| ![]() |
|
| |
| | |
| گسترهٔ تعلیم و تزكیه در قرآن |
متن
|
مقدمه
پیامبران چه میآموختند و بر چه معیارهایی تزكیه شدند و به تهذیب نفوس انسانی پرداختند؟ اصول تعلیم و تربیتِ پیامبران و اساس تزكیه و تهذیب در مكتب انبیا، وحی است. این برنامه، دستور العمل و خط مشی همهٔ پیامبران و امّتهای آنان است.
رسول اكرم(ص) بر پایهٔ استوار وحی و بر مبنای اوامر و نواهی حق ـتبارك و تعالیـ و در چارچوب شریعت ثابت اسلام، آموزش دید و خود را مهذّب ساخت و به كمال ممكن انسانی و صفات كریمه و اخلاق فاضله، دست یافت و از سوی پروردگار جهانیان به خطاب والایِ «انّك لعلی خلق عظیم» (قلم، 68/4) «قطعا تو برخُلق و خوی عظیم هستی»، مشرّف شد.
مورخان و سیره نگاران، دربارهٔ خُلق عظیم پیامبر اكرم(ص) و منشأ آن نوشتهاند كه از برخی همسران آن حضرت، سؤال شد. او در پاسخ گفت:«كان خلقه القرآن یرضی برضاه ویسخط بسخطه»1 یعنی، خُلق و خوی پیامبر(ص) قرآن بود، راضی به رضای او و ناخشنود به ناخشنودی او بود. رسول اكرم(ص) در حدیثی كه فریقین آن را روایت كردهاند فرمود: «بعثت لاتمم مكارم الاخلاق»2 یعنی، من برای تكمیل اخلاق كریمه، برانگیخته شدهام. رسول خدا در این روایت، فلسفهٔ بعثت و رمز نبوّت خود را تتمیم و تكمیل مكارم اخلاق دانسته است و تردید ناپذیر است كه مكارم اخلاق و معالی آداب، جز آنچه در شرع انور و كلام خدا و یا در سنّت رسول اللّه كه هر دو وحیاند، چیز دیگری نیست.3همین نكته، موضوع مقالهٔ حاضر است كه به توفیق الهی آن را برهانی خواهیم كرد.
بیتردید علم و دانش پیامبران و آگاهی و اطلاع وسیع آنان از رهگذر رفتن به مدرسه و تحصیل علم و زانو زدن در پیش استاد، نبوده است. بلكه رسولان حق، از طریق وحی و علم لدنّی دارای آن همه علم، دانش و بینش بودهاند. و نیز جای تردید نیست كه پیامبر اكرم(ص) با عمل به فرمانهای قرآن و امتناع از نواهی آن و ادامهٔ زندگی بر راستای اطاعت و فرمانبرداری حق تعالی و نافرمانی ابلیس و هوای نفس، به قلّهٔ بلند انسانیت، عروج كرد و صاحب مقام محمود گردید.
طبرسی در تفسیرِ «وانّك لعلی خلق عظیم» مینویسد: أی علی دین عظیم وهو دین الاسلام، انك متخلّق باخلاق الاسلام… قالت عائشة: كان خلق النبی ما تضّمنه العشر الاوّل من سورةالمؤمنین.4
یعنی: تو بر دین و آیین عظیم كه اسلام باشد، هستی. تو با اخلاق اسلامی بار آمدهای. و عایشه گفت:خُلق و خوی پیامبر، همان چیزهایی است كه در ده آیهٔ نخست سورهٔ مومنون آمده و هر كه را خداوند به داشتن خُلق عظیم بستاید، دیگر تعریفی بالاتر از آن، نخواهد بود.
میبدی مینویسد:«وهو ما كان یأتمر من امر اللّه وینتهی عنه من نهی الله. كان خلقهیوافق القرآن والمعنی انك علی الخلق الذی امرك الله به فی القران» رسول خدا، امر و نهی قرآن را چنان پیش رفتی و نگه داشتی به خوش طبعی كه گویی خلق و طبع وی آن بود. خداوند خُلق او را عظیم خواند چون آدابی را كه بدان مودّب گشته بود امتثال كرد و دستورهای اخلاقی قرآن را عمل نمود.5
امام صادق(ع) فرمود:
خداوند عزّوجلّ پیامبرش را تربیت كرد و او را ادب آموخت و نیكو تربیتش كرد و وقتی ادب او به كمال رسید فرمود:«وانك لعلی خلق عظیم».
امام محمد باقر(ع) فرمود:
مراد از خلق عظیم، اسلام است كه آن حضرت فرمود: «ادّبنی ربّی فاحسن تادیبی»6 پروردگار من، مرا تربیت كرد و زیبا تربیت فرمود.
امام فخر رازی، همین معانی را از ابن عباس نقل كرده و مینویسد:
معنای آیه آنست كه تو بر دینی عظیم هستی.7
در اینجا چند سئوال را باید پاسخ داد تا زمینهٔ بحثِاصلی كاملا هموار گردد و آن اینست كه:
اوّلاً:عصمت پیامبران و كمالات اخلاقی و رفتاری آنان، ارادی و اختیاری است و یا جبری و طبعی؟
ثانیاً:آیا انسان واجب الخطاست كه صدور گناه از او قطعی باشد؟ هر چند كه جایز الخطا بودن او جای تردید نیست و از بدیهیّات است.
ثالثاً:پیامبران، انسانهای كامل و معصوم بودهاند و رسولان حق تعالی در قلّهٔ كمال ممكن قرار داشتهاند، پس هر انسان كامل و پاكی میتواند رسول باشد؟
رابعاً: معیار كمال انسانی چیست؟و بر چه اساس است؟
در پاسخ میتوان گفت:
اولاً: عصمت به معنای مصونیت از خطا در عقیده و عمل، در حوزهٔ اختیار انسان است و این بحث را مجالی دیگر لازم است.
و ثانیاً: انسان هر چند كه جایز الخطاست لیكن صدور گناه از او جبری و الزامی نیست. بنابراین، وصل به كمال و اجتناب از خطا و گناه و به عبارت دیگر پاك زیستن، تكلیف همگانی است و حتی در برخی ادعیه مأثوره، مؤمن از خدای متعال، عصمت، طلب میكند.8 و آن به معنای امكان چنین چیزی در حق همه است.
و ثالثاً:تردید نیست كه رسولان، طبق نص صریح قرآن، برگزیدگان حق تعالی میباشند.9
«اللّه یصطفی من الملائكةرسلاً ومن الناس انّ اللّه سمیع بصیر» (حج، 22/75)
امّا پاسخ سئوال چهارم، كه بحث اصلی مقاله است و در حد توان به تشریح آن میپردازیم و آن این كه كمال انسان در چیست؟ و معیار آن كدام است؟ و رسولان حق تعالی چه نوع آموزش دیده و بر چه اساس، مهذّب شدهاند؟ و مردم را بر چه اصول، به تزكیه و تهذیب فرا خوانده و یا تزكیه كردهاند؟
هدف ما در این مقال، روشن كردن این نكته است كه اوامر و نواهی و مواعظ و نصایح و دیگر رهنمودهای قرآن كریم، برنامهٔ زندگی انسان است و در این امر، پیامبر و دیگران از مردمان عادی تفاوتی ندارند با این فرق كه این برنامه ابتدا بر رسول اكرم فرود آمده و به واسطهٔ آن حضرت به دیگران ابلاغ شده است و گرنه همه در عمل به مضامین آن برابراند.10
«آمن الرسول بما انزل الیه من ربّه والمؤمنون كل آمن باللّه وملائكته وكتبه ورسله لانفرّق بین احد من رسله» (بقره، 2/285)رسول و مومنان، همگی به آنچه از سوی پروردگارشان نزول یافته و به فرشتگان، كتابها و رسولان اسبق ایمان دارند. ما فرقی میان رسولان خدا قایل نیستیم.
نتیجه آنكه: رسالت و نبوّت، ویژهٔپیامبران است اما وصل به كمال انسانی و عصمت از گناه و نافرمانی در امكان همگان میباشد و راه رسیدن به كمال مطلوب، عمل به مقتضای وحی و تزكیه و تهذیب نفس بر اساس چیزهایی است كه در قرآن كریم و مكتب پیامبران به خصوص رسول اكرم(ص) مطرح است و رسولان و انبیا در این باره، اسوه، الگو و نمونهٔ عینی میباشند.
سلسله آیاتی كه در این مقال و مجال، مورد بحث و بررسی قرار میگیرند. پیرامون فلسفهٔ بعثت و رمز برانگیختگی رسول است كه طی آنها تعلیم كتاب و حكمت؛و تزكیه و تهذیب نفوس انسانی، هدف ارسال رسول، بیان شده است. با در نظر گرفتن آیات دیگری كه به نحوی از تزكّی و زكاء و زكات در ابعاد مختلف سخن گفتهاند و بیانات اولیای دین و نظرات محقّقانهٔ برخی مفسّران با مشربهای گوناگونی كه دارند، برمیآید كه پیامبر اكرم(ص) بر اساس وحی، تعلیم و تربیت شده و بر همان اصل، مردم را آموزش داده و پرورش كرده و به تهذیب و تزكیهٔ ایشان پرداخته است.
نظر ما در طرح این بحث، روشن نبودن این نكته است كه نظرات غیر مستند و برخی اصطلاحات و روشهای نظری كه به دور از حقایق قرآنی و رهنمودهای قطعی خاندان وحی ابراز شده، ارزش علمی و عملی ندارد اگر چه احیاناً از تفسیر به رأی و یا تطبیق ناقص آیات قرآنی، سعی شده به آن نظرات چهرهٔدینی بدهند.
آیات تعلیم و تزكیه
واژهٔ تزكیه و مشتقّات آن و موضوع تعلیم كتاب و حكمت، در آیههای فراوانی از قرآن كریم ذكر شده و حدوداً بیست و هشت بار معنای اصطلاحی تزكیه مطرح شده است و با مراجعهٔمحقّقانه به تفاسیر آن سلسله آیات، معلوم میشود كه مراد از كتاب و حكمت چیست؛ و تزكیه و تهذیب بر چه اساس و با كدام برنامه، تحقّق مییابد.
ما، نخست به ترتیب سورهها، آیههای مربوط را مطرح میكنیم و نمونهای از نظرات تفسیری مفسران و صاحبنظران را از هر طبقه و گروهی، باز میگوییم و در نهایت با یك جمعبندی و استنتاج منطقی مقال را به پایان میبریم و از خداوند متعال، توفیق رشاد و سداد میطلبیم.
