| ![]() |
|
| |
| | |
| تزكیه در قرآن (2) |
متن
|
درآمد
قرآن، اعجاز كلام است و هفت دریای مفاهیم، و در این موج موج واژگان كه حاملان وحی خداوندیاند، میتوان مفاهیمی را جستوجو كرد كه از ژرفا و عمق بیشتری برخوردار است. این واژگان، بار عظیم انتقال فرهنگ قرآنی را به دوش دارند و بهرهگیری از آنها، هم در فهم و برخورداری از مفاهیم قرآنی سودمند است و هم در روشنگری جایگاه انسان در زندگانی ارزشمند.
تزكیه یكی از این واژهها است كه با خود مجموعهای از اهداف رسالت را حمل میكند. در معنای لغوی آن، واژهشناسان مطالب بسیاری را ذكر كردهاند. خلیل بن احمد فراهید در زیر این واژه و مشتقاتش به مفاهیمی چون راستی و استواری اشاره میكند و محمد درید، زكاءالزرع را به معنای حاصل و درآمد كِشته میگیرد. مفسران و قرآنپژوهان نیز در فهم آن هر یك به راهی رفتهاند؛ چنان كه طبری تزكیه را در معنای تطهیر اعتبار كرده و ابنعباس آن را به معنای اطاعت خداوند گرفته است و شیخ طوسی تنها به گزارش اقوال پیشتر اكتفا كرده است. قرآنپژوه معاصر شیخ حسن مصطفوی دربارهٔ آن مینویسد:
معنی اصلی در این ماده (زـكـی) كنار زدن آنچه كه حق نیست و بیرون كردن آن از وجود سالم… میباشد.
در جمعبندی اقوال میتوان تزكیه را در معنای مختلفی چون پیراستن و آراستن و رشد و فزونی دادن معنی كرد و مفسرانی چون فیض كاشانی، علامه طباطبایی، سید قطب و… بر این باوراند.
واژه تزكیه و مشتقات آن ـ بیشتر در ساختار مضارع ـ بیست و پنج بار در قرآن آمده است و میتوان آن را گهی با تلاوت آیات همراه دید و گاه با تعلیم كتاب و حكمت.
1. در آیه 129 سورهٔ بقره، ابراهیم از خداوند میخواهد پیامبری را از خاندان او برگزیند كه به سه وظیفه قیام كند؛ تلاوت آیات، تعلیم كتاب و حكمت، و تزكیه. نیشابوری در تبیین سومین ویژگی نوشته است:
اركان ارشاد به آراستن و پیراستن است.
تزكیه را نمیتوان به پیرایش ظاهر محدود كرد، بلكه پالایش درون از شرارتهای شركآلود نیز شامل آن است و در پیراستن از شرك، تشخیص نوع آن ضرورتی است انكارناپذیر و ابن عاشور مینویسد:
یزكیهم، زدودن بزرگترین شرك است و آن شرك به خداست.
شرك و كفر، تنها آلودگی بایسته پیرایش نیست بلكه رفتارهای زشت و ناهنجاریها نیز مشمول آن است. سید عبدالحسین طیب در اینباره مینویسد:
تزكیه به معنای تطهیر از شرك، كفر، ظلالت، اخلاق رذیله، صفات خبیثه و معاصی كبیره و صغیره است و مرتبهٔ اعلای آن عصمت است.
2. در آیهٔ 151 سورهٔ بقره در پاسخ دعا و برای «معرفت یافتن بر نعمتِ» كلام وحی، گزینش پیامبر را گوشزد میكند كه آمده تا آیات قرآن را بر شما بخواند و از كفر و شرك شما را بپیراید. و این كنایهای تأثیرگذارتر از صراحت است.
در تفسیر این آیه، در نظر مفسران، یكسویی دیده نمیشود اما تزكیه از منظر مفسران در دو آیهٔ ذكر شده؛ پیراستن، آراستن و آگاهی دادن و به كمال رسانیدن است.
پیراستن از باورهای واهی، شرك، كفر و رفتارهای زشت. آراستن به اندیشههای بنیادین، اصیل و رفتارهای بایسته الهی. آگاه نمودن بر ابزارهای پاكیزگی، پاكیزهخواهی و پاك بودن. و فرجام آن، شكوفایی استعدادهای عقلی و عملی ـ عقل نظری و عملی ـ و رشد و كمال آدمی.
