو گروه مانند افراد كور و كر، و افراد بینا و شنوا است آیا این دو با یكدیگر مساویند آیا متذكر نمی‌شوید.»
از این آیه در می‌یابیم كه از جمله آثار و خصوصیات مقام اخبات باز شدن گوش و چشم جان مؤمن است كه او را با ما وراء ماده و عالم معنی آشنا می‌كند حقایق آفرینش و وجود خویش را بسته به مقام خویش درك می‌كند و رب خود و رب عالمیان را می‌شناسد و با این اخبات به مقام «من عرف نفسه فقد عرف ربه» می رسد و پس از آن سر تعظیم در مقابل رب الارباب فرود می آورد و عبودیت تسلیم گونه را آغاز می‌كند همان طور كه عزیز در كتاب كریم فرموده:ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون.(ذاریات،51/56)
عبادتی همراه با طمأنینه و آرامش از شهوات و اتفاقات دنیا و كم و زیاد مال و مقام دنیا، سرخوش از وعده دیدار و پندار روی یار كه گویی هنگام ذكر و توجه در آسمان وصال به پرواز در آمده و خود را همچون ذره ای خردل در فضای بی‌انتهای مهر و محبت الهی آزاد و رها و نیز كوچك و حقیر می بیند. در این وقت است كه ذاكر معرفت نفس را چیزی جزء بنده بودن و عبد بودن در مقابل خدای یگانه كه پرودگار اوست، نمی‌بیند.
در روایت آمده است كه یكی از اصحاب به امام صادق(ع) عرض كرد در میان ما مردی است كه نام او «كلیب» است، هیچ حدیثی از ناحیه شما صادر نمی‌شود مگر این كه فوراً می گوید: من در برابر آن تسلیم هستم.و لذا ما او را كلیب تسلیم نام نهاده‌ایم.
امام(ع) فرمودند:
رحمت خدا بر او باد. آیا می‌دانی تسلیم چیست؟ ما ساكت ماندیم.فرمودند:به خدا سوگند همان «اخبات» است،كه در كلام خداوند عز وجل آمده است.28
در تفسیر روح المعانی دربارهٔ مخبتین آمده است:
…قال عمرو بن اوس:«هم الذین لا یظلمون الناس واذا ظلموا لم ینتصروا» «وقال سفیان: «هم الراضون بقضاء الله» وقال الكلبی:«هم المجتهدون فی العباده…».29
اخبات در ازای شناخت عظمت پروردگار، روی می‌دهد انسان حقارت و تزلّل خود را در برابر آن شكوه و عظمت بی‌انتها می بیند،دچار خشوع و ایمان می‌شود و بعد به آرامش و اطمینان آمیخته با تعظیم می‌رسد.

محبت
تعریف لغوی و اصطلاحی محبت
محبّت از تحبیب (محبوب ساختن)، و در اصل ماده «حُبّ» به معنای دوست داشتن است. راغب در مفردات می گوید:محبت یعنی خواستن و تمایل به چیزی كه آن را خیر می پنداری، و میل به سوی چیز لذت دار.
دهخدا می‌گوید:«محبت یعنی دوست داشتن، مودت و عشق».
و در اصطلاح فلاسفه یعنی ابتهاج به شیی یا از شیی موافق اعم از اینكه آن شیء عقلی باشد یا حسی یا حقیقی.
ودر اصطلاح تصوّف، عبارت است از غلیان دل در مقام اشتیاق به لقاء محبوب، كه محب تمام صفات خود را در طلب محبوب نفی می‌كند.
محبت، در حقیقت، حالتی است كه در دل یك موجود ذی شعور، نسبت به چیزی كه با وجود او مناسب و با تمایلات و خواسته های او تناسبی داشته باشد، پدید می آید.
بطور مسلم یكی دیگر از آثار معرفت الهی در روح و روان انسان،ایجاد محبت نسبت خداوند متعال و تمام مخلوقات عالم است.

انواع محبت:
1. محبّت و دوستی برای خرسند شدن و لذت بردن.این محبت مادی بوده،یعنی بر اساس كشش‌های نفسانی و لذات انسانی و لذت‌های حیوانی یا وهمی می‌باشد.
2. محبتی كه بر پایه بهره مندی معنوی باشد. مانند محبت انسان به خالق خود و خالق هستی كه خدای یگانه می باشد.
3. محبت برای فضیلت و بزرگداشت انسانی مانند محبت بین دو انسان بر اساس انسانیت مثل محبت پدر به فرزند خود.

