| ![]() |
|
| |
| | |
| ايمان ( قسمت اول ) |
متن
|
در ساختار اخلاق اسلامي، ايمان به عنوان عالي ترين صفت نفساني هدايت گر مورد تأكيد فراوان واقع شده و به همين دليل تحصيل مبادي و مقدمات آن همانند علم و يقين نيز به شدت مورد ترغيب و تشويق قرار گرفته است و ابزارها و راه هايي كه مي تواند آدمي را به اين صفات نفساني ارزشمند برساند، همانند تفّكر و خواطر و الهامات پسنديده، جايگاه ويژه اي در نظام اخلاقي اسلام دارند. در مقابل صفات نفساني معارض و مانع پيدايش ايمان در آدمي، از قبيل «جهل» اعم از بسيط و مركب، «شك و حيرت»، «جُربزه» و «خاطرات نفساني نكوهيده» و «وسوسه هاي شيطاني» همواره مورد مذمّت و نهي واقع شده اند.
در باب حقيقت ايمان و شرايط آن از ديرباز گفت وگوهاي دامنه داري در ميان پيروان مكاتب الهي ـ به ويژه متكلمان مسلمان ـ صورت گرفته است.[1] در قرآن كريم و روايات كه دو منبع اصلي اخلاق اسلامي اند، در بيان اهميت و جايگاه ايمان گفته هاي فراواني وجود دارد كه خلاصه اي از آن در زير مي آيد.
1 . ارزش ايمان
در بيان منزلت و جايگاه رفيع ايمان همين بس كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در نصايح خويش به ابوذر مي فرمايد:
اي ابوذر، هيچ چيز در نزد خداوند، محبوب تر از ايمان به او و خودداري از آنچه نهي مي كند، نيست.[2]
روشن است كه خودداري از نواهي خداوند فقط در ساية ايمان به او مقدور است و در واقع از بركات ايمان به خداوند است. امام صادق ـ عليه السّلام ـ نيز در اين باره مي فرمايد:
خداوند دنيا را هم به كساني كه دوستشان دارد و هم به كساني كه بر آنها غضبناك است، مي دهد ولي ايمان را نمي دهد مگر به آنان كه دوستشان مي دارد.[3]
و هم ايشان در توصيف منزلت و جايگاه مؤمن مي فرمايند:
هر گاه حجاب از چشمان مردم برداشته شود و به وصل ميان خداوند و بندة مؤمن او نظر كنند، آنگاه گردن هاي آنها در مقابل مؤمنان خاضع، امور مؤمنان براي آنان آسان و اطاعت از مؤمنان برايشان نرم و لطيف، خواهد شد.[4]
اين همه منزلت و جايگاه بلندي كه در روايات براي ايمان بيان شده است، به دليل نقشي است كه ايمان در سعادت و كمال آدمي دارد. ايمان از يك سو آخرين حلقة وصل به مقام خليفة الهي و جوار قرب معنوي است و از سوي ديگر بر اساس آنچه در قرآن و روايات آمده است، مبدأ و مفتاح همةصفات پسنديدة نفساني و نيكي هاي رفتاري، ايمان است.
2 . ماهيت ايمان
اگرچه در باب حقيقت و ماهيت ايمان، اختلاف نظرهايي در ميان متكلمان مسلمان وجود دارد، ولي ويژگي هاي مهم آن بدين قرار است: اولاًَ، ايمان عبارت است از تصديق و اذعان قلبي كه نوعي صفت و حالت نفساني نسبت به يك امر است. بنابراين با صِرفِ شناخت و معرفت، متفاوت است.[5]ثانياً، جايگاه تحقق ايمان نفس و قلب است و اگرچه آثاري قولي و فعلي دارد، تحقق حقيقت آن متوقّف بر قول يا عمل نيست. ثالثاً، نسبت ميان اسلام و ايمان عام و خاص مطلق است؛ يعني هر مؤمني مسلمان است، ولي ممكن است برخي از مسلمانان فقط در ظواهر تسليم حق باشند.