3. در تفسیر آیهٔ 2 سورهٔ جمعه كه در آن اشاره به بعثت پیامبری از خودتان شده «تا آیات را بر شما بخواند و شما را تزكیه كند.»؛ شیخ طوسی پس از تبیین بعثت پیامبر و امی بودن آن حضرت مینویسد:
به واسطهٔ آنچه كه آنان را به ایمان رهنمون میكند از آلودگیهای شرك می پیراید تا از پاكان گردند.
شیخ مصطفوی مراغی، تزكیه را دومین هدف بعثت پیامبر دانسته است. محدودهٔ تزكیه در نگاه سید قطب گستردهتر و فراختر از آن چیزی است كه عالمانی چون فخر رازی و قرطبی گفتهاند.
تزكیه، آراستن به اندیشههای استوار الهی و روابط الهی فردی و اجتماعی است، اما چه كسانی شایستگی آن را دارند؟ آیا تزكیه انتخاب است؟ نمونههای قرآنی آن كدام است و چهرههای دروغین آن كجاست؟
آنچه در این نوشتار میآید پاسخی است بر این پرسشها.
تزكیه؛ ارادهٔ الهی یا انسانی
پیراستن و زدایش آثار رفتار و ماهیت اندیشه و گفتارهای ناشایست و ناسالم از خویشتن، آنچنان دشوار مینماید كه بسیاری از آدمیان از انجام آن بیم دارند، بهویژه آن كه این مهم با علمجویی و خداخواهی ذهنی نیز آمیخته شود. اما اگر از منظر قرآن بنگریم چنین نیست. در برخی از آیات، انسان، ناتوان از واقعیت بخشیدن به آن معرفی میشود: «ولو لا فضلاللّه علیكم و رحمته، ما زكی منكم من احد ابداً و لكناللّه یزكی من یشاء» (نور، 24/21)؛ و در آیتی دیگر میل انسانی، نطفه و محرك و آغازین؛ «فقل هل لك الی ان تزكی». (نازعات، 79/18)
طرفه آن كه با مطالعه و چینش آیات در كنار هم، تزكیه در عین دشواری، ناممكن نمینماید اما دستیابی به آن تنها با اتكای اراده و آگاهی انسان و یا بدون تقاضای خویشتن، خیالی بیش نخواهد بود.
«یا ایها الذین آمنوا، لا تتبعوا خطوات الشیطان و من یتبع خطوات الشیطان، فانه یأمر بالفحشاء و المنكر و لو لا فضلاللّه علیكم و رحمته ما زكی منكم من احد ابداً و لكناللّه یزكی من یشاء واللّه سمیع علیم.» (نور، 24/21)
ای كسانی كه ایمان آوردهاید! از پی گامهای شیطان مروید و هركه گامهای شیطان را پیروی كند ـبداند كهـ او به زشتكاری و كارهای ناپسند فرمان میدهد و اگر فضل و بخشایش خدا بر شما نبود، هرگز هیچكس از شما پاك نمیشد و لیكن خداوند هركه را خواهد پاك سازد و خدا شنوا و داناست.1
آیه خطاب به مؤمنان است، آنان كه به وحدانیت خداوند معترف و بر رسالت رسولانش تصدیق گراند. رهرو راههای غیر خدایی مباشید، زندگی و حیات راهی است كه رهروانی پیوسته و بایسته دارد و در این راه، آثار و نتایج قطعی و همیشگی است. در این راه راهنمایان بسیاراند اما به هوش توقف، تفكر و انتخاب نمیتوان داشت، چرا كه حركت را با ایستادن كاری نیست و این دو نه با هماند كه مرگ هماند:
ما زنـده به آنـیـم كـه آرام نگیـریم موجیم كه آسودگی ما عدم ماست
بنابراین، پیراستن و آراستن را با لطف خداوندی میتوان آغازید و به فضل وی به سرانجام رسانید؛ چنانكه شیخ طوسی نوشته است:
آن كس كه بداند برای او از جانب خداوند، لطفی است كه به واسطهٔ آن بر كارهای نیك پایدار است، تزكیه میشود.2
و خداوند لطفش را دربارهٔ آن شخص انجام میدهد تا آن شخص در نزد وی پاك و پاكیزه شود.3
در نظام هستی و بر اساس قوانین قطعی الهی، در صورتی میتوان به زدودن نتایج و آثار گناهان، دست یافت كه رحمت و فضل الهی آدمی را در برگیرد و بهرهمند سازد؛4 زیرا پنهان ساختن آثار زشتِ خویهای بد و كجاندیشیها تنها با قدرت و ارادهٔ خداوندی به انجام میرسد.5
«و لكن اللّه یزكی من یشاء».
