| ![]() |
|
| |
| | |
| فلسفهٔ موعظه متقین در قرآن |
متن
|
چكیده
تقوا برترین و نیكوترین عمل و رفتاری است كه خالق هستی آن را از بندگانش خواسته است تا با عمل به آن بندگانش را از یوغ بندگی غیر آزاد سازد و جایگاهی نیكو را در سرای جاوید برای او رقم زند. البته تقوا نوعی پرهیز است از آنچه او منع و تحریم كرده و گرایشی است به سمت و سوی آنچه او امر فرموده است،پس نوعی پرهیز و رغبت است برای رضای حق؛تقوی چیزی فراتر از ایمان است، در نتیجه انسان مؤمن كه در حریم امن الهی است باید تقوا داشته باشد تا آنجا كه خداوند،رستگاری صاحبان خرد را مدیون تقوای آنها دانسته است:فاتقوا اللّه یا أولی الألباب لعلكم تفلحون (مائده،5/100) حضرت علی(ع):ملكه اخلاق و آخرین درجه اخلاق را تقوا معرفی می كند:التقی رئیس الاخلاق؛1مكارم اخلاق، همان چیزی كه پیامبر اكرم(ص) برای كامل كردن آن برانگیخته شده؛در رأس آن تقواست. در قرآن و نهج البلاغه بسیار بر این موضوع تأكید شده تا جایی كه خطبه ای به این موضوع اختصاص یافته است.2
كلید واژه ها:موعظه، وعظ، پند و نصیحت، تقوا.
معنای تقوا
تقوا از ریشهٔ وقی، به معنای حفظ و نگهداری است. راغب مینویسد:
وقایه عبارت است از:محافظت چیزی از آنچه به او ضرر و زیان برساند.3 تقوا یعنی نفس را در وقایه قرار دادن از آنچه بیم می رود.4وی همچنین معنای خود نگهداری را برای تقوا مناسبتر میداند.
معنای اصطلاحی تقوا:تقوا حالت روحی، روانی ای است در انسان، كه او را از افتادن در لغزش ها و محرمات نگه می دارد. به تعبیر امام علی(ع) تقوا همچون دژ وپناهگاه بلند و محكم و شكست ناپذیری است كه هرگز فرو نمی ریزد.5 فرد متقی از درون میتواند خود را از هر خطری محفوظ نگه دارد؛البته به این معنا نیست كه شخص متقی گوشه نشین و به دور از اجتماع زندگی كند،بلكه این پناهگاهی است معنوی كه همچون سپری با هر مهاجمی مبارزه میكند.فرد متقی از افتادن در هر نوع گناهی خودداری می كند نه اینكه در محیطی كه گناه نباشد مخفی شود تا چشمش از گناه دور باشد، بلكه گناه در چشم انسان با تقوا همچون نوشیدن ظرفی پر از چرك و خون می باشد.به این صورت كه هر چقدر جامعه فاسد و گناه آلود باشد كسی كه لباس تقوا بر تن كند6،سپر تقوا در دست7 دارد، بدون توجه به گناه و حتی دور كردن آن از محیط همت می گمارد و مصونیتی است برای او در برابر گناهان.
فلسفه تقوا و خود نگه داری
حضرت علی(ع) در بیشتر موارد سخن خود را پس از نام خدا با سفارش به تقوای الهی شروع میكند:اوصیكم بتقوی اللّه…8 توصیه و سفارش امیر كلام به تقوای الهی در برابر جلال و جمال و عظمت خداوند،اهمیت آن را میرساند.تقوا بیمه كردن خود برای خداست. و با تقوا عمل انسان همه برای خدا میشود. یعنی بندگی كامل كه همان تحقق انسان كامل است. تقوا مقامی بس والاست كه از ایمان نیز فراتر رفته:وأتقوا الله الذی أنتم به مؤمنون.(مائده، 5 / 88) تقوا همچون حصاری است كه هیچ چیز نمیتواند به فردی كه در داخل آن حصار است نفوذ كند و به او ضربه زند و او را در برابر هر دشمنی حفظ میكند!الا فصونوها و تصونوا بها…9 تقوا كلید هر در بسته و ذخیره روز قیامت و عامل آزادگی از هر نوع بندگی و بردگی و نجات از هر گونه هلاكت و نابودی است. در پرتو آن تلاشگران پیروز و پراكنندگان از گناه رستگار میشوند10تقوا انسان را از بند دنیا و هوا و هوسهای آن آزاد و به او قوه آزاد اندیشی میدهد، با آن صفات رذیله از انسان دور میشود و صفات حسنه به او روی می آورد.نكوترین چیز نزد خدا تقواست11 فلسفه تقوا این است كه فرد متقی خود را به خالق هستی نزدیك و از آنچه غیر اوست دور كند.