1. تلاوت، تعلیم و تزكیه
«ربّنا وابعث فیهم رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاتك ویعلّمهم الكتاب والحكمةویزكّیهم انّك انت العزیز الحكیم» (بقره،2/129)
پروردگارا بر انگیز در میان ایشان رسولی از خود ایشان كه آیات تو را بر ایشان تلاوت كند و كتاب و حكمت بیاموزدشان و تزكیهشان نماید كه تو عزیز و حكیم هستی.
«كما ارسلنا فیكم رسولاً منكم یتلوا علیكم آیاتنا ویزكّیكم ویعلّمكم الكتاب والحكمة ویعلّمكم ما لم تكونوا تعلمون» (بقره/151)
همچنان كه در میان شما از خودتان رسولی فرستادیم كه آیات ما را بر شما تلاوت میكند و تزكیهتان مینماید و كتاب و حكمت برایتان میآموزد. و دیگر چیزهایی كه نمیتوانستید آنها را بدانید به شما یاد میدهد.
«لقد منّ اللّه علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا من أنفسهم یتلوا علیهم آیاته ویزكّیهم ویعلّمهم الكتاب والحكمة وإن كانوا من قبل لفی ضلال مبین» (آل عمران، 3/164)
البته خداوند بر مؤمنان احسان كرد و منّت نهاد آن هنگام كه در میان ایشان، رسولی از خودشان برانگیخت كه آیات الهی برایشان تلاوت میكند و تزكیهشان میفرماید و كتاب و حكمت میآموزدشان كه قبلاً در گمراهی آشكار بسر میبردند.
«هو الذی بعث فی الامییّن رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته ویزكّیهم ویعلّمهم الكتاب والحكمةوان كانوا من قبل لفی ضلال مبین» (جمعه،62/2)
او، خدایی است كه در میان امیّان رسولی از خود ایشان برانگیخت كه آیات الهی بر آنان میخواند و تزكیهشان میكند و كتاب و حكمت میآموزدشان كه پیشتر در گمراهی آشكاری، بودند.
این چهار آیه از سورههای مختلف، تقریباً مضمون واحدی دارند و اجمالاً رمز بعثت را، تلاوت آیات و تعلیم كتاب و حكمت و تزكیهٔ نفوس انسانی میدانند. اینك نظرات برخی مفسران را یادآور میشویم:
ابوالفضل میبدی در تفسیر آیهٔ یكم مینویسد:
اهل معانی گفتهاند: در وجه ترتیب كلمات این آیت، كه اوّل منزلی از منازل مصطفی آنست كه آیات و روایات نبوت خویش بر خلق اظهار كند و كتاب خدای عزّوجلّ برایشان خواند از اینجاست كه اوّل گفت: «یتلوا علیهم آیاتك» پس بعد از تلاوت كتاب تعلیم باید، یعنی كه حقایق و معانی كتاب در خلق آموزد تا دریابند و به آن عمل كنند. پس به تعلیم كتاب، ایشان را به حكمت رساند كه آنكس كه كتاب برخواند و حقایق آن دریافت و به آن عمل كرد لامحالة علم حكمت او را روی نماید پس به علم حكمت، پاك شود.11
همو در تفسیر آیهٔسوم كه در آن تزكیه، مقدم ذكر شده مینویسد:
اگر كسی گوید چون است كه در آیت، تزكیت فراپیش كتاب و حكمت داشت و در آن، تزكیت فاپس كتاب و حكمت داشت، جواب آنست كه تزكیت، همه از خداست اما بر دو ضرب نهاد یكی گواهی است بنده را به طهارت دل و دین وی و پاكی وی از هر آلایش و این، كمال ایمان است و غایت معرفت و ثمره، تعلّم كتاب و حكمت.12
همین مفسّر در تفسیر آیهٔ چهارم مینویسد:
یزكّیهم یعنی: تطهیر میكند ایشان را از گناهان و شرك و بعضی گفتهاند زكوةداراییشان برگیرد. و مراد از تعلیم كتاب، آموزش قرآن است و حكمت به معنای سنّت است و بعضی گفته است:دین فهمی، شناخت حلال و حرام، حكمت نامیده میشود.13
استاد علامهٔ طباطبایی مینویسد:
در این آیه (جمعه2/) تزكیه بر تعلیم كتاب و حكمت مقدّم داشته شده به خلاف آنچه در دعای ابراهیم(ع) آمده كه در آن تعلیم كتاب و حكمت پیش از تزكیه آمده است و نكته و رازِ مسأله آنست كه در این آیه سخن از تربیت رسول اللّه است، نسبت به مؤمنان امّت خویش و تزكیه در مقام تربیت، مقدم بر تعلیم و آموزش علوم حقه و معارف حقیقیّه است و امّا در دعای ابراهیم(ع) او از خدا خواست كه در ذریّهاش چنان پاكی و طهارت و رشدی بوجود آید و چنان علم به كتاب و حكمت، تحقّق یابد و علم به كتاب و حكمت و علوم و معارف، تقدّم رتبی دارد و در مقام اتّصاف پیشتر از تزكیه میباشد كه آن به عملكرد و رفتار و خوی برمیگردد و متأخّر است.14
محمد جواد مغنیه مینویسد:
تزكیهٔ مردم توسط پیامبر به این است كه آنان را از آلودگیهای شرك و پلیدی بتپرستی و از آثار سوء خرافهها و اسطوره و تقلیدهای كوركورانه و آسیبزا و عادتهای زشت و زیانبار، پاكسازی میكند.15
شیخ اسماعیل حقّی مینویسد:
رسول، دلایل توحید و نبوت را كه بر وی نازل شده تلاوت میكند و به مردم میرساند و در زمینه قوه عملی، ایشان را تزكیه میكند و از آلودگیهای ناشی از شرك و پلیدیهای معاصی اعم از ترك واجبات و فعل منكرات، پاكیزهشان میسازد. آیه بر این نكته اشعار دارد كه ارسال رسولان دارای حكمت و مصلحتی است زیرا آبادانی ظاهر و نورانیت باطن فقط بوسیلهٔ پیامبران و اوصیای ایشان ممكن است و بس. و در امر تزكیه، دلیل و مرشد باید تا او راه بنماید كه هر كس را شیخ و مرشد نباشد، پس شیطان مرشد او خواهد بود.16
امام فخر رازی مینویسد:
رسول دارای چندین نشان است. اوّل این كه آیات الهی بر مردم تلاوت میكند یعنی قرآن؛ و یا ارایهٔ كلیّه نشانهای دالّ بر ذات و صفات حق تعالی مراد است كه در این صورت، تلاوت یعنی دعوت یادآوری و واداشتن به ایمان؛ و حكمت، هر سخن صائب و درست را گویند و یا نهادن هر چیز در جای مناسب خود و یا فهم دین و پیروی از آن را حكمت نامند.17
شیخ طبرسی مینویسد:
آنچه بر پیامبر وحی میشود آن را بر مردم میخواند و كتاب یعنی قرآن؛و حكمت یعنی شریعت و احكام، به ایشان میآموزد و مردمان را از آلودگی و پلیدی شرك، تزكیه و تطهیر میكند.18
شیخ طوسی مینویسد:
از كتاب، قرآن مراد است و از حكمت، سنّت، معرفت دینی، فقه، علم احكام و آنچه جز از طریق رسول معلوم نشود مقصود میباشد و یا حكمت آن چیزی است كه خداوند در دل انسان قرار میدهد و آن را نورانی میكند. آن گونه كه چشم روشن گردیده و مبصرات و دیدنیها را میبیند. و از تزكیه، طاعت خدا و اخلاص برای او مراد است و یا تطهیر و پاكسازی دل از شرك و پلیدیهای دیگر مقصود است و یا دعوت به ایمان و انجام عمل صالح كه بد٭ ان وسیله مردم، پاك و پاكیزه شوند.19
و در تفسیر آیهدوم مینویسد:
یزكّیكم یعنی: شما را در معرض آموزشها و برنامههایی قرار میدهد كه بدان وسیله پاك و منزه میگردید و در پرتو فرمانبرداری خداوند و پیروی از رضای او، به پاكی شما گواهی توان داد. كتاب، یعنی قرآن؛ و حكمت یعنی وحی و سنّت. تزكیه، با ازدیاد اعمال نیك و خالص حاصل شود و حكمت، با تعلیم و اعمال مستقیم میسّر گردد.20
علامه طباطبایی مینویسد:
چون در تلاوت، بیشترین عنایت به لفظ است تا معنی، لذا به حسب ظاهر قرائت آیات قرآنی مراد است؛ و تعلیم كتاب و حكمت، همه معارف اصلی و فرعی را شامل میشود؛ و تزكیه عبارت است از: تطهیر و پاكسازی، و آن، با از بین بردن همهانواع پلیدیها و آلودگیها، حاصل میگردد پس تمام عقاید فاسده را مثل شرك و كفر، شامل است. چنانكه همهٔ ملكات رذیله و اخلاق بد مانند كبر و حرص و آزمندی را فرامیگیرد و همچنان، اعمال و كردار زشت چون زناو شرب خمر را شامل میشود.21
سید قطب با بینش گستردهای به بیان آیات پرداخته است، او چنین مینویسد:
اگر عنایت خداوند نبود، احدی پاك و پاكیزه نمیگردید و به سعد و صعود توفیق نمییافت. لیكن خداوند، رسولان برانگیخت تا ارواح مردم را از آلودگیهای شرك و پلیدیهای جاهلیّت و هر نوع پلشتی فكری و عقیدتی و هر قسم پستی و رذالت ناشی از شهوات بهیمی و غرایز حیوانی كه روح آدمی را سنگین و تیره میسازند، پاك و پاكیزه گرداند…. پس تلاوت كتاب، همگانی است و حكمت كه ماده اصلی كتاب است تعلیم داده میشود. پس حكمت، ثمرهٔ آموزش كتاب است و آن ملكهای است در انسان كه او بدان وسیله هر چیز را در جایگاه مناسب خود مینهد و هر امر را با میزان صحیح میسنجد و ارزیابی میكند و پیشاپیش، اهداف و غایات را شناسایی كرده و وجهه نظر میدارد.