خداوند هر كه را بخواهد پیراسته میسازد ـ تنها ـ اراده و خواست وی لازم است. تجلی ارادهٔ الهی و چهرهٔ شفاف آن در كجا هویدا میشود؟ از نگاه مفسران، فراخوانی به توبه و پذیرش آن اجرای مشیت الهی برای تحقق تزكیه است.
بیضاوی، فیض كاشانی، نورالدین محمد كاشانی، میرزا محمد مشهدی، مصطفی مراغی و… در تفسیر این آیت الهی مینویسند:
«ولكن اللّه یزكی من یشاء»؛ یعنی توبه و پذیرش توبه.6
بر استواری این دیدگاه، بیان علامه طباطبایی خواندنی است:
خداوند متعال به پیراستن و آراستن انسانهایی میپردازد كه برای تزكیه اعلام آمادگی مینمایند. گواه این سخن، كلام الهی است كه میفرماید: «واللّه سمیع علیم»؛ خداوند بر اعلام نیاز و آمادگی تزكیهگر شنوا و آگاه است.7
در فرجام سخن به كلام قرآنپژوه معاصر شیخ ابوالاعلی مودودی میپردازیم:
روش خداوند متعال در تزكیه و پاك گردانیدن مردم از آلودگیهای فواحش و منكرات، قانونمند است بلكه بر یك نظام راستین و آگاهی گسترده استوار است؛ پس میل به نیكی و بدی در انسانها و هر چه در درون دارند و… آگاه است. بنابراین با چنین گستردگی در علم الهی، بایسته است كه ارادهٔ الهی به تعیین تزكیهگر بپردازد.8
حلاوتفزا در این معنا آن كه زندگی و حیات آدمی لطفی است كه از آفریننده به او ارزانی شده و آگاهی وی بر این نعمت گرانمایه، زمینه و بستر مناسبی است برای پیراستن و زدایش اندیشه، كلام و رفتار ناهمگن او با سرشت الهیاش؛ كه اگر خودآگاهی بازگشت به خویشتن خویش را ـ توبه ـ فراهم نماید، فضل و رحمت الهی، وی را فرا میگیرد و آنگه پیراستن آغاز میشود و زنهار كه تداوم نمییابد مگر آن كه رهرو را راهنمایی الهی باشد.
«و ما علیك الا یزكی» (عبس،80/7)9
در عالمی كه پیراستن را جز با رحمت الهی نمیتوان آغاز كرد، چگونه آراستن به زیباییها، كمالها و ارزشهای واقعی، واقعیت عینی و محسوس پیدا خواهد كرد. بیآن كه رهنمون، اسوه و الگویی الهی ـ انسانی در میان باشد.
اما كدامین شایسته، تزكیهشده و كمالیافتهای را میتوان سرمشق قرار دارد؟ كدامین كس با اصلش همگن است كه همرهان را همعنان كند؟
«ربنا و ابعث فیهم رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاتك و یعلّمهم الكتاب و الحكمة و یزكیهم، انّك انت العزیز الحكیم» (بقره، 2/129)10
مجری تزكیه، انسانی است از مردم همان سامان كه خودمزكّی است؛ آن كس كه به تلاوت آیات، تعلیم كتاب و حكمت و تزكیه میپردازد و در تزكیه به پیراستن از زشتخوییها و كجاندیشیها و آراستن به كمال و زیباییها آگاهی میدهد. و آن كس كه پیراستن و آراستن را در وجود آدمیان، تحقق میبخشد به آن جامهٔ عمل میپوشاند.
مفسران در این دیدگاه وحدت نظر دارند؛ شیخ طوسی، حسین بن مسعود بغوی، خواجه عبدالله انصاری، ابوالفتوح رازی، طبرسی، فخر رازی، قرطبی، بیضاوی، نسفی، نیشابوری، آلوسی، مراغی و… در تفسیر «و ما علیك الا یزكّی»؛ جملگی نوشتهاند: «ای پیامبر(ص) در پیراستن و آراستن انسانها، وظیفهای جز رسانیدن پیام نداری».11
آگاه نمودن و آگاهی دادن به ناراستی اندیشهٔ ناسالم، سخنان زیانبار و حرفهای بیهوده و رفتارهای ناشایست و شناسانیدن و نشان دادن زیباییها، ارزشها و كمالات انسانی، در زندگی ساده و پیچیده، لباسی است برازنده ابراهیم خلیل و محمد امّی(ص).