اثرات تقوا
تقوا اثرات سازنده ای بر روح و جسم انسان دارد و تحولی عظیم در او ایجاد میكند. اثرات فردی و اجتماعی آن بسیار است.تقوا چشم و دل انسان را روشن می كند و به انسان بصیرت میدهد.علی(ع) میفرمایند:
تقوا دوای دردهای شما؛روشنایی قلب ها؛درمان درهای جسمانی؛مرهم زخم جانها؛ پاك كننده پلیدی های روح شماست؛ روشنایی بخش تاریكی چشمها و مایه امنیت در نا آرامیهای شماست…12
خداوند در قرآن كریم ریشه همه خوبی ها را تقوا معرفی كرده است. متقین كسانیاند كه به خدا، روز قیامت، ملائكه،كتابهای آسمانی و پیامبران خدا ایمان دارند.اموال و دارایی های خود را برای رضای خدا با اینكه به آن نیازمندند به خویشاوندان،یتیمان، بینوایان، در راه ماندگان،گدایان و آزاد كردن بردگان انفاق می كنند. نماز به پای میدارند، زكات میدهند.به عهد خود پایبندند و در سختیها و مشكلات صبور و شكیبایند و از راستگویان به شمار میروند. آری متقین دارای چنین صفات و خصوصیات ممتاز و برجستهای هستند13،متقین گوشه نشین و منزوی نیستند چنانكه دیدیم در این آیه به آثار رفتار اجتماعی متقین اشاره شده است.تقوا روشن بینی و بصیرت می بخشد. هر كس تقوا پیشه كند خداوند فرقان، وسیله تشخیص حق و باطل به او عطا میكند.14 محو كننده گناهان گذشته و آمرزنده انسان است. هر كس متقی باشد راه خروج از گرفتاری برای او فراهم و كارها در برابرش آسان است، و از جایی كه گمان نمیكند رزق و روزی او مهیا می شود.15 غایت نهایی و هدف آفرینش، ورای زندگی مادی است و دنیا كشتزاری است برای آخرت، هر چیز و هر كاری همراه با تقوا معنا پیدا می كند و بدون آن گنگ و بیمعناست.16 خداوند یار و یاور متقین است.17 بهشت برین با تمام اوصافش از آن متقن است.18 البته نشانه های آفرینش و آیات كریمه الهی را كسی جز متقین درك و فهم نمیكنند.19 كسانی كه دارای تقوای الهی هستند همیشه در صلح و امنیتاند و علاوه بر اصلاح خود،دیگران را به آن دعوت می كنند.21
تقوا و اجتماع
انسان ذاتاً موجودی اجتماعی است و میبایست در اجتماع رشد و پرورش یابد و به كمال برسد زیرا غایت و نهایت انسان، چیزی ورای این دنیاست. این دنیا توان و ظرفیت پاسخگویی به نیازهای واقعی را ندارد.برای اینكه انسان بتواند این مسیر پر التهاب را به آسانی پشت سر بگذارد باید حدودی را رعایت كرده و موانعی را پشت سر بگذارد؛یا به بیان دیگر حد و مرزهایی را در نوردد؛ و غل و زنجیرهای دنیای مادی را از خود دور سازد و آزاد و فارغ از هر چه غیر از معبود حقیقی است،حركت كند. آری تقوا آزادی بخش است و بنابراین سبب می شود انسان خود را از بندگی و بردگی غیر، آزاد و رها سازد. زندگی زاهدانهای پیش گیرد و در این مسیر خود را وقف خدا و خلق او كند. در جامعهای كه افراد تقوا پیشه باشند.مدینهٔ فاضلهای است كه همه امورش به نحو مطلوب پیش میرود؛ حتی در این جامعه قصاص نیز معنا پیدا كرده و حیات و زندگی شمرده میشود. در یك جامعه متقی چیزی فراتر از عدالت یعنی ایثار و فداكاری حاكم است. هر كس به حد خود قانع است. حتی افراد جامعه از حق خود گذشته و به نفع یكدیگر كنار می روند. در این جامعه كسی غیبت نمی كند، دروغ نمی گوید، فحشا و زنا از آن رخت بر میبندد، همه باهم برادر و برابرند، هیچ گونه كینه و دشمنی وجود ندارد22، در جامعهٔ متقین، مفسد و فاسد توانایی فعالیت و رشد پیدا نمی كند. و تنها نهال راست قامت خیر و نیكی درختی تنومند گشته و با قامتی استوار به اوج خود میرسد.