این چنین ثمره (یعنی حكمت) در تعلیم و تربیت و تزكیه رسول خدا، نضج گرفت و با آن حقیقت، حیات جماعت مسلمانان شكل یافت.22
سخن امیر بیان، علی بن ابیطالب(ع) ناظر به همین معنی است كه فرمود: «وولیهم وال فاقام واستقام حتی ضرب الدین بجرانه»23 والی و حاكمی بر مردم حكم راند و زعامت كرد كه آیین را بپا داشت و خود استقامت ورزید تا دین (اسلام)، در روی زمین قرار یافت (و برنامهٔ زندگانی شد).
محمد عبده مینویسد:
مراد از والی، رسول الله (ص) است و معنای «ولیهم»عبارت است از سرپرستی و اداره ی امور مسلمانان و سیاستگزاری بر اساس شریعت او.24
محمد جواد مغنیّة مینویسد:
مراد از «والی» رسول خداست. چنانكه عبده گفته است. مقصود آنست كه در پرتو وجود نبی اكرم، اسلام در روی زمین استقرار یافت و خداوند متعال آن را بر تمام ادیان غالب و فیروز ساخت.25
فخر رازی در تفسیر آیهیسوم مینویسد:
بعثت رسول(ص) احسان است از سوی خدا بر خلق و بدانكه كمال انسانی در پرتو دو چیز است: اینكه ذات حق را برای ذاتش بشناسد و خیر و نكویی را برای عمل، یاد گیرد، به عبارت دیگر انسان دارای دو نیروی نظری و عملی است. خداوند متعال، قرآن را بر محمد(ص) نازل كرد تا مردم در این دو زمینه كمال پیدا كنند. تزكیه، اشاره به كمال قوه نظری است با حصول معارف الهی و كتاب، اشاره به ظواهر شریعت و حكمت نكوییهای شریعت و اسرار و فواید آن است.
همو در تفسیر آیهٔ چهارم چنین مینویسد:
نزد برخی، تزكیه به معنای اصلاح است. یعنی پیامبر، مردم را به پیروی از اصولی فرا میخواند تا بدان وسیله پاك و پارسا شوند. مراد از كتاب، آیات تلاوت شده است و حكمت، عبارت از فرایض میباشد؛و گفته شده:حكمت یعنی سنّت.26
چند نكته
یك) این چهار آیه كه متضمّن موضوع تلاوت آیات، تعلیم كتاب و قرآن و آموزش حكمت و سنّت و تزكیه بر آن اساس است، با ملاحظهٔنمونهای از نظرات مفسران مشهور كه بقیه نیز عمدتاً همان مطالب را با عبارتهای مختلف گفتهاند، مشخص میكنند كه پایهٔ تعلیم و تزكیه برای رسول خدا و دیگر بندگان و افراد امت مسلمان، قرآن كریم و آموختههای آنست.
دو) تذكیه، «با ذال» با تزكیهٔ «با زاء» فرق دارد اصل ذكاة در لغت به معنای تمام و كمال هر چیز است و به همین تناسب ارتفاع شعله آتش و حدّت و شدّت فطانت و هوش را ذكاء و ذكات نامند و تذكیه كه به معنای ذبح حیوان است به همین معنای پریدن كامل سر اوست تا خون خارج گردد و حالت خفگی پیدا نشود. اما زكاة (با زاء) به معنای رشد و نموّ و رویش است و به همین تناسب به صلاح و پاكی و پاكیزگی معنا میشود.27
سه)به حسب ظاهر، تعلیم كتاب و حكمت به قوهٔ نظری و كمال آن، برمیگردد، همچنان كه تزكیه به نیروی عملی و كمال آن برمیگردد.
چهار) در ترتیب تعلیم و تزكیه، برخی مفسران و استاد علامه طباطبایی نظراتی دارند.
در بیانات اخلاقی فقیه عارف امام خمینی (ره) چنین آمده:
خداوند به مومنین منّت گذاشته كه از خودشان كسی فرستاده…تلاوت آیات برای تزكیه و تعلیم كتاب و حكمت است. تزكیه را مقدم، ذكر فرمود است كه معلوم میشود تزكیهٔ نفس، از علم و حكمت بالاتر است، همین طور هم هست. تزكیه قبل از تعلیم و تعلّم است و در سخنرانی دیگر فرمود:برای طاغوت زدایی باید تعلیم كتاب و حكمت و تعلّم كتاب و حكمت كرد و تزكیه كرد.28
به نظر نگارنده با ملاحظهٔ اینكه در آیهٔ129سورهٔ بقره، كه دعای ابراهیم(ع) را بیان میكند، تعلیم كتاب و حكمت مقدّم داشته شده و در بقیّه آیات مؤخر آمده است و با در نظر گرفتن اینكه كلام انبیا، به ویژه آنجا كه مربوط به معارف دینی است هماهنگ با كلام خداست، بحث از تقدیم و تأخیر تعلیم بر تزكیه و به عكس، اصل هدف آیات را به بوتهٔ فراموشی میسپارد. به ویژه اگر معنای حكمت را كه تنها یك سلسله اصطلاحات نیست بلكه مطلب محكم و صائب و حق است، ملحوظ كنیم و نیز كتاب و قرآن، معارف عملی و عینی است و الاّقرآن بر سر نیزهٔ معاویهها اعتبار پیدا میكند. با این دید نه تعلیم بر تزكیه و نه تزكیه بر تعلیم مقدم نیستند، بلكه توأمِبا هماند، زیرا آنچه پیامبران یاد میدهند، بر همان اساس،تزكیه و پرورش شكل میگیرد.
2. نفس زكیّه و انسان پاك و وارسته
أقتلت نفساً زكیّة بغیر نفس لقد جئت شیئاً نكراً (كهف، 18/74)
آیا نفس پاك و انسان بیگناهی را بیآنكه او كسی را كشته باشد، كشتی قطعاً كار ناشناخته و بدی كردی.
فأردنا ان یبدلهما ربهما خیراً منه زكوة وأقرب رحما(كهف/81)
ما خواستیم، پروردگار ایشان، به جای آن پسر بچه فرزندی بهتر، پاك تر، صالح تر و مهربان تر به آنان عوض دهد.
قال إنمّا أنا رسول ربك لاهب لك غلاماً زكیّاً (مریم، 19/19)
وحناناًمن لدنّا وزكوةوكان تقیّا (مریم/13)
من، فرستادهٔ پروردگار تو هستم تا پسر بچهای پاك و پاكیزه بتو بخشم، و او (یحیی) رحمتی بود از سوی ما و نمونهای از پاكی و رشد و بالندگی و انسانی پارسا بود.
این چهار آیه هم، مضمونی هماهنگ و واحد دارند و در زمینهٔ پاكی و وارستگی یحیی(ع) و پاكی هر انسان در اصل، سخن میگویند.
مفهوم زكوة و زكی در نظر مفسرّان
میبدی مینویسد:
زكیّةیعنی:زاكیه و این دو به یك معنی هستند و آن پاك و طاهر است و برخی گفتهاند: زاكیه كسی است كه اصلاً گناه نكرده و زكیّه كسی است كه گناه كرده و توبه كرده و برگشته است. در تفسیر آیهٔ سوم كهف مینویسد: زكوة به معنای تمامیّت، صلاح، شایستگی و طهارت دینی است و در تفسیر آیهٔ19سورهٔ مریم، غلاماًزكیّا را به: پاك و مبرّا از گناهان معنی كرده است.
محمد جواد مغنیّه در تفسیر سورهٔ كهف مینویسد:
ای، ارحم و ابرّ، یعنی:فرزندی مهربانتر و نیكوكارتر عطا كند.29
طبرسی مینویسد:
یعنی پسر بچهای بتو ببخشم كه از پلیدیها پیراسته است و بر كارهای خیر و نیك بالنده.30
و علامهٔ طباطبایی در معنای خیراًمنه زكوة… مینویسد:
یعنی:عمل صالح و رُویا و در طاعت خدا و اخلاص برای او كوشا و صدقهای بر والدینش و انسانی ستایش و تمجید شده بود.31
ابوالمحاسن مینویسد:
یحیی پرهیزگار بود و نسبت به والدینش نیكوكار و هرگز متكبر و خود بزرگبین نبود و خدا را نافرمانی نمیكرد.32
و زمخشری مینویسد:
و گفته شده مراد از زكات در خیراًمنه زكوة… یعنی بر مردم عطوفت داشت و برایشان صدقه میداد.33
پس مستفاد از خود آیات و نظرات مفسّران آنست كه مراد از زكی و زكاةو نفس زاكی همان تزكیهای است كه در بخش نخست آیات، گفته شد و آیات با هماهنگی موضوعی خاصّی نزول یافته و یك هدف را دنبال میكنند و آن پاك و وارسته بودن انسان است از آلودگی گناه و معصیت الهی و پرهیز از دور شدن از سرشت و طبیعت انسانی است و بس؛و اگر فرزندی، شقی میشود در اثر عوامل پیرامونی و تأثیر و تأثّرات محیطی و تربیتی است و همچنین اگر پدر و مادری شقی و بدبخت میشوند در اثر همان نوع عوامل است. هم سعادت و هم شقاوت از حدود اختیار انسان بیرون نیست.
3. طعام پاك و حلال و ارتباط آن با نفس زكی و زاكی
فلینظر أیّها أزكی طعاماًفلیأتكم… (كهف، 18/19)ببیند چه طعامی پاكیزهتر است آن را بیاورد.
نظرات مفسّران در تفسیر این آیه نیز كاملاًمنسجم و هماهنگ است. طبرسی واژهٔ «ازكی»را معنی میكند، به:پاكتر، حلالتر، بیشتر و ارزانتر و یا حلالتر از حیث ذبح.34
آلوسی مینویسد:
ازكی از زكات است و ان، در اصل به معنای رشد و نموّ و زیادت و فزونی است و آن، گاهی معنوی اخروی است و گاهی حسّی دنیوی است. منظور آیه، پاكی معنوی اخروی است.35
و میبدی مینویسد:
ازكی طعاماً یعنی اكثر و ارخص. یعنی: بیشتر و ارزان تر.36
استاد طباطبایی مینویسد:
زكات طعام، طیّب و پاك بودن آنست و برخی گفتهاند:مراد حلال بودن آن است و بكار گیری افعل تفضیل، احتمال نخست را تقویت میكند.37
با ملاحظهٔ این كه ازكی،ا فعل تفضیل از زكاةاست و تأثیر طعام پاك و حلال برای آحاد بشر آشكار است، همچنانكه طعام فراوان و ارزان در سلامت جامعه و رویش صالح آحاد بشر تأثیر مستقیم دارد، ارتباط این آیه، با دیگر آیات كه در آنها از تزكیهٔنفس و وارستگی انسان، صحبت به میان آمده، روشن میشود و جای تردید نیست كه طعام حرام، پلید و مردار، كم و گران در مجموع، موجبات انحطاط فرد و جامعه را فراهم میكند و مجتمع بشری را با مشكلات اخلاقی، تربیتی و غیر آن مواجه میسازد.