دغدغه و دلمشغولیهای رسولان و راهبران الهی نسبت به جامعهٔبشری واقعیتی است همیشگی و پیوسته. ویژه آن كه در جامعهٔ غرق در آلودگیها، انس با آرزوهای دراز و توهمات، جسارت و گستاخی در برابر توبه به وجود میآید و این چنین است كه نگرانی، جایگزین دغدغه و رنج مدام، جانشین دلمشغولی رسول الهی(ص) میگردد تا آنجا كه خداوند این مایهٔ رحمت جهانیان12 را، خطاب نموده و به دفع نگرانی و رنج وی فرمان میدهد؛ چرا كه او از پیامبر، مزكّی بودن انسانها را نمیخواهد، بلكه آشنا نمودن آنها به پیراستن و آراستن را خواستار است.
علامهٔ طباطبایی در این مقال مینویسد:
از پیراسته نشدن و آراسته نبودن، باكی به خود راه مده.13
و فیض كاشانی، ضمن استواری این معنا مینویسد:
وامدار ثروتمندان و بینیازان مادی مباش؛ خواه پیراسته و آراسته باشند و خواه آلوده.14
میل به تزكیه
همانگونه كه پیراستن و آراستن، بیاسوه و راهنمایی الهی ـانسانی به سرانجام نمیرسد، بینیازی به تزكیه نیز فرجامی خوشایند نخواهد داشت. برای رُفتن آلودگیها و نشاندن زیباییهای الهیـ انسانی، تنها فضل و رحمت الهی و آن خودآگاهی كه با پیامبر(ص) آغاز میشود كافی نیست بلكه احساس نیاز روح، میل واقعی، تمایل باطنی، تقاضای دل و عشق به تزكیه نیز لازم است. «فقل هل لك الی ان تزكّی»؛(نازعات، 79/18)
پس بگوآیا تو را هیچ میل و رغبتی هست كه به پاكیگرایی.15
میل و كشش به تزكیه، آدمی را در راه دشوار و پرزحمت و خستگیآور پیراستن از كجاندیشی، نارواگویی و زشتخویی، توانمند و مقاوم نگه میدارد و آنگه فضل الهی با افشاندن پرتوهایش توبه را تحقق میبخشد.
اكنون كلام مفسران را بنگریم:
فخر رازی، ضمن بررسی واژهٔ تزكی، دو گونه قرائت برای این واژه، مینویسد:
آیا به آن چه تو را از عیبها پاك گردانید، میل و رغبتی داری.16
بیضاوی، عبداله نسفی، ابوحیان اندلسی، ابن كثیر دمشقی، فیض كاشانی، سیدمحمد آلوسی بغدادی، علامه طباطبایی و… با بیانی مشترك در تفسیر این آیت الهی نوشتهاند:
آیا برای پاك شدن از آلودگیهایِ طغیان، میل داری و پذیرای راه و روش و مسلكی كه به واسطهٔ آن پاك گردی، هستی؟17
مرحوم مراغی با توضیح بیشتر، مینویسد:
آیا میل داری وجودت را ازگناهانی كه در آن فرو رفتهای پاك كنی و به آن چه ره یافتهای عمل نمایی و از رهآوردِ زشتیهای خویش، دور گردی و از فرجام نافرمانی به خدایت ترسان باشی، تا سرانجام از بازتاب و واكنش آنها مصون بمانی؟18
با این اوصاف میتوان تزكیه را با فضل و رحمت الهی و به واسطهٔ توبه و پذیرش آن آغاز كرد، آنگاه با تمسك به پیامرسانی و آگاهیهای روشن و عینیِ پیامبر(ص) راه دشوار و پیچیده پیراستن از تمامی آلودگیها و آراستن به تمامی زیباییها و كمالها را طی كرد؛ مشروط به آن كه نیاز، میل و عشق، همیشه همراه و ملازم انسان باشد.
برای فهم این معنا میتوان از قرآن بهره جست و با بررسی، تأمل و آزمودنِ نمونههای تزكیه در قرآن عزم پیمودن را جایگزین تصور رفتن نمود و پیراستن را آغاز كرد.
نمونههای قرآنی تزكیه
1. «الذی یؤتی ما له یتزكی» (لیل، 92/18)
آن كه مال خود را میدهد تا پاك و پیراسته شود.19
بخشیدن مال و ثروت برای انسان دشوار است مگر آن كه هدف و انگیزهای در میان باشد و روشن است كه نوع بخشش و میزان آن بستگی به مقصد و مقصودی دارد كه بخشنده، در پی رسیدن به آن است.