كسب تقوا
هر انسانی برای رسیدن به قله و هرم تقوا باید مسیری را طی كند و پس از آنكه به مرحله تقوا رسید و متقی شد میبایست كارها و اعمال مقدماتی و اولیه كه مسیر را پیموده تداوم بخشد،تا به صورت ملكه درآید.ملكهٔ عدالت، ملكه صداقت و… نه اینكه انسان پس از رسیدن به مرحلهای آن مقدمات را كنار نهد… مراحل كسب تقوا و ثمرات و نتایج آن رابطهای است دو طرفه؛انسان باید ابتدا خود را تسلیم حق كند (مسلمان) كه این مرحله زبانی است و سپس معتقد و مؤمن به حق و رضای او، كه مرحله قلبی است (مؤمن) و سپس خود نگهدار از هر چه غیر خداست باشد؛ كه رابطه ای است مرید و مرادی، همان گونه كه خدا خطاب به حضرت موسی،او را برای خود بر میگزیند:و اصطنعتك لنفسی (طه، 20 / 41). تقوا آخرین مرحله از مراحل قرب به خداست. در این مرحله انسان به طور كامل از همه آلودگیها مبرا گشته و به درگاه حق تقرب جسته همان گونه كه در قرآن در سورهٔ حجرات ایمان بالاتر از اسلام و در جایی تقوا بالاتر از ایمان ذكر شده است.قرآن میفرماید:مؤمنین و اولوالالباب نیز باید تقوا داشته باشند، زیرا عنصر كرامت و برتری تقواست:إن أكرمكم عنداللّه أتقاكم (حجرات، 49 / 13) علاوه بر آن، آنچه به تقوا پیشگی نزدیك تر و موجب آن می شود عبارت است از: عدالت، وفای به عهد، صداقت، عفو و گذشت، احسان، ایثار، امر به معروف و نهی از منكر و… به طور كلی آنچه در اسلام ارزش اخلاقی دارد و موجب افزایش مرتبه یك مسلمان و مؤمن می باشد، تقوای الهی است.
فلسفه موعظه متقین
حضرت علی(ع) تقوا را منتهای خشنودی خداوند دانسته است، پس بی مورد نیست خداوند توجهی خاص نسبت به متقین داشته باشد، زیرا آنها آنچه كه مورد رضای او بوده رعایت كرده اند.و خداوند هدایت و موعظه خود را به آنها اختصاص داده است:هذا بیان للناس وهدی و موعظة للمتقین (آل عمران، 3 / 138) لازم به ذكر است كه قرآن برای همه انسانهاست؛ولیكن متقین از آیات آن بهره مند و منتفع میگردند.قرآن پیامبر را انذار دهنده معرفی كرده و فرموده تو كسانی را انذار می دهی كه از خداوند خشیت داشته باشند.23 یعنی انذار تو در كسی مؤثر است كه خشیت داشته باشد.كسانی كه از قرآن و كلام معصومین بهره میگیرند شبیه بهره گیری زمین حاصلخیزی است از آب باران؛همان گونه كه باران در سرزمین وسیعی میبارد.حال آن قطعه زمینی از این بارش بهره مند میشود كه حاصلخیز باشد و اگر همان بارش در زمین شوره زاری ببارد،از آن بارش بهرهای نمیگیرد و حتی بر شوره زاری آن میافزاید،هر چند بارش در هر دو قطعه زمین به یك اندازه بوده باشد؛ در نتیجه عامل اصلی بهره گیری و عدم آن،ظرفیت وجودی دریافت كننده است. پس هر كس باید این ظرفیت را در وجود خودش ایجاد كند.
طبرسی مفسر بزرگ شیعه می نویسد:
شاید اختصاص موعظه و هدایت به متقین به این علت باشد كه تنها آنها از پند و نصیحت بهره می برند و با آن چراغ زندگی خود را می افروزند.24
پیامبر اكرم(ص) فرمودهاند:
متقین را از این رو به این نام نامیدهاند كه از انجام كاری كه گناه نیست و باعث گناه میشود دوری میجویند.