4. طغیان نفس
اذهب الی فرعون انه طغی. وقل هل لك الی ان تزكّی(نازعات، 79/17، 18)به سوی فرعون برو كه او طغیان و گردنكشی كرده است و بگو آیا میخواهی پاكیزه شوی و از گناه استكبار و خود برتر بینی، پیراسته گردی و وارهی.
در این آیه، از تزكّی و پاكی سخن به میان آمده، آن هم در رابطه با طغیان و سركشی نفس. بدیهی است كه اگر طغیان نفس، نتیجهٔ نبودن تزكیه باشد پس در صورت تزكیه، نفس آرام خواهد بود و این نكتهای است، كه در ارتباط با بحث كلّی تزكیه و تعلیم و پاكی انسان از آلودگیهای گناه و كفر و شرك در پرتو علم و آگاهی میتواند مطرح باشد.
امام فخر در تفسیر این آیه مینویسد:
زكی یعنی پاك از همهٔ عیوب و از هر آنچه شایسته و سزاوار نیست و چنین چیزی با جمع مزایای توحیدی و عمل به شریعت حاصل آید.38
علامه میگوید:
مراد از تزكّی، پاكی و دوری از آلودگی طغیان و سركشی است.39
طبرسی مینویسد:
طغیان یعنی علوّ و برتری جویی و تجاوز از حدّ در تمرّد و فساد. و مقصود از تزكّی در آیه، آنست كه او با توحید و اقرار به شهادت توحیدی، مسلمان شود و صالح و پاك گردد.40
پس سخن مفسّران این است كه دعوت فرعون به تزكّی و پاكی در یك كلام، دعوت به اطاعت خدا و حفظ حدود او است كه همان حلال و حرام و اوامر و نواهی اوست و چنانكه گفتهاند طغیان عبارت است از: تجاوز از حدّ و بارزترین نوع آن استكبار و خود برتربینی است. ومن یتعدّ حدود اللّه فاولئك هم الظالمون (بقره،2/229) یعنی كسانی كه از مرزهای الهی پا فراتر گذارند، ستمگران اند.
پس تزكّی و پاكی كه در آیه، مورد بحث است و انتظار موسی از فرعون همان بوده است چیزی است كه اصولاًهمه پیامبران از جمله خاتم انبیا نسبت به آحاد بشر و جوامع انسانی، هدف دارند و آن دوری از گناه و وارستگی از همهٔ آلودگیهای اخلاقی و رفتاری است.
5. تزكیه و رستگاری و پارسایی
قد افلح من تزكّی (اعلی، 87/14) رستگار شد آنكه تزكیّه كرد.
قد افلح من زكّیها. وقد خاب من دسّیها (شمس،91/9،10) قطعاً رستگار شد آن كس كه نفس خود را تزكیه كرد و زیان دید آن كس كه نفس را آلوده ساخت.
این دو آیه نیز دربارهٔتزكیه و عدم تزكیه نفساند و بدون شك در ارتباط كامل با دیگر آیاتیاند كه در آنها از تزكیه نفس و زكاء آدمی، سخن به میان آمده است. برای اینكه كاملاًروشن باشد كه مراد از تزكیهٔ نفس و تدسیهٔ او چیست؟ به نظر برخی از مفسّران میپردازیم:
ابوالمحاسن جرجانی مینویسد:
فلاح یافت و ظفر، آن كس كه در دنیا پاكیزه شد و از شرك به گفتار لاالهالااللهو به اعمال صالحه و ورع و پرهیزگاری از آنچه خدای حرام گردانیده است، برست.41
و در تفسیر آیهٔدوم مینویسد:
به درستی و حقیقت كه فلاح و ظفر یافت آن كس كه نفس خود را پاكیزه گردانید از پلیدی كفر و شرك و معاصی؛ و خائب گشت و بیبهره ماند آن كس كه نفس خود را پوشیده گردانید و مدّنس كرد به وسخ كفر و دنس معاصی. در خبر است كه چون پیامبر(ص) این آیت بخواندی وقف كردی و گفتی «اللّهم آت نفسی تقویها و زكّها فانت خیر من زكّیها وانت ولیّها ومولاها»42خدایا تقوی نفس مرا بده وآن را تزكیه فرما، تو بهترین تزكیه كنندهای و تو صاحب و خالق نفس من میباشی.
میبدی مینویسد:
من صار زاكیاًبان عمل صالحاً، اسلم وصدق با انجام عمل صالح و اسلام و صدقه دادن پاك گردید. خداوند خیر و شرّ را بر او بیان كرد و طاعت و معصیت را بدو آموخت.43
شیخ طوسی مینویسد:
رستگار شد كسی كه نفس خود را به صدقه دادن، تزكیه كرد و زیان دید آن كس كه خود را از فقرا، پوشیده داشت.44
مغنیّه مینویسد:
فلاح به معنای فوز و فیروزی است و زكات یعنی طهارت و پاكی و خیبت به معنای ضرر و زیان و تدسیه یعنی: نقص و كاستی و معنی آیهها چنین است: از خشم خدا برست آن كس كه از گناهان و معاصی، پاك و مبرّا گشت. هر كس خیر و نكویی را بر شرّ و بدی برگزید و نفس خود را از آلودگی گناهان، پاك ساخت، قطعاًفایز گشت و سود برد و هر كس شرّ و بدی را بر خیر و نكویی انتخاب نمود و خود را با گناهان و كارهای زشت آلوده كرد، بیتردید، زیانكار و بیبهره شد.45
امام فخر رازی تزكّی را به معنای طهارت و پاكی گرفته و یا آن را از زكاةبه معنای رشد و نموّ دانسته است.46
استاد علامه طباطبایی مینویسد:
«التزكّی هو التطهر والمراد به التطهر من الواث التعلقات الدنیویه الصارفة عن الاخرةبدلیل قوله تعالی: بل تؤثرون الحیوةالدنیا…»(اعلی،87/16)47، تزكّی یعنی:پاكیزگی و وارستگی از آلودگی علائق دنیوی كه انسان را از آخرت و حیات اصلی، باز میدارد و ما این معنی را از دنباله این سوره كه فرمود:بلكه شما حیاتدنیوی را برمیگزینید، استفاده كردیم. به گفتهٔراغب اصفهانی:تقوی عبارت است از حفظ و نگهبانی نفس از آنچه بیم خطر از آن هست. و مراد از الهام فجور و تقوی، عقل عملی است كه از كمال نفس آدمی، نشات مییابد و مراد از زكات، رشد و رویش صالح و شایسته و با بركت است. نفس آدمی ملهم و ممیّز است بحسب فطرت و آفرینش.فاقم وجهك للدین حنیفا (روم،30/30) روی به دین حنیف كن، و دین نزد خداوند اسلام است و بس و تقوی پیشه كنید كه بهترین توشه، تقوی و پارسایی است.48
مفسّر عارف مسلك آقای حقّی مینویسد:
الهام عبارت است از القاء بر روح پس از اتمام قوای ظاهری و باطنی. و مقصود آنست كه نفس آدمی، فجور و تقوا را میفهمد و حسن و قبح را تشخیص میدهد و نفس انسان از قدرت و توانایی برای انجام هر دو آگاه میباشد.وهدیناه النجدین (بلد،90/10) دو راه به وی بیان كردیم و روشن ساختیم.49
6. تزكیه، فقط در پوتو فضل خدا و توفیق و رحمت الهی
یا ایّها الذین آمنوا لاتتبّعوا خطوات الشیطان ومن یتّبع خطوات الشیطان فانّه یأمر بالفحشاءوالمنكر ولولا فضل اللّه علیكم ورحمته مازكی منكم من احد ابداًولكن اللّه یزكّی من یشاءواللّه سمیع علیم(نور، 24/21) ای كسانی كه ایمان دارید دنبال گام های شیطان مباشید و هر كس پا جای پای شیطان بگذارد. او پیروانش را به فحشا و منكر فرمان میدهد. و اگر فضل و رحمت خداوند نبود هرگز احدی از شما پاك نمیشد و رشد نمیكرد و بالنده نمیگردید. و لیكن خداوند هر كه را بخواهد تزكیه میكند و او شنوای داناست.
در این آیه سه نكته مورد تأكید است اوّل آن كه انجام فحشا و منكر، پیروی شیطان و مورد نهی است و دوم اینكه بدون فضل و رحمت خداوند، احدی زاكی و پاك نمیشود و سوم این كه، خداوند تزكیه میكند و بس. بنابراین برای فهم همین دو نكتهٔ اخیر بهتر است نظرات مفسّران را مورد توجه قرار دهیم.
شیخ طوسی مینویسد:
مراد از گامهای شیطان، تخطّی از حلال به حرام است و معنای آیه چنین است:احدی از شما كارهای نیك انجام نداد مگر به لطف و فضل الهی و وعیدی كه از سوی او به عمل آمده است. آیه، دلالت دارد بر اینكه صلاح و شایستگی در دین به لطف خدای عزّوجلّ میسّر است و این همهٔ مكلّفان را شامل میشود و معنای اینكه خداوند هر كه را بخواهد تزكیه میكند این است كه انسان میداند كه خداوند دربارهٔ او لطفی كرده تا بدان وسیله پاك و زاكی گردد.50
نظیر بیان شیخ طوسی است، سخن شیخ طبرسی، او مینویسد:
اگر لطف و رحمت خداوند نبود، احدی از وسوسهٔ شیطان نمیرست لیكن خداوند سبحان به لطف خویش هر كه را بخواهد تزكیه میكند و او (تزكیه شده) آن كس است كه دربارهاش لطف شده و به دنبال آن لطف رفته تا نزد خداوند، پاك و شایسته گردیده است.51
مغنیّه مینویسد:
خداوند ما را به خیر و شرّ، ره نموده است و از این یكی نهی و به آن دیگری امر فرموده است و درِتوبه را برای عاصیان و گناهكاران باز گذاشته است و همین، معنای فضل و رحمت الهی است. پس تزكیه حاصل نمیشود مگر برای كسی كه مطیع و شنوا است و خداوند جز صاحبان اعمال نیك و دارندگان دلهای صاف و روشن را تزكیه نمیفرماید.52
علامهٔ طباطبایی آیه را دنبالهٔ آیات افك میداند و آن را تأكیدی برای بار سوم میشمارد و مینویسد:
اگر فضل و رحمت خداوند نبود، احدی زاكی و پاك نمیشد و این همان چیزی است كه عقل بر آن دلالت دارد كه افاضه كنندهٔ خیر و اعطاء كنندهٔسعادت، خداوند است و بس و آموزش قرآن نیز همین است:بیدك الخیر (آل عمران، 3/26) «و هر نیكویی به شما میرسد از خداوند است.» 53
حقّی مینویسد:
در این آیه حجتی است بر قدریه كه میپندارند طهارت نفوس به عبادات و طاعات است بدون وجود توفیق از ناحیه خدای متعال.54
اینها نمونههایی بود از نظرات تفسیری شیعه و سنی ، با مشربهای گونهگونی كه دارند .