وابستگی انسان به دنیا و داراییها نیز روشن است و دل كندن از آن بسی دشوار، و تا انسان از این كمند رها نشود زمینه ورود به وادی معرفت را نخواهد داشت؛ بنابراین انسانی كه خواهان پیراستن از آلودگیها و آراستن به زیباییهای الهی است بایست از داراییهای مادی خویش بیاغازد، كمند را بگسلد و زمینه ورود به معنویت را ایجاد كند. شیخ طوسی ـرضواناللّه علیهـ در تفسیر آیهٔ یاد شده بدین نكته اشاره كرده و نوشته است: «الذی یؤتی ما له یتزكی»؛ كسی كه با بذل اندوختههای مادی، پیراستن خویش را خواهان است.20
بذل، پرداخت و انجام تعهد نیست بلكه تقدیم و پیشكش است، جدا كردن است و فراتر از اینها انفاق است؛ نه برای محبوب شدن در جامعه و نامی شدن بلكه برای تزكیه شدن. آنگونه كه امینالاسلام مرحوم طبرسی مینویسد:
در راه خدا انفاق میكند، نه برای خودنمایی بلكه برای تمنای پیراستگی از پیشگاه ربوبی.21
اگرچه در نگاه سطحی تقدیم و بذل اندوختههای مادی از دست دادن دارایی صاحب مال است اما نگاه انسان فهیم و فكور، از دست رفتن نیست بلكه معاوضه و جایگزینی شایسته و بایستهای است، آنسان كه مرحوم بیضاوی در تفسیر این آیت الهی نوشته است:
ثروت خویش را در خاستگاه نیكی، تبدیل میكند.22
پس جابجایی است بین آنچه كه رفتنی و بیدوام است و آنچه كه ماندنی و پابرجاست. به واقع معاملهٔ پرسودی است اما آن كس كه در این معامله خودنمایی و شهرتطلبی را پیشه كند آن چه را كه داشته تباه كرده است و چه زیبا سخنی است، كلام محمدبن آشور كه مینویسد:
اندوختههای مالی خویش را با انگیزه سودبری الهی، میبخشد و حال آن كه، مشركان برای فخر و ریا و فساد و تباهی، میدهند.23
بنابراین بذل، تقدیم و انفاق داراییهای مادی برای پیراستگی از آلودگیها و آراسته شدن به ارزشهای الهی به تزكیهٔ اندیشه و رفتار، كمك شایانی مینماید، ویژه آنكه نخستین گام عملی در پیراستن و آراستن باشد.
2. «خذ من اموالهم صدقه، تطهرهم و تزكیهم بها و صلّ علیهم…» (توبه، 9/103)
از مالهای آنان صدقهای ـزكاتـ بگیر كه بدان وسیله پاكشان سازی و آنان را بركت و فزونی بخشی ـاموال یا حسناتشان را نشو و نما دهیـ و ایشان را دعا كن.
اگر اموال در زبان فارسی به معنای دارایی به كار میرود اما در زبان عرب، تنها ثروت و دارایی مادی نیست، بلكه هر آنچه از بهرههای دنیایی و نیز، به سودِ حاصل از آن اموال، گفته میشود.24 بنابراین باید از واژه اموال، در قرآن تفسیری مبتنی بر فرهنگ عرب داشت و لذا مفسر بزرگ، شیخ طوسی ـرضواناللّه علیهـ با توجه بدین نكتهٔ دقیق مینویسد:
تعبیر اموال در این آیت الهی به جهت اختلاف ـاشخاص در نوعـ دارایی است چرا اگر فرموده میشد: خذ من مالیهم میبایست نوع معینی اراده میشد ـو حال آنكه تعبیر اموال داردـ.25
بنابراین تعبیر، نمیتوان مقدار معین و مشخصی از مال را برای انسانها در نظر گرفت بلكه به تناسب نوع دارایی و ثروت مادی، مورد و نمونهٔ اموال نیز تغییر میكند. در این آیت الهی، برخلاف آیت پیشین، سخن از بخشیدن و بذل و انفاق نیست، بلكه گرفتن است و جدا ساختن و بیرون آوردن و لذا نمیتوان به مجموع اندوخته و داشتههای مادی نظر داشت؛ زیرا ممكن نیست برای انسانِ تزكیه نشده، عاقلانه و اندیشمندانه به حساب نیاید. علاوه بر این، عامل و وسیلهای در پیراستن وی، نخواهد بود، بلكه در گریز او از پیراستن، اثربخشی خواهد داشت و اگر با نگاه دقیق و عمیق بنگریم در بیشتر نمونهها، تمامی داراییهای مادی، آلودگی نیست تا با گرفتنش، پیراسته شود، بلكه به طور عادی جدا نمودن و گرفتن بخشی از آن در پیراستن و آراستن اندوختهها تأثیرگذار خواهد بود.