علامه مغنیه،اختصاص موعظه و هدایت به متقین را به معلم و دانش آموز تشبیه كرده اند كه معلم درس را برای همه دانش آموزان به یك نحو ایراد می كند ولی كسانی كه باهوش تر و كوشاتراند از آن درس بهره می برند و قبول خواهند شد نه تمامی دانش آموزان.25
علامه سید محمد حسین فضل اللّه،علت اینكه غیر متقین از هدایت سود نمیبرند را كوری آنها از نور هدایت؛كربودن گوش هایشان از شنیدن سخن حق كه باعث شده عقل و فكرشان از پیمودن راه حق و هدایت بسته و بیتحرك شود و یا اصلا آن را درك نكنند،26 مرحوم فیض،نیز علت اختصاص موعظه به متقین را بهره بردن آن گروه دانسته است، میداند.27 علامه طباطبایی در ذیل آیات فوق مینویسد:این تقسیم به اعتبار تأثیر است. وی دو نوع هدایت برای متقین در نظر گرفته است،هدایتی كه به سبب آن متقی شدهاند و دیگری هدایتی كه به پاس تقوایشان به آنها اعطا شده است28؛ پس هر لحظه مورد توجهاند چه در حال موعظه و پند گرفتن از قرآن و كلام خدا، چه پس از بهره مند شدن از آن، كه زمخشری آن را مانند:«إهدنا الصراط المستقیم» دانسته است.29آنچه همه علمای اسلامی در تفاسیر خود به آن گواهی داده اند تأثیر پذیری و دریافت و درك بهتر متقین از كلام الهی،یعنی تنها متقیناند كه آنچه حق گفته پذیرا هستند و مخاطبان كلام او همه مردم، از هر قوم و قبیلهای می باشند،و لیكن همه مردم در آیات و حقایق قرآن تدبر نمیكنند تا جایی كه بسیار مورد توبیخ قرار گرفتهاند و به بدترین جنبندگان تشبیه شدهاند؛و تنها متقیناند كه به آثار وجودی حق واقف اند و آنرا پذیرا هستند.
البته علاوه بر ویژگی فوق یعنی ظرفیت وجودی متقین، باید به نكته مهم دیگر یعنی علم حضوری این گروه اشاره كرد كه آنها به طور حضوری به خداوند و كلام او آگاهند مانند آنجایی كه حضرت علی(ع) می فرماید:من خدایی را كه نمی بینم عبادت نمی كنم. پس متقین هم خالق خود را می بینند و هم بر كلام و هدایت او آگاهی كامل دارند.
حق تقوا
پس از اینكه انسان تسلیم امر خدا و ایمن در حریم امن الهی شد، باید به طور كامل خود نگهدار باشد یعنی یك انسان كاملاً متقی به گونهای است كه تقوا در او ملكه شود و بدیها در چشم او چرك و خون جلوه كند،به شكلی كه انسان ذاتاً از آن متنفر و گریزان است و هیچ میلی به آن ندارد، حتی زمانی كه شدت تشنگی او را از پای درآورد. پس باید همان طور در برابر مشكلات و مصائب صبور و شكیبا باشد؛ و همه خواست و رغبت او ذات احدیث باشد.به بیان دیگر آن گونه كه در شأن و منزلت پروردگار است باید به او توجه داشته باشیم؛ زیرا انسان هرچه دارد از جانب خداست و اگر لحظهای سایه وجود را از سر او بردارد او هیچ است،چون چیزی از خود ندارد و اختیاری از وجود خود ندارد. شایسته است هر لحظه انسان متوجه پروردگار و خالق خود باشد تا بتواند در حد امكان و توانایی انجام وظیفه كرده باشد.البته حق تقوای واقعی مشكل است، همان گونه كه انبیا و اولیای الهی با اینكه گناهی مرتكب نمی شدند ولیكن همیشه در هر حال توبه و استغفار بودند. پس تقوا كم گناه كردن یا گناه نكردن نیست، بلكه علاوه بر اینكه شخص گناهی مرتكب نشود باید از قصور و كوتاهی در سپاس گزاری و تشكر و عدم توانایی خود از درگاه حق معذرت خواهی و استغفار بنماید، پس اگر كسی فكر می كند كه اگر گناهی مرتكب نشود باتقواست، نه بلكه این ابتدای راه و در سطوح اولیه قرار دارد كه با عبودیت و بندگی بیشتر خود را به حق و هدایت او نزدیك كند.