7. تزكیه و خودستایی
الم تر الی الذین یزكّون انفسهم بل اللّه یزكّی من یشاء ولایظلمون فتیلا (نساء،4/49)
آیا ندیدی كسانی را كه خود ستایی میكنند بلكه خداست كه هر كس را بخواهد تزكیه و ستایش میكند و به اندازهٔ بسیار اندك هم، ستم نمیشوند.
فلا تزكّوا انفسكم هو أعلم بمن اتقّی (نجم، 35/32)، خودستایی مكنید او (خدا) كسی را كه تقوا و پارسایی پیشه كرده است، بیشتر و بهتر میشناسد.
در این دو آیه، از تزكیه، نهی و منع شده و همچنانكه در ترجمهٔ آیات آوردیم، تزكیه به خودستایی معنا شده است كه همان، پاك انگاشتن خود است بیآنكه حقیقتاً از خوبی و پاكی، خبری باشد و امّا نظر مفسّران:
شیخ طوسی:
شان نزول آیه، یهود و نصاری هستند كه میگفتند:نحن ابناءاللّه واحبّائه (مائده، 18/5) و نیز میگفتند:لن یدخل الجنّةالاّ من كان هوداً او نصاری (بقره، 2/111)، و بنابر روایت ابن مسعود منظور از تزكیه در آن آیه، به پاكی منسوب داشتن یكدیگر است (و به اصطلاح نان به هم قرض دادن) تا بدین وسیله و با خوشنامیِ ساختگی و به یاری همدیگر به اموال و داراییهای دنیوی دست یابند ولی از آنجا كه زكاءبه معنای رشد و نموّ شایسته است، خداوند میداند كه چه كسانی زاكی و پاك اند و مورد مشیت الهی قرار گرفتهاند.55
فخر رازی:
مراد از تزكیه در این آیه، خودستایی و تعریف و تمجید از خویشتن است و چون تزكیه و پاكی متعلّق به تقواست و تقوی صفت باطن است، حقیقت باطن و درون را جز خدا نداند اما برخی تعریفهای رسول خدا و وصّی پس از او، بعد از ثنای الهی مانعی ندارد.56
طبرسی مینویسد:
مراد آیه، آنانی هستند كه خودستایی میكنند و نفس خویش را به پاكی و خوبی توصیف مینمایند و مدّعیاند كه ما پاك و وارسته از عیوبیم. و برخی گفتهاند مراد از تزكیه در این جا، تزكیه و تعریف و تمجید از یكدیگر است.57
استاد علامه طباطبایی مینویسد:
خودستایی انسان دو نوع است اوّل، با فعل و عمل میباشد كه آن ممدوح و پسندیده است. منظور از آیهٔ قد افلح من تزكّی(اعلی،87/14) همین است. دوّم، تزكیه قولی است در زمینهٔ عدالت و امثال آن و چنین چیزی دربارهٔخود، مذموم است و خداوند از آن، نهی و منع فرموده است. فلا تزكّوا انفسكم (نجم ،53/32) و چنین نهی و منعی در حقیقت تربیت انسان است كه تعریف و ستایش از خویشتن شرعاً و عقلاًزشت است.
استاد در این زمینه از بُعد عرفانی به مسأله پرداخته و فرموده است:
چنین تزكیه از شؤون خداوند متعال است. زیرا انسان هر اندازه هم به فضایل و كمالاتی موصوف باشد و انواع شرف و فضیلت پیدا كند، نمیتواند به آنها اعتماد كند و دل به آنها ببندد. چون آن، نوعی استقلال و استغنای به نفس است و در حدّشرك به رب العالمین، بلكه دعوی الوهیّت میباشد. انسان فقیری كه مالك نفع و ضرر و حیات و مرگ نیست چگونه میتواند مستغنی و مستقلّ باشد!؟پس ذات انسان و همهٔ شؤونش و همهٔخیری كه میپندارد، مالك و صاحب آن است. همه ملك محض خداوند است.
نتیجه آنكه تعریف و تمجید و ستایش به فضایل، مخصوص خداوند است و كسی حق شركت در آن ندارد زیرا خداوند جز حق نمیگوید و به اندازه سخن میگوید و افراط و تفریط نمیكند و به احدی ستم روا نمیدارد: بل الله یزكّی من یشاءولایظلمون فتیلا(نساء، 4/49).
پس هر چند كه آیه شامل تزكیه قولی و عملی هر دو هست لیكن به حسب مورد، كلام در تزكیه قولی است پس به مفاد آیه هیچ كس نباید دچار عجب گردد و خودستایی نماید و از آیه دو نكته استفاده میشود:
یك:هیچ صاحب فضیلتی دچار عجب نباید شود و خودستایی نماید بلكه تعریف و ستایش افراد، مخصوص خداوند است .
دو: آنچه از برخی صاحب نظران در مسایل اخلاقی و روانشناسی نقل میشود و اعتماد به نفس را جزو فضایل اخلاقی و برتریهای رفتاری و روانی، بیان میدارند. مطلبی است كه از غربیان گرفته شده و در فرهنگ قرآنی و آیین اسلام بجای اعتماد به نفس، اعتماد به خدا مطرح است و عزّتی قابل توجه است كه از انتساب به خدا به دست آید. (آل عمران، 3/173، بقره، 2/165 و یونس، 10/65) 58
با در نظر گرفتن مجموعه نظرات مفسران به این نتیجه میرسیم كه خودستایی فی الجمله مذموم است و ذكر فضایل شخصی توسط خود آدمی درست نیست و همچنین ستایش عدهای، همدیگر را به قصد دستیابی به مال و منال دنیا نیز نكوهیده است و مراد از تزكیهٔ ممنوع، چنین تزكیههایی است و گرنه تزكیهٔ عملی، كه عمل انسانی او را تزكیه میكند و یا بر اساس ترویج فضایل، آن كمالات را در دیگران دیدن و گفتن و اشاعه دادن، نه تنها منعی ندارد بلكه جزو شعایر اسلامی ،انسانی است و مصداق تزكیه نفس ممنوع نمیباشد و اللّه اعلم.
8. زكوة و صدقه و ارتباط آن با تزكیه
خذ من اموالهم صدقةتطهرهم وتزكّیهم بها… (توبه، 9/103)از داراییهای مردم صدقه دریافت كن و بدین وسیله ایشان را تطهیر و تزكیه بنما و برایشان دعا كن كه دعای تو برای ایشان آرامش روانی است و خداوند شنوای داناست.
وسیجنّبها الاتقی. الّذی یوتی ماله یتزكّی (لیل،92/17،18) از آن آتش دوزخ دور خواهد بود آدمی متّقی و پارسا كه مالش را در راه خدا انفاق میكند و میخواهد زاكی و پاك باشد.
این دو آیه، تزكیه و پاك شدن انسان را در رابطه با انفاق و ادای حقوق مالی بیان میدارد. از جمله نقاط ضعف انسان بلكه از عمدهترین آنها وابستگی او به مال و دارایی است كه تا حد شرك به خدا پیش میرود لذا گذشتن از مال و انفاقِآن برای تقرب به خدا، یكی از نشانهای طهارت نفس، پاكی دل و تزكیهٔ درون از ما سوی الله است.
علاّمه طباطبایی مینویسد:
تطهیر برطرف كردن و ازالهٔ آلودگیها و پلیدیهاست تا وجودش، صاف و خالص گردد و برای رشد و نموّ تازه، آمادهتر شود و آثار و بركاتش آشكار گردد. و تزكیه به معنای رویاندن و اعطای زمینه رشد و نمو به هر چیز است با بروز خیرات و ظهور بركات، مانند درختی كه شاخههای خشك و بیفایده آن قطع میشود تا زیباتر شود و فزونتر گردد و رویش تازه پیدا كند و ثمره و میوهای نیكوتر بار دهد. پس جمع بین تطهیر و تزكیه از تعابیر لطیف و زیباست و معنای كاملی را افاده میكند.59
میبدی مینویسد:
مراد از صدقه، زكوةواجبه است و گویند صدقه كفّاره گناهان است. و از آتش بدور است آنكه مال و دارایی خود را در راه خدا به فقراو مستمندان انفاق كرده است و هدفش از این كار پاكی و وارستگی است نه شهرت و ریا.60
شیخ طوسی مینویسد:
اصل تطهیر، ازالهٔ نجاست است و مراد از نجاست در این آیه، گناهان میباشد كه هدف پردازندهٔ زكوةو صدقه، پاكی و طهارت است و دو نظر در آیه وجود دارد. یكی اینكه صدقه، مردم را پاك میكند و دوم آن كه پیامبر مردم را با گرفتن صدقه، پاك میكند.61 و فرق این دو از حیث ادبی و معنا روشن است.
به نظر ما مفهوم آیه واضح است و آن لزوم رهایی انسان از قید و بند مال دنیا و ضرورت پاكسازی درون از ما سوی میباشد.
9. تزكیه و روابط سلیم خانوادگی
… ذلك یوعظ به من كان منكم یؤمن باللّه والیوم الاخر ذلكم ازكی لكم واطهرواللّه یعلم وانتم لاتعلمون (بقره، 2/232) وقتی زنان را طلاق دادید و عدّهٔ آنان منقضی شد و به پایان رسید مانع از آن نباشید كه با همسرانشان (و یا دیگران) دوباره ازدواج كنند. اگر به شیوه پسندیدهای اقدام كنند و رضایت همدیگر را بجویند. این گونه، كسانی كه به خدا و روز جزا ایمان دارند، پند داده میشوند و آنچه گفته شد برای شما بهتر و پاكیزهتر است و آلودگی گناه را برطرف سازندهتر میباشد. و خداوند صلاح و شایستگیها را میداند و شما نمیدانید.