شیخ طوسی با توجه به این نكته مینویسد: «واژه من در جمله «خذ من اموالهم» در بیان گرفتن بخشی از اموال است و لذا فرمود پارهای از اموال را بگیر».26
پس بخشی از اموال را بایست، گرفت نه تمام اندوخته مادی را! این گرفتن و جدا نمودن در انسانی، پیراستن از آلودگیها و آراستن به ویژگیهای برجسته كمالی را تحقق میبخشد، كه مقصد و مقصود گیرنده، برای اجرای ارزشهای الهی ـ انسانی، در جامعه است و كمبودها و كاستیهای مادی جامعه را برطرف مینماید چنانچه، شیخ طوسی در تعریف واژه صدقه مینویسد:
صدقه پرداخت مال و ثروت است برای ارزش نهادن به فقر و نیاز.27
توجه داشتن و بها دادن به نیازهای مادی مردم است كه انسان را بر میتابد و بر دفع آن میشوراند، آنگه رَستن از آلودگیها میآغازد و پاكی، خویشتنش را در بر میگیرد. امینالاسلام طبرسی -رضواناللّه علیه- در تفسیر آیه بدین نكته اشاره كرده و نوشته است:
تطهّرهم؛ این جمله صفت است برای صدقه و «تا» برای خطاب است. صدقهای كه به آن وسیله، تو آنها را پاك و تزكیه میكنی و با این وجه هر دو فعل به پیامبر اسناد داده میشود.
وجه دیگر آن است كه «تا» در تطهّرهم تأنیث باشد برای صدقه؛ یعنی صدقه، آنها را پاك و مطهر میسازد و در تزكیهم خطاب به رسول اكرم، یعنی تو آنها را به پاكی نسبت میدهی.28
راز ارتباط تطهیر و تزكیه در این آیت الهی چیست و چرا تطهیر پیش از تزكیه آمده است؟
بنگریم پاسخ برخی از مفسران را، كه از ارتباط واژگان در یك آیه و رابطهٔ آیات در سوره به كشف معنایی فراتر از معنای واژه و آیه میپردازند.
زمخشری با توجه بدین نكته، در معنای تزكیه نوشته است:
تزكیه مبالغه در تطهیر است.29
معنای دیگری مرحوم طبرسی برای تزكیه آورده و مینویسد:
تزكیه به دو معناست:
1. مبالغه و زیادی در تطهیر و پاكی؛
2. بركت و افزایش در مال و ثروت.30
بر استواری این معنا، مفسران دیگری، اشارت داشتهاند.31
لطافت و ظرافت ارتباط تطهیر و تزكیه تنها با كلام مفسرانی كه از آنان سخنی رفت شفاف نمیشود. علامه طباطبایی ـرضواناللّه علیهـ در بیانی رسا و كوتاه به ارتباط این دو واژه پرداخته و مینویسد:
تطهیر؛ بیرون راندن آلودگیها و پلیدیها از چیزی، تا وجودش را پاكیزه و پالوده گرداند؛ تا برای رشد و شكوفایی و بهرهدهی مناسب و مفید آماده گردد. تزكیه؛ به رشد و شكوفایی رسانیدن است تا سعادت و افزونی نمایان شود… بنابراین، جمع تطهیر و تزكیه در این آیه حاكی از لطافت در تعبیر است.32
اگر كلام این مفسر بزرگ قرآن را بپذیریم، بایست تزكیه را آراستن به خوبیها، ارزشها و برتریهای واقعی و عینی دانست و نیز تطهیر را پیراستن از زشتیها، آلودگیها و پلیدیهای درونی و برونی.