مراحل محبت
محبت های ظاهری و مراتب معمولی این گونه است كه محبّ وقتی آن را درك می‌كند، همان ظاهر را ملایم و متناسب با خواسته‌های خود می یابد و مورد توجه خود او قرار می‌دهد. و به لحاظ همین ملایمت است كه می‌گویند آن شیء یا آن شخص دارای جمال و جاذبه ای است كه عواطف انسان را به خود جلب می كند اما فوق این مرتبه، كمال نا محسوس و غیر قابل رؤیت است كه وقتی انسان آن را در دل، مناسب با خودش درك كرد،نسبت به آن، احساس محبت می كند، نظیر شجاعت،سخاوت، ایثار… كه فطرتاً انسان آنها را می‌پسندد. و انجذاب قلبی نسبت به كسی كه دارای این صفات است پیدا می‌كند.
آن چه كه در هر دو مرحله مشترك است این است كه موجود مجذوب باید نسبت به آن كسی كه دلش را جذب خویش كرده است،تناسب داشته باشد خواه دیگران آن را بپسندند و یا نپسندند. چون محبت امری نسبی است ممكن است چیزی نسبت به شخصی ملایمت و تناسب داشته باشد و همان چیز نسبت به شخص دیگر نازیبا و نامطبوع جلوه كند.

محبت نزد عرفا
صاحب كتاب مصباح الشریعه،محبت را جزء صد منزل سیر و سلوك ذكر نكرده است.بلكه بعد از آنكه ذكر این صد مرحله به پایان می‌رسد گفته است همه این صد منزل در محبت،مستغرق می‌باشد.
اما در منازل السائرین باب اول از بخش هفتم كه مربوط به احوال است به محبت اختصاص یافته است:
…محبت آن است كه قلب سالك [فقط به محبوب] تعلق گیرد… محبت نخستین وادی از وادی های فنا است.و گردنه‌ای است كه از آن بر منزل‌های محو [فنای افعال و صفات] سرازیر توان شد و آن آخرین منزلی است كه پیشگامان عامه [محبوبین حق تعالی] عقب ماندگان از خاصه را در آن دیدار می‌كنند و پیش از آن غرض هاست برای عوض ها و پاداش‌ها…
محبت بر سه درجه است: درجه نخست، محبتی است كه [هر گونه] وسواس و تردید را [از ریشه] قطع می‌كند [زیرا محب تنها محبوب خود را مشاهده می كند و تنها بسوی او جذب می شود، و از این رو هیچ تردیدی در او نیست و شیطان راهی بسوی او نمی‌یابد كه در او نفوذ كند…]
درجه دوم محبتی است كه باعث ایثار [و مقدم داشتن] حق، بر غیر او می‌شود [زیرا محبت راستین جایی برای دوستی غیر محبوب باقی نمی‌گذارد] و زبان را به ذكر حق حریص می سازد [زیرا چیزی بر زبان جاری می شود كه بر قلب غلبه دارد و از این رو گفته‌اند «علامات دوستی یك چیز» كثرت ذكر آن است و محبت با كتمان ناسازگار است…]
درجه سوم، محبتی است رباینده كه… عبارت را قطع كند [چرا كه عبارت موقوف بر ادراك عقل و فهم است و اگر این دو نباشد لفظ، و تعبیر و بیان نیز نخواهد بود] و اشارت را دقیق می سازد [اشارت‌هایی كه به حق و برای حق است و حق تعالی را به اهل حق می شناساند اما غیر ایشان از فهم آن عاجزند] و به نعمتها منتهی نمی‌شوند.[چرا كه ورای نعمتها وصفت‌هاست و از این رو معرفت آن جز به وجدان آن منتهی نمی‌شود و وجدان را از شناختن و شناساندن آن بی نیاز می‌سازد و از این رو فایدتی در نعت و توضیح آن نیست] این محبت، قطب است.30 درجه سوم محور و قطب،دو درجه پائین تر است.چون آن دو درجه بر زبانها جاری و وصف می‌شوند و از این رو مردم مدعی آنها هستند چون حصول آنها بر ایشان ممكن است و عقل نیز حكم به وجوب آنها می‌كند چون برای انسان نافع می‌باشند و سودی در قبال آنها خواهند برد.اما در درجه سوم سالك، طالب عوض و پاداش نیست بلكه تنها طالب وجه اللّه است.