قل للمومنین یغضوا من ابصارهم ویحفظوا فروجهم ذلك ازكی لهم انّ اللّه خبیر بما تصنعون (نور، 30/24)
به مؤمنان بگو از نامحرم چشم بپوشند و فرج بپوشانند. اگر چنین كنند برایشان پاكیزهتر و سودمندتراست و خداوند از آنچه میسازید، آگاه میباشد.
این دو آیه كه در آنها نیز از زكاءو طهارت، سخن به میان آمده، آن هم به صورت افعل تفضیل، روابط زناشویی و نظام خانواده را مطرح میكنند كه به هر تقدیر انسان دارای غریزهٔ شهوت است و در برابر واقعیت نیاز جنسی نمیتوان تعارف كرد و آن را به كلّی نادید گرفت و از سویی گاهی پس از تشكیل خانواده مشكلاتی پیش میآید و احیاناً روابط، تیره میگردد. درست است كه قانون، مشكلگشا و راه مناسبی است و لیكن برای اجرای قانون شرعی و یا عرفی سلامت نفس و وجدان پاك لازم است و اگر انسان آلوده به هوی و هوس و گرفتار منیّت و خودبینی باشد و جز خویشتن را نبیند و احدی را به حساب نیاورد، خود و جامعه را تباه كرده است. پس ببینیم مراد از واژهٔ«ازكی» و «اطهر» در آیات مزبور چیست؟و رابطه آن با تزكیهٔ نفس كدام است؟
استاد طباطبایی مینویسد:
زكاة به معنای رشد و نموّ شایسته و پاكیزه است. منظور آنست كه مانع نشدن از رجوع بانوان مطلّقه بر همسرانشان و یا خود رجوع به زندگی زناشویی پس از وقوع طلاق، پاكتر و پاكیزهتر است. زیرا چنان كاری التیام پس از شكست و پیوند پس ازجدایی است و این كار تقریب نفوس و وحدت انسانها را تقویت میكند و از ناحیهٔ دیگر عفّت و حیا را در بانوان میپروراند و در نگهداری دلهای ایشان سودمندتر است تا به بیگانگان و مردان اجنبی و نامحرم چشم ندوزند كه اسلام دین پاكی، رشد و علم و دانش است و خداوند میخواهد دلهای شما را پاكیزه گرداند. (مائده، 7/5)
طبرسی مینویسد:
ای خیر لكم وافضل واطهر من ادناس الاثام… یعنی: چنان امری برای شما بهتر و ارزشمندتر است و نسبت به آلودگی گناهان، پاك كنندهتر میباشد و خداوند این زكاء و پاكی را میداند و یا احكام و شرایعی را كه شما را اصلاح و وضعتان را سامان میدهد، میداند و شما نمیدانید.62
مغنیّه مینویسد:
آیه اشاره، به پندگیری و عمل به احكام الهی در زندگانی زناشویی به طور كلی و به خصوص در رفتار با بانوان مطلّقه میباشد. و شكی نیست كه ازدواج با نیّت انسانی و یاری به خیر و نیكی، رشد و نموّدر روزی را نتیجه میدهد و موجب طهارت و پاكی اخلاق و ناموس و گسترش عفّت و فیروزی و كمال نسل میشود لیكن اگر نیّت در ازدواج، از اوّل، نیّتثبدی بوده و رفتار نسنجیده و نادرست باشد، عاقبت چنین امری، فقر و فسق و گرفتاری و بدبختی در زندگانی پدران و فرزندان خواهد بود.63
طنطاوی در تفسیر این آیات با ذوق ویژهٔ خود نكاتی را آورده است او مینویسد:
این آیات در ردیف علم اخلاق و آداب معاشرت است و انسان را به جستوجوی فضیلت و تحصیل اخلاق فاضله در نظام خانواده دعوت میكند . بدون تردید زندگی زناشویی وقتی محیط سود و سرور خواهد بود كه زوجین اتفاق نظر داشته و یكدیگر را از ته دل دوست داشته باشند و چشمان بیكدیگر روشن گردد. در نظام خانواده، طلاق آنجا كه ضرورت پیدا میكند، با احسان و نیكی باید توأم باشد و ادامهٔ زندگی هم باید به شیوهٔنیكو و پسندیده باشد. وقتی، محبت حاكم باشد این گونه زندگی، سعادت بخش خواهد بود و مرگ پس از چنین زندگی شهادت است و فرزندان بر آمده از چنین خانوادهای روشنایی چشماند و خویشاوندی با چنین اعضاءخانوادهای توسعهٔ محبت و مودّت میباشد، ذلكم ازكی لكم واطهر(بقره،232/2)65
مغنیّه در تفسیر آیهٔ نور مینویسد:
چشم پوشی از نامحرم برای نفس آدمی پاك كنندهتر و به تقوی و پارسایی نزدیكتر و از گناهان و معاصی، دورتر میباشد.66
سید قطب هم با دید یك عالم جامعه شناس به آیه نگریسته و چنین مینویسد:
هدف اسلام به پا داشتن یك جامعهٔ پاكیزهای است كه در آن، شهوت مردم، در هر لحظه به هیجان نیاید و انگیزه زندگی در آن، فقط گوشت و خون نباشد. چنین وضعی آتش هوس و شهوت را شعلهور میسازد كه خاموش نشدنی است. و نگاه خائنانه و چشم چرانی، تحریك شهوات و آرایشهای آشكار و برهنگیها، به شعلهور شدن آتش شهوت حیوانی، دامن میزنند و اعصاب مردم را خورد و رشتهٔ اراده را میگسلند. اسلام با وضع مقرّراتی جلو چنان آشفتگی و هرج و مرج اجتماعی را میگیرد و میكوشد غریزهٔ جنسی میان بشر سالم و بدور از این آلودگیهای روحی و اجتماعی باشد.
سید قطب بعداً مشاهدات خود را در جامعهٔ لجام گسیختهٔ غرب آورده كه چگونه بر خلاف نظریه پردازانی مثل فروید كه خیال كردند آزادی جنسی مشكل جامعه را حل خواهد كرد چنان مطلبی نه تنها باطل در آمده بلكه بر بیماریهای جنسی و روانی، فراوان افزوده است. آن گاه مینویسد:
خودداری از نگاه حرام یك تربیت روحی است و نخستین روزنهٔ گناه را گرفتن است. و كنترل شهوت قدم دوم است كه تحكیم اراده و بیداری مراقبت را همراه دارد و چنین چیزی به هر حال برای مشاعر انسانی پاكیزهتر و یا پاك كنندهتر است و در زمینهٔ آلوده نشدن به شهوات حیوانی و جلوگیری از سقوط در درّه هولناك جنون جنسی، مؤثّرتر میباشد.67
با در نظر گرفتن نظرات گوناگون مفسّران كه آیهها را از بُعد لغوی و مفاهیم مختلف اجتماعی بررسی كردهاند. چنین نتیجه میگیریم كه تزكیهٔ روح و روان و تربیت دینی و قرآنی زمینهٔبوجود آمدن انسان كامل را فراهم میكند و به دنبال آن، خانوادهٔسالم و جامعهٔمتكامل و انسانی، تحقق پیدا خواهد كرد و گرنه نفوس غیر مهذّب و انسانهای فاقد تعلیم و تزكیه دینی و قرآنی هر چند به حسب ظاهر مسلمان و با وجود سلسله قوانین فقهی و حقوقی و وضعی، از آشفتگیها و اضطرابات و تشویشها به دور نخواهند ماند و بوی عفن فساد اخلاق و رفتار و سوء معاشرت در خانواده و جامعه، مشام همه را آزرده خواهد كرد و از طهارت و زكاءو پاكی خبری نخواهد بود.
10. تزكیه و روابط سلیم اجتماعی
… وان قیل لكم ارجعوا فارجعوا هو ازكی لكم واللّه بما تعملون علیم (نور، 24/28)
…و اگر به شما گفته شد برگردید، برگردید، آن، برای شما پاكیزهتر است و خداوند به عملكرد شما آگاه است.
طبرسی مینویسد:
چنان انصراف، برای شما در زمینهٔدین و دنیا، سودمند و برای دلهایتان پاكیزهتر و در امر تزكیه و پالایش روحتان مؤثّرتر است.68
سید قطب مینویسد:
خداوند، مسلمانان را با چنین ادب و رفتاری تربیت كرده كه بدون اجازه و سلام و تحیّت، بر مردمان ساكن در محلهای زندگی، وارد نشوید مگر این كه قبل از ورود كاملاًاُنس برقرار شود و وحشت و ترس برطرف گردد. نكات ادبی و تربیتی جالبی در انتخاب كلمهها منظور شده است. خداوند اجازه و اذن گرفتن را با واژهٔانس و استیناس تعبیر فرمود و آن عبارتی لطیف و زیباست. كسی كه وارد خانه دیگری میشود باید انس و مهر ایجاد كند و آنان برای استقبال او آمادهگی روحی داشته باشند و این از جنبهٔ معنوی و روانی نكتهٔلطیفی است و در رعایت حال مردم، اصل مهمی است. و برای شناخت موقعیتها و حالات مختلف مردم در خانهها كه آیا آماده پذیرش هستند یا نه؟ قابل توجه است كه چه بسا سرزده، شب یا روز بدون اطلاع قبلی و كسب اجازه وارد بر خانه مردم شدن مشكلات اجتماعی و اخلاقی به دنبال داشته باشد.
فارجعوا هو ازكی لكم اگر صاحب خانه در حالِمساعد نبود و گفت آماده نیستم، نباید دلگیر شد و آن را از صاحب خانه برای خود اهانت تلقی كرد.69
11. تزكیه و كتمان حق
انّ الّذین یشترون بعهدالله وایمانهم ثمنا قلیلاًاولئك لاخلاق لهم فی الاخرةولایكلمهم اللّه ولاینظر الیهم یوم القیمة ولایزكّیهم ولهم عذاب الیم (آل عمران، 3/77)
كسانی كه عهد و پیمان الهی را به اندك بهای میفروشند، برایشان بهرهای در آخرت نیست و خداوند با آنان سخن نخواهد گفت و روز قیامت به ایشان نظر نخواهد كرد و تزكیهشان نخواهد فرمود و عذابی دردناك برای ایشان فراهم است.