كلام محمدطاهر بن آشور، دراستواری این دیدگاه، خواندنی است: جمله «تطهّرهم» به مقام پیراستن از بدیها «تزكیّهم» آراستن به مقام فضیلتها و نیكیها اشارت دارد و به ناچار پیراستن بر آراستن پیشی دارد.33
بنابراین نمیتوان تزكیه را بدون تطهیر آغازید و به تعبیر قرآنپژوه ارجمند، استاد حسن مصطفوی:
تطهیر نخستین شرط برای عینیت یافتن صفا، خلوص و نورانیت است و تطهیر را با قدرت و توانایی خویش نمیتوان به دست آورد؛ و به دست آوردن آن میسّر نیست مگر با قدرتی گستردهتر از قدرت انسانی؛ اناللّه اصطفاك و طهرك…. (آل عمران، 3/42)34
اكنون میتوان به استواری و استحكام دیدگاه مفسرانی پی برد كه مخاطب «تطهرهم و تزكیهم» را رسولالله(ص) دانستهاند و ایشان را با گرفتن بخشی از اموال مردم، مطهر میدانند!
علامه طباطبایی ـرضوانالله علیهـ با توجه بدین نكته نوشته است:
مخاطب جملهٔ «تطهرهم و تزكیهم» پیامبر(ص) است و نه وصف صدقه؛ گواه بر این ادعا تعیین صدقه برای مرجع ضمیر در كلمهٔ بها میباشد.35
طرفه آن كه گرفتن و جدا نمودن بخشی از داراییهای مادی، توسط رسولاللّه(ص) جهت برطرف كردن فقر و پاسخگویی به نیازمندان اقتصادی، گامی است در تزكیه و فرجام آن تطهیر!
امید آن كه در نوشتاری دیگر به بررسی و تبیین دیگر نمونههای قرآنی دست یازیم و بر شفافیت، پیراستگی و آراستگی بحث بیفزاییم.
پی نوشتها :
1. در ترجمهٔ آیات از ترجمهٔ قرآن دكتر سیدجلالالدین مجتبوی بهره گرفته شده است. سورهٔ نور یكصدمین سورهای است كه در مدینه نازل شده است (مجمعالبیان، 10/ 165؛ المیزان، 15/78؛ الاتقان، 1/60 و…) آهنگ كلی سوره، تبیین احكام و قوانینی است كه در روابط سالم اجتماعی، بسیار تأثیرگذار و اثربخش است، كه به تناسب این قوانین معرفتهای الهی نیز بیان شده است. (المیزان، 15/78؛ التحریر و التنویر، 18/140 و التربیةالاسلامیه/17) و در نخستین آیت سوره، هدف اصلی، بیان شده است. (المیزان، 15/78، و تفسیر سورة النور و احكامها/9 از عفیف عبدالفتاح).
2. تبیان، 7/420 و نیز ر.ك: به محدث علی بن حسین عاملی، الوجیز فی تفسیر القرآن العزیز، 2/379.
3. ترجمهٔ تفسیر جوامعالجامع، 4/298.
4. عمدةالحفاظ فی تفسیر اشرفالالفاظ، 3/1893، واژهٔ «غفران».
5. ر.ك: تفسیر البغوی، 6/26، چاپ دارطیبه.
6. حاشیة الشهاب علی تفسیر البیضاوی، 7/29؛ تفسیر الصافی، 3/426، چاپ مؤسسةالاعلی للمطبوعات؛ تفسیر المعین، 2/923؛ تفسیر كنزالدقائق، 7/35؛ تفسیر المراغی،6/338؛ التفسیر الفرید للقرآن المجید، 3/2163 و تفسیر النسفی، 2/495.
7. تفسیر المیزان، 15/93.
8. ابوالاعلی المودودی، تفسیر سورهٔ نور/137، ابوالاعلی المودودی، دار السعودیه، چاپ سوم، 1408 هـ.ق.
9. سورهٔ عبس بیست و یكمین سورهای است كه در مكه، نازل شده است (الاتقان، 1/ 59؛ مجمعالبیان، 10/65 و التحریر و التنویر، 30/101).
آهنگ كلی سوره، نكوهش آدمیانی است كه فقر مادی را مجوزی بر كوچك انگاشتن و ضعیف شمردن نیازمندان مادی میدانند و اندوختههای مادی را ملاك برتری و بزرگ شمردن بینیازان میپندارند كه در نخستین آیات سوره تبیین شده است و در آیات دیگر به خواری انسان در نظام آفرینش و نیازمندی وجودیاش كه با طغیان و سركشی به نبود حاكمیت خداوند و یك نظام قانونمند در جهان هستی میپردازد، پرداخته و در پایان، فرجام زندگی انسان، بیان شده است. (المیزان، 20/199؛ فی ظلال القرآن، 6/3822 و…).