نتیجه
منتهای خواست و رضایت خداوند تقواست،چیزی كه انسان خاكی را از فرش به عرش می رساند. وجه تمایز انسان ها تقواست. در آیات اولیه قرآن كریم پس از زدودن شك و تردید از ساحت مقدس قرآن، آن را هدایت بخش متقین معرفی كرده است؛زیرا آنها كسانیاند كه از آیات نورانی و شفابخش آن بهره مند میشوند.ریشه تمامی آزادیهای مادی و معنوی در جامعه تقواست؛ ریشه تمام نیكیها و حسنات تقواست؛ بهترین زاد و توشهای كه هر انسانی می تواند در این دنیا برای آخرت خود فراهم كند تقواست. فرد متقی از هر رذیلت و خواری به دور است.چه زیبا قرآن بیانگر و روشنی بخش جامعه بشری و سودمند واثر بخش برای متقین (همان كسانی كه خود را برای خدا و خدا نیز آنها را برای خود برگزیده) است. پس جامعه بشری نیز باید متقی باشد و آن چه را كه حق تقوای الهی است ادا كند تا از خسران و زیان ابدی در امان باشد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. نهج البلاغه، ترجمهٔ دشتی، حكمت 410.
2. خطبه متقین یا همام كه در آن به یكصد خصوصیت اخلاقی ـ رفتاری متقین پرداخته است.
3. راغب اصفهانی، مفردات، ذیل كلمه وقی.
4. مطهری،مرتضی، ده گفتار، انتشارات صدرا / 17.
5. نهج البلاغه، خطبهٔ 157.
6. سورهٔ اعراف، آیهٔ 26.
7. نهج البلاغه، خطبه 191.
8. همان: «اوصیكم عباد الله بتقوی الله» خطبهٔ 114؛ «عباد الله اوصیكم بتقوی الله» خطبهٔ191؛ «اوصیكم ایها الناس بتقوی الله» خطبهٔ: 188 و…
9. نهج البلاغه، خطبه 191.
10. همان، خطبه 230.
11. سورهٔ حجرات، آیه 13.
12. نهج البلاغه، خطبه 198.
13. سوره بقره، آیه 127 و…
14. سوره انفال، آیه 29.
15. سورهٔ طلاق، آیات 2 ـ 4.
16. سوره آل عمران، آیه 172؛ اعراف، آیهٔ 35 و بقره آیهٔ 203.
17 . سوره بقره، آیه 194 و توبه آیه ٔ36.
18. سوره آل عمران، آیه 13؛ حجر، آیهٔ 45؛ نحل، آیه 31؛ زخرف، آیهٔ 35؛ ق، آیهٔ 31 و…
19. سوره یونس، آیه 6.
20. سوره حجرات، آیه 12.
21. همان،آیه 10.
22. در آیات زیادی اشاره شده از جمله:سورهٔ بقره، آیه 202.
23. سورهٔ نازعات، آیه 45.
24. طبرسی،ابو علی فضل بن الحسن، تصحیح ابراهیم شمس الدین، تفسیر مجمع البیان، 1/ 51 ـ 52، دار الكتاب العلمیه بیروت، الطبعه الاولی 1418.
25. علامه مغنیه، ترجمهٔ موسی دانش، تفسیر كاشف، 1 / 128، و بوستان كتاب.
26. السید محمد حسین فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، 6 / 276 ـ 277، دار الملاك بیروت، الطبعه الثانیه 1419.
27. فیض كاشانی،تفسیر الصافی، 1 / 79 و3 / 434؛ موسسة الاعلمی للمطبوعات،بیروت؛ طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، 2 / 30 و14 / 418.
28. المیزان، 1 / 70.
29. زمخشری،ابی القاسم محمد بن عمر، تصحیح عبد الرزاق المهدی، تفسیر الكشاف، 1 / 76، دار احیاء التراث العربی بیروت، الطبعة الاولی 1417.
نویسنده :رضا حاجیان،دستیار علمی دانشگاه پیام نور منبع: فصلنامه بینات، شماره 58
|
|
|
 | | | | |
| |