انّ الذین یكتمون ما انزل الله من الكتاب ویشترون به ثمناًقلیلاً اولئك ما یأكلون فی بطونهم الاّ النار ولایكلّمهم الله یوم القیمة ولایزكّیهم ولهم عذاب الیم (بقره، 2/174)
كسانی كه كتاب نازل از سوی خداوند را كتمان میكنند و آن را به بهایی اندك میفروشند اینان، جز آتش در شكمهایشان نمیریزند و خداوند در روز قیامت با ایشان سخن نخواهد گفت و تزكیهشان نخواهد فرمود و برای ایشان عذابی دردناك فراهم است.
مضمون این آیهها، قریب بهم است و در هر دو آیه، سخن از كتمان حق و حقیقت، و معامله و فروش آن به بهای اندك و نتیجةً بیبهرگی در حیات اُخروی و مورد قهر و خشم الهی قرار گرفتن و تزكیه نشدن و گرفتار عذاب دردناك گشتن است.
منظور از تزكیه در نظر مفسّران
مغنیه مینویسد:
هر چند كه آیه دربارهٔ اهل كتاب نازل شده كه صفت حضرت محمد(ص) و نبوت او را كتمان كردند ولی بهرحال، مراد آیه هر كسی است كه حق را شناخت و با تأویل و تحریف، برای نفع شخصی خود آن را كتمان كرده است، یهودی باشد یا نصرانی و یا مسلمان. 70
استاد طباطبایی مینویسد:
آیه تعریضی است به اهل كتاب، زیرا بزرگان آنان در زمینهٔعبادات و جز آن، حلالهایی را حرام دانسته و حقایق را برای دستیابی به مال و دارایی و حفظ ریاست و مقام، كتمان و تحریف میكردند.71
طنطاوی تحت عنوان رؤسا و مرئوسین و حلال و حرام و در رابطه با تحریف حقایق توسط جهانخواران و عمّال و ایادی آنان مطالب سودمندی آورده است.72 و سید قطب هم، مضمون آیه را عام دانسته و آن را شامل همهٔ ملل میداند كه حقی را كه میشناسند برای حفظ سودهای شخصی و مصالح فردی آن را كتمان میكنند و برای رسیدن به منافع دنیوی صرف، رضای خدا و ثواب اخروی را معامله میكنند و از دست میدهند.73
میبدی در تفسیر آیهٔ نخست، ایشان را تزكیه نكند نه در دنیا و نه در عقبی، تزكیه دنیا آن باشد كه بنده را توفیق طاعت دهد و در آنچه صلاح وی در آن است و بصیرت وی به آن، افزاید، ارشاد كند و تزكیهٔ عقبا آنست كه وی را ثواب دهد و به سعادت ابد رساند و این همه از كافران ممنوع است.74
سید قطب با دیده جامعه شناساسه، ضعفهای اخلاقی و رفتاری اهل كتاب و مستشرقان در خدمت استعمار را به باد انتقاد گرفته و ناپاكی آنان را در حیات دنیوی و بیبهرهگی ایشان را در زندگانی اخروی گوشزد میكند.75
و مغنیّه آیه را بیشتر در بُعد تعهدات و میثاق های اخلاقی، اجتماعی مورد توجه قرار داده و نكاتی را یادآورده است.76
12. نتیجه و پاداش تزكیه
ومن یأته مومناً قد عمل الصالحات فاولئك لهم الدرجات العلی. جنّات عدن تجری من تحتها الانهار خالدین فیها وذلك جزاءمن تزكّی (طه20/75،76)هر كس در حالی كه مومن است و كارهای شایسته كرده، نزد خدا آید، برای ایشان مرتبههای والایی وجود دارد. بهشتهایی اقامتكده كه جویها در زیر درختان آن جاری است و ایشان در آن، جاویدانند و این، پاداش كسی است كه پاك و از گناهان مبرّا باشد.
انّما تنذر الذین یخشون ربّهم بالغیب واقاموا الصلوة ومن تزكّی فانّما یتزكی لنفسه والی اللّه المصیر (فاطر، 35/18)
جز این نیست كه تو كسانی را انذار میكنی كه از پروردگارشان خشیت دارند و نماز بپا میدارند و هر كه پاك گردد. برای خود و به نفع خویشتن، پاك گشته است و شدنها بسوی خداست.
وما یدریك لعلّه یزكّی (عبس، 3/80) وما علیك ألا یزكّی(عبس/7)
تو چه میدانی شاید او پاك از گناه و آلودگی باشد و اگر پاك نبود بر تو چیزی نیست.
در این آیات، به پاداش تزكیه و پاكی اشاره شده ضمن آنكه نتیجه و ثمره چنان كاری به خود انسان برمیگردد و ابداً سود و زیانی از این عمل، به خدا عاید نمیشود.
علامه طباطبایی میگوید:
«وذلك جزاءمن تزكّی بالایمان والعمل الصالح» یعنی این درجات عالیه و باغهای بهشتی كه جاودانه هم هستند، پاداش و نتیجه عمل كسانی است كه در پرتو ایمان و عمل صالح و شایسته زیستند و مردند.
دربارهٔ آیهٔ دوم مینویسد:
در بخش نخست سخن از این است كه هیچ كس بار دیگری را به دوش نمیگیرد، او هر كه میخواهد باشد و هشدار پیامبران برای كسانی مفید است كه از ته دل نسبت به پروردگارشان خشیت دارند و نماز بپا میدارند. و در بخش دوم سخن از تزكی و وارستگی است و نتایج آن. و خلاصه مطلب آنست كه پاكی و پاكیزگی نتیجهٔ انذار پیامبر اكرم وحصول خشیت الهی است و فایده و نتیجه آن، كه كمال انسانی است به خود انسان عاید میشود و بس.77
میبدی مینویسد:
ومن تزكّی ان تطهر عن دنس المعاصی بالاعمال الصالحه فانما یتزكی لنفسهای فلنفسه ثواب ذلك یعنی: هر كه از آلودگی معصیتها و گناهان، توسط اعمال صالحه پاك گردد. برای خود پاك شده و ثواب چنان طهارت و پاكی برای خود اوست.78
مغنیّه میگوید:
این آیهٔ نظیر آیهٔدیگر است كه فرمود: من عمل صالحاً فلنفسه ومن اساءفعلیها وما ربّك بظلام للعبید (فصلت، 41/36) هر كس كار شایسته انجام دهد برای خود كرده و هر كه بدی كند و عمل ناخوش انجام دهد، او هم برای خویشتن كرده و پروردگار توبه بندگانش، ستم روا نمیدارد.79
در تفسیر آیههای سورهٔ عبس:از كفر كافران و اسلام نیاوردن ایشان بر تو و آیین اسلام، صدمهای نمیرسد:لایضرّكم من ضلّاذا اهتدیتم (مائده، 5/105) 80
پس آن همه كفر و حق پوشی و این همه جاه طلبی و دست اندازی به حقوق و اموال محرومان جهان برای ریاست و حكومت چند صباح و چندین ماه و سال است.
این ملامت شدگان در آیات كه شدیداًمورد خشم الهیاند و در روز قیامت، خداوند به آنان نظر رحمت نخواهد داشت و با ایشان سخن نخواهد گفت و در لجنزار وجود فاسدشان معذّب خواهند بود. سبب پوشیده ماندن حقایق شدند و ارزشها را پایمال كردند و انبوهی از ملتها را دچار تردید و دو دلی در معارف و حقایق نمودند و اگر خود مهذب گشته و پردههای خیال و وهم را كناری زده بودند نه با حقایق بازی كرده و آنها را داد و ستد میكردند و نه باعث انحراف آن گروه مستضعف میشدند.
خاتمه و نتیجه
1. تمام ریاضتهای رسول خدا و همه سلوكها و رفتارهای فردی و جمعی او، در چارچوب آموزش و تربیت قرآن بوده و شخصیّت آن انسان بزرگ و اسوهٔبشر، بر پایهٔ حقایق قرآنی تكوّن و شكل یافته است و این چنین خودسازی، وظیفهٔهمگان است و در این باره، رسول (ص) و امّت او فرقی ندارند و هر چه مقام اجتماعی و خطیرتر، مسئولیت و وظیفه تهذیب و تهذّب، سنگینتر میباشد.
2. چون تزكیهٔرسول اكرم نسبت به نفس خود و دیگران بر اساس وحی بوده و دوگانگی میان مادّه آموزش و برنامهٔ تزكیه و تربیت و تهذیب وجود ندارد. بنابراین، بحث از تقدّم و تأخّر تعلیم بر تزكیه و بالعكس، بحث چندان جدّی نمیتواند باشد.
3. به اتّفاق آراءمفسّران شیعی و سنّی، مراد از تعلیم كتاب، آموزش قرآن است و مقصود از حكمت، فی الجمله سنّت و شریعت بر آمده از تعالیم وحی است و تزكیهٔنفوس آدمیان با برنامههای كتاب و سنّت، صورت میگیرد.
4. اصل در انسان، پاكی و طهارت است. «كل مولود یولد علی الفطرة» 81 هر نوزادی بر فطرت توحید و سرشت سالم و پاك، زاده میشود. و سعادت و شقاوت هر فردی، هر چند معلول عوامل و معدّات گوناگون ژنتیكی، تغذیهای، آموزشی، تربیتی، خانوادگی، محیطی و معاشرتی و غیر آنها است ولی آن عوامل فقط منشأ تفاوتهای فردیاند و انسان فقط دربارهٔ رفتار و عملكردش مورد بازخواست قرار میگیرد و صدور عمل از انسان، معلول اراده و مشیّت و خواست خود او است.
5. دربارهٔعمل و فعل انسان سه عقیده وجود دارد:
یك) اشاعره كار انسان را مستقیما كار خدا میدانند و او را در عملكردش مجبور میپندارند.
دو)معتزله، عمل انسان را مستقلا كار خود او میدانند و او را در رفتارش بدون دخالت هر امری، مستقل میانگارند.
سه) جمهور امامیه كه به امرٔبین الامرین، عقیده مندند.82 و معنای آن به گمان ما این است كه فاعل مستقل و قایم به ذات خداوند است و انسان با مجموعهٔ تواناییها و استعدادهایش، آفریدهٔخالق یكتاست. با این وجود، خداوند انسان را تكریم فرموده و او را صاحب اختیار و اراده، قرار داده است و بی شك، كارهای نیك به توفیق الهی است «بیده الخیر» و همهٔ نیكوییها، از خداوند خالق زیباییهاست و كارهای بد انسان هم، پس از ارشاد و هدایت لازم از خود او سرزده و نكوهشها متوجه انسان و سوء اختیار اوست.