10.و نیز بنگرید آیات 151 از سوره بقره و آیهٔ 2 از سورهٔ جمعه و بخش اوّل این مقاله در همین فصلنامه، ش 24.
11. تبیان، 10/270؛ تفسیر البغوی (معالمالتنزیل)، 4/447؛ كشفالاسرار، 10/382؛ روضالجنان و روحالجنان ، 20/149؛ ترجمه تفسیر جوامعالجامع، 6/562؛ تهذیب التفسیر الكبیر،7/390؛ الجامع لاحكام القرآن، 19/140؛ حاشیةالشهاب علی تفسیر البیضاوی، 9/414؛ تفسیر النسفی، 4/487؛ غرایب القرآن، 6/447؛روحالمعانی، 16/71 از جزء 30؛ تفسیر المراغی، 10/329 و الوجیز فی تفسیر القرآن العزیز، 3/426.
12. الحاقه، آیهٔ 40؛ اعراف، آیهٔ 158؛ اعراف، آیهٔ 188. نیز ترجمهٔ قرآن بهاءالدین خرمشاهی و انبیا، آیه 107 ترجمهٔ قرآن بهاءالدین خرمشاهی.
13. تفسیر المیزان، 20/201.
14.تفسیر صافی، 5/285.
15. سورهٔ نازعات، هشتادمین سورهای است كه در مكه بر پیامبر(ص) نازل شده است. الاتقان، 1/59؛ مجمعالبیان، 10/165 البته با توجه به تكرار سورهٔ قمر، در شمارش اولیه هشتاد و یكم به شمار میآید اما این شمارش اشتباه است. ابن عاشور، (التحریر و التنویر، 30/59) و محمد عزه دروزه (تفسیر الحدیث، 1/15) آن را هشتاد و یكمین سوره دانستهاند. آهنگ كلی سوره اثبات و گزارش روشن و محسوسی از قیامت است و نیز زمان آن. (المیزان، 20/178؛ التحریر و التنویر، 30/60 و تفسیر البصائر، 52/7.)
16. تفسیر كبیر، 11/39، چاپ جدید از دار احیاء تراثالعربی، 1417 هـ.ق.
17. حاشیةالشهاب علی تفسیر البیضاوی، 9/403؛ تفسیر النسفی، 4/483؛ البحر المحیط، 10/398؛ تفسیر القرآنالعظیم، 8 /315، و نیز بنگرید به: الوجیز فی تفسیر القرآن العزیز، 3/421 و الوجیز فی تفسیر الكتاب العزیز، 2/1170 با تحقیق صفوان عدنان.
18. تفسیر المراغی، 10/319.
19. سورهٔ لیل هشتادمین سورهای است كه در مكه نازل شده است (الاتقان، 1/58؛ البرهان فی علومالقرآن، 1/280؛ مجمعالبیان، 10/164 و…) آهنگ كلی سوره، تبین والایی و برتری اندیشه، گفتار و كلام مؤمن است و نیز عیبیابی و نكوهش مشركان و فرجام حیات هر كدام.
20. تبیان، 10/366.
21. مجمعالبیان ، 10/298 و نیز ر.ك: تفسیر النسفی، 4/531؛ غرائبالقرآن، 6/ 512 و الوجیز فی تفسیر الكتاب العزیز، 2/1209.
22. حاشیةالشهاب علی تفسیر البیضاوی، 9/508.
23. التحریر و التنویر، 30/391.
24. عمدةالحفاظ فی تفسیر اشرفالالفاظ، 4/2546، واژهٔ «مول».
25. التبیان، 5/292.
26. همان.
27. همان.
28. ترجمه تفسیر جوامعالجامع، 3/15.
29. تفسیر كشّاف، 2/293 ، با تحقیق عبدالرزاق المهدی، دار احیاء التراث العربی.
30. ترجمهٔ تفسیر جوامعالجامع، 3/15.
31. تفسیر نسفی، 2/206؛ بحر المحیط، 5/499؛ تفسیر صافی، 2/371 و….
32. المیزان، 9/377.
33. التحریر و التنویر، 11/23.
34. التحقیق فی كلمات القرآن، 7/130.
35. المیزان، 9/377.
نویسنده : محسن ادیب بهروز
منبع : فصلنامه بینات، شماره 26 لینک مرتبط: تزکیه در قرآن (1) تزکیه در قرآن(3)
|
|
|
 | | | | |
| |