علامت و ثمره محبّت به خدا
براساس آیات قرآن می توان نتیجه گرفت كه علامت محبّت و عشق به خدا داشتن تبعیت و پیروی از رسول خدا است.صرف ادعا نمی تواند محبت به خدا را ثابت نماید بلكه باید در عمل این را ثابت كرد.و آن اطاعت از دستورات فرستاده خداست كه همان اوامر الهی خدای متعال خواهد بود. و ثمره محبّت به خدا این خواهد بود كه متقابلاً خداوند؛بنده را دوست خواهد داشت و در نتیجه گناهان و خطاهای بنده را خواهد بخشید:قل إن كنتم تحبون اللّه فاتبعونی یحببكم اللّه و یغفر لكم ذنوبكم… (آل عمران، 3 / 31)؛ای پیامبر بگو اگر خدا را دوست می دارید مرا پیروی كنید كه در این صورت خدا هم شما را دوست می‌دارد و گناهانتان را می بخشد….
دقیقاً این آیه بیانگر شروع درجه اخلاص بعد از مرحلهٔ محبت و ایمان قلبی است، یعنی ایمان راستین در مرحلهٔ عمل، چرا كه همانطور كه اشاره كردیم به قول امام صادق(ع)‌:
 تسلیم بودن به فرمان انبیاء و اوصیاء آنها همان درجهٔ اخبات است كه خداوند در قرآن فرموده است.
لذا كسی كه محبت راستین در برابر حضرت حق داشته باشد با اطاعت از رسول او و خلفای راستین رسول،به مقام اخبات حتما خواهد رسید و در این هنگام فرد و سپس جامعه به آرامش و اطمینان و یا به قول دیگر به امنیت دنیوی یا مادی و اخروی یا معنوی خواهد رسید، چرا كه مقام اخبات افراد مؤمن،جامعهٔ آنها را فرمانبردار مخلص از رهبر دینیشان خواهد كرد و به تبع آن سعادت فرد و جامعه نیز از حیث دنیا و آخرت تأمین خواهد شد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. شیخ حر عاملی، جواهر السنیه / 359.
2. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، 17 / 387.
3. همان، 1 / 307.
4. همان، ج 13.
5. مكارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 5.
6. مجد، امید، ترجمه شعری قرآن مجید / 132.
7. تفسیر نمونه، 5 / 55.
8. همان، 18 / 247.
9. تفسیر المیزان، 17 / 59، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی.
10. شیخ عبد العلی ابن جمعه العروسی، تفسیر نور الثقلین، 4/ 359، مؤسسه تاریخ عربی، 1422ق.
11. عبد الواحد آمدی، غرر الحكم ،1 / 359.
12. قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج9، ناشر مركز انتشارات درسهایی از قرآن، چاپ اول، 1382ش.
13. نهج البلاغه، حكمت 147.
14. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، مادهٔ خبت.
15. منجد الطلاب، ذیل مادهٔ خبت.
16. تفسیر نمونه، 14 / 103.
17. مصطفوی،حسن،التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، 3 / 5.
18. مصباح یزدی، اخلاق در قرآن،1 / 357.
19. التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، 3 / 5.
20. سوره زمر، آیه 23.
21. قال رسول الله(ص):«بعثنی بالحنیفیة السهله السمحه»(بحار، 22 / 264).
22. عرفان اسلامی، 5 / 9.
23. خواجه عبد الله انصاری، صد میدان.
24. علی شیروانی، شرح منازل السائرین / 68.
25. تفسیر المیزان، 10 / 278.
26. تفسیر نمونه، 9 / 65.
27. تفسیر المیزان، 14/ 529.
28. كلینی، اصول كافی، 1 / 391.
29. آلوسی، تفسیر روح المعانی، 9 / 124.
30. شرح منازل السائرین / 324 ـ 336.
نویسنده : امیر رضا غفوری

منبع : فصلنامه بینات، شماره 58


 

برداشتبرای دیدن نظرات یا نظر دادن کلیک کنید (0)
 

1389/04/23

انصاری
quranica@qurancity.ir

  


 

بالای صفحه
2
علوم قرآن
معارف قرآن
فهرست موضوعي
1