امام صادق(ع) فرمود: شخصی میپندارد كه امور به او واگذار شده و او در كارهایش مستقل است. چنین عقیدهای سلطان و خلاقیت خداوندی را زیر سوال بردن و سست انگاشتن است و دارندهٔ چنین عقیدهای، هلاك میباشد. و فردی دیگر گمان دارد كه خداوند او را به عمل گناه مجبور ساخته و بیش از حدّ توان و قدرت، او را مكلّف فرموده است. چنین شخصی در داوریاش راجع به خدا ستم كرده و راه انحرافی پیموده است و قطعاًهلاك شونده است. و سومین، آدمی است كه اعتقاد دارد خداوند، بندگانش را به انجام كار ممكن مكلّف ساخته و خارج از قدرت و تواناییشان، تكلیف نفرموده است پس هر گاه كار نیك انجام داد، خدا را سپاس گوید (و آن را توفیق الهی داند)و هنگامی كه بد كرد از خدا طلب آمرزش كند. چنین آدمی، مسلمان واقعی است و به حقیقت رسیده است.83
6. اگر شرّ و فجور به نفس آدمی، نسبت داده شده به همان میزان، خیر و تقوی به آن، منسوب گشته است و ابدا شرّبالّذات وجود ندارد. روایات سرشت و طینت بابی دیگراند و به عوامل و معدّات خیر و شرّ عنایت دارند كه جملگی برای آحاد انسان مطرحاند، و نقش خود انسان در نیك و بد امور قابل انكار نیست بنابراین، به اراده و مشیت الهی، تهذیب كننده و آلوده كنندهٔ نفس، خود آدمی است و این، به معنای نادیده گرفتن فاعلیّت مطلق خداوند و مستقل انگاشتن انسان در خلق افعال، نیست.
7. در مجموعهٔ آیات مورد بحث، گاهی پیامبر مذكّی شناخته شده و دیگر گاه، تزكیه كننده فقط خدا دانسته شده و بار سوم امر تزكیه، كار خود انسان معرفی شده است و در آیهای امر به تزكیه شده و در دیگر آیهای از آن، منع و نهی به عمل آمده است و همهٔ آنها با ملاحظهٔمعنی درست آنها و با در نظر گرفتن نظرات محققان در تفسیر آن آیات، درست و معقول میباشد.
8. فخر رازی و دیگر اشاعره، فقط خداوند را تزكیه كننده، پنداشته و در تفسیر برخی آیهها مانند آیات سورهٔ شمس دچار تكلّف شدهاند و شگفت آنكه آنان در فهم آیات دیگر كه فی الجمله كارهایی را به انسان نسبت میدهد، گرفتار مشكل دیگر شده و به تناقض گویی افتادهاند.
9. از بحثهای گذشته، بحث تقدیر و حدیث قدریّه است كه در كتب شیعه و سنّی با متنهای مختلف نقل شده و روشن نیست كه آن راجع به قایلین به قدر است و یا نافیان قدر.
10. تعلیم، تربیت، تزكیه و تهذیب، اصلیترین و یا یگانه برنامهٔ انسانساز ادیان و پیامبران است و علاوه بر آیات یاد شده در این مقال، كه به نوعی از تزكیه و زكاء آدمی در شئون زندگانی، سخن به میان آورده، آیات دیگری نیز با اشاره، رشد و شایستگی و نیكویی و بالندگی را مطرح ساختهاند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. ابوالفضل قاضی عیاض، الشفاءبتعریف حقوق المصطفی، 19/96، دار الفكر، بیروت. و نیز ر. ك: عباس قمی، كحل البصرفی سیرةسید البشر/82، موسسة الوفاء، بیروت؛ سلیمان تلمسانی، شرح منازل السائرین/255، بیدار فر، قم؛عبدالرزاق كاشانی، شرح منازل السائرین/230، بیدارفر، قم.
2. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، 16/210، موسسةالوفاء، بیروت. قریب به این مضمون را شیخ طوسی از علی(ع) روایت كرده كه فرمود:سمعت النبی یقول:بعثت بمكارم الاخلاق ومحاسنها. ر. ك:محمد حسین طباطبایی، سنن النبی/21، چاپ چهارم، اسلامیه.
3. «وما آتاكم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا»(حشر، 59/7) یعنی: آنچه را رسول برای شما آورد بگیرید و از آنچه نهی و منع كرده است، خودداری كنید.
4. در اصل «مومنین»آمده ولی به نظر نگارنده چون كلمهٔ«مومنون» اسم سوره است و اعلام تغییر نمییابند و وضع ثابتی دارند، این كلمه را همچنان مرفوع باید نوشت. ر ك به:امین الاسلام طبرسی، مجمع البیان، 10/333، دار احیاءالتراث، بیروت.
5. میبدی ابوالفضل، كشف الاسرار وعدةالابرار، 10/188، امیر كبیر، تهران.
6. الحویزی، نور الثقلین، 5/389ـ392، افست.
7. ر. ك: امام فخر رازی، تفسیر كبیر، 30/81، 82، افست، تهران.
8. ر. ك: بحار الانوار، 95/433 و435 و451.
9. ر. ك: آل عمران، 3/33 و بقره، 2/132 و نحل، 16/59 وص، 38/153 و جز آنها.
10. خصوصیات پیامبری، بحثی دیگر است و با كلیّت مطلب مزبور، منافاتی ندارد كه پیامبر اكرم(ص) اضافه بر تكالیف همگانی، با مسئولیتهای ویژهای، مواجه بودهاند.
11. كشف الاسرارو عدة الابرار، 1/368.
12. همان/411.
13. همان، 10/95، 96.
14. محمد حسین طباطبایی، المیزان، 19/306.
15. محمد جواد مغنیه، تفسیر كاشف، 2/997، دار الملایین، بیروت.
16. اسماعیل حقّی، روح البیان،1 /234و 236، افست، بیروت.
17. تفسیر كبیر، 4/65، افست، تهران.
18. امین الاسلام طبرسی، جوامع الجامع، 1/80، دانشگاه تهران.
19. محمد بن حسن طوسی، تبیان، 1/467، افست، بیروت.
20. همان، 2/29.
21.محمد حسین طباطبایی، المیزان، 1/334، چاپ اوّل، تهران.
22. ر. ك: سید قطب، فی ظلال القرآن، 1/138، دار الشروق، بیروت.
23. نهج البلاغه، كلمات قصار/467، ترجمهٔدكتر سید جعفر شهیدی، چاپ دوم، تهران.
24. محمد عبده، شرح نهج البلاغه، تحقیق عاشور و البنا، 426/6، كلمهٔ 465، مصر. و نیز ر. ك:همان/764، كلمه450، رایزنی ایرانـسوریه، دمشق.
25. محمد جواد مغنیّه، فی ظلال نهج البلاغه، 4/480، كلمهٔ459، دار الملایین، بیروت، و نیز ر. ك: صبحی صالح، نهج البلاغه557/، كلمهٔ469. افست، قم.
26. تفسیر كبیر، 9/77 و 80؛ 30/3.
27. ر. ك:المیزان، 19/306.
28. ر. ك: كلام امام، دفتر بیست و سوم، 295ـ350، امیر كبیر، تهران.
29. الكاشف، 5/150.
30. مجمع البیان، 5، 6/506 و 508.
31. المیزان، 14/41و 18.
32. تفسیر گازر، 6/12.
33.زمخشری، كشّاف، 3/8.
34. جوامع الجامع، 2/357؛ مجمع البیان، 457/6 و ر. ك: كشّاف، 2/720.
35. روح المعانی، 15/230.
36. كشف الاسرار، 5/622.
37. المیزان، 13/279.
38. تفسیر كبیر، 39/31.
39. المیزان، 20/289.
40. مجمع البیان، 10/432. و ر.ك: التبیان، 10/257؛ كشف الاسرار وعدة الابرار، 10/364؛ روح البیان، 30/320؛ الكشّاف، 4/962؛ تفسیر گازر، 10/282؛ روح المعانی، 30/29.
41. گازر، 10/339 و ر. ك: نور الثقلین، 5/555 و586.
42. همان/377.
43. كشف الاسرار، 10/462 و 506 ور. ك: تبیان، 10/332 و359.
44. تبیان، 10/359.
45. الكاشف، 7/533 و 571.
46. تفسیر كبیر، 31/146 و147 و193.
47. المیزان، 20/393.
48. همان/429.
49. روح البیان، 10/442 و444.
50. تبیان، 7/421.
51. ر. ك: جوامع الجامع، 3/99؛ مجمع البیان، 7 و8/134.
52. تفسیر الكاشف، 5/408.
53. المیزان، 15/101، زمخشری هم، آیه را در ارتباط با موضوع افك دانسته و در ان حدّ تفسیر كرده است. ر. ك:كشّاف، 3/222.
54. روح البیان، 6/131.
55. تبیان، 3/220 .
56. تفسیر كبیر، 10/126 و21/9.
57. مجمع البیان، 3/58 و9/180.
58. المیزان، 4/396.
59. همان، 9/398.
60. كشف الاسرار، 4/207و10/516.
61. تبیان، 5/219 و10/366.
62. المیزان، 2/250.
63. جوامع الجامع، 1/128، و ر. ك:روح البیان، 1/362 و روح المعانی، 2/145.
64. الكاشف، 1/354.
65. طنطاوی، تفسیر الجواهر، 1/210.
66. الكاشف، 5/414.
67. فی ظلال القرآن، 4/2511.
68. مجمع البیان، 7 و8/136.
69. ر. ك:فی ظلال القرآن، 4/2507؛روح البیان، 6/138؛ كشف الاسرار، 6/498 و510.
70. الكاشف، 1/267 و268. و ر. ك: مجمع البیان، 2/463.
71. المیزان، 1/434.
72. جواهر، 1/165.
73. فی ظلال القرآن، 1/157.
74. كشف الاسرار،165/2و172 و ر.ك:المیزان،291/3.
75. فی ظلال، 1/418.
76. الكاشف، 2/93.
77. المیزان، 14/198، و ر. ك: تبیان، 7/192.
78. كشف الاسرار، 8/175.
79. الكاشف، 6/285.
80. همان، 7/517.
81. بحار الانوار، 3/279 و281، موسسةالوفاء، بیروت.
82. عبدالرزاق لاهیجی، سرمایهٔ ایمان/65 چاپ سوم، 1372.
83.بحار الانوار/255/78. موسسةالوفاء/ بیروت.
نویسنده : سیّد ابراهیم سیّد علوی منبع: فصلنامه بینات، شماره31
|
|
|
 | | | | |
| |