3 . اصناف و درجات ايمان
اوّلاً، در يك تقسيم ايمان به دو نوع «مستقرّ» و «مستودع و عاريه اي» تقسيم مي شود. قرآن كريم مي فرمايد:
«وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ»
و او همان كسي است كه شما را از يك تن پديد آورد. پس (براي شما) قرارگاه و محل امانتي (مقرّر كرد). بي ترديد، ما آيات خود را براي مردمي كه مي فهمند به روشني بيان كرده ايم.[6]
امام كاظم ـ عليه السّلام ـ در تفسير اين آيه مي فرمايد:
ايمان «مستقر» ايماني است كه تا روز قيامت ثابت و ماندگار است و ايمان «مستودع» ايماني است كه قبل از مرگ، خداوند آن را از انسان باز مي ستاند.[7]
امام علي ـ عليه السّلام ـ نسبت به انواع ايمان مي فرمايد:
برخي از ايمان ها در دل ها برقرار است، و برخي ديگر ميان دل ها و سينه ها عاريت و ناپايدار؛ تا روزگار سرآيد ـ و مرگ درآيد ـ پس اگر از كسي بيزاريد، او را واگذاريد تا مرگ بر سر او آيد، آنگاه از او بيزار بودن يا نبودن شايد.[8]
ثانياً، حقيت ايمان، داراي مراتب و درجات و قابل نقصان و كاهش است. قرآن كريم و روايات علاوه بر تأكيد بر اين حقيقت، سرشارند از عباراتي كه اسباب زيادي يا نقصان ايمان را بيان مي دارند. از جمله در قرآن كريم آمده است:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَلي رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ»
مؤمنان، همان كساني اند كه چون خدا ياد شود، دل هاشان بترسد، و چون آيات او بر آنان خوانده شود بر ايمانشان بيفزايد، و بر پروردگار خود توكّل مي كنند.[9]
و امام صادق ـ عليه السّلام ـ به يكي از پيروان خود فرمود:
اي عبدالعزيز، به راستي كه ايمان ده درجه است، به مانند نردبان كه مي بايست پله پله از آن بالا رفت، پس كسي كه داراي دو درجه از ايمان است به آنكه داراي يك درجه است، نبايد بگويد تو را ايماني نيست و همين طور (دومي به سومي) تا به دهمي برسد و آن را كه در درجة پايين تر از تو است نبايد ساقط از ايمانش پنداري (كه اگر چنين باشد) آنكه در درجة بالاتر از تو است مي بايست تو را ساقط پندارد. بلكه پايين تر از خود را كه ديدي با مهرباني به درجة خودت برسان و آنچه را كه تواناييش را ندارد بر او بار مكن كه كمرش خواهد شكست و به حق، كسي كه دل مؤمني را بشكند بر او لازم است كه جبرانش كند و بهبودش بخشد.[10]
شيخ صدوق دركتاب خصال در پايان اين روايت مي افزايند كه مقداد در درجة هشتم، و ابوذر در درجة نهم و سلمان در درجة دهم از ايمان بودند. البته بايد توجه داشت كه تعيين ده درجه براي ايمان در اين روايت به مفهوم انحصار در ده مرتبه نيست، بلكه مراد صرفاً بيان بسياريِ درجات ايمان است. از همين رو، در روايات ديگر درجات كمتر يا بيشتري نيز براي ايمان شمرده اند.[11]
4 . متعلّقات ايمان
در نظام اخلاقي اسلام، ايمان به چيزي موجبات هدايت و زمينة آراستگي به فضايل اخلاقي و سير معنوي را فراهم مي سازد؟ اصلي ترين متعلقات ايمان بر پايه آنچه در قرآن و سنّت معصومان ـ عليهم السّلام ـ آمده به قرار زير است.
يك. ايمان به عالم غيب: قرآن كريم يكي از شروط بهره مندي و هدايت يابي از كتاب الهي را ايمان به غيب و قواي غيبي يعني ملائكه مي داند و در اين باره مي فرمايد:
ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُديً لِلْمُتَّقِينَ (2) الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ...
اين كتابي است كه در (حقانيت) آن هيچ ترديدي نيست، (و) هدايت تقوا پيشگان است؛ آنان كه به غيب ايمان دارند، و ... .[12]
مراد از عالم غيب، حقايقي است كه با حواس ظاهري قابل ادراك نيستند، بلكه با سير عقلاني و يا شهود باطني مي توان به آنها دست يافت. اصولاً شرط ورود به سراپردة ديانت و گذار از منجلاب الحاد و ماديت، باور به غيب و حقايق و قوا و امدادهاي غيبي است[13] «لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ...» نيكي ,(تنها) اين نيست كه (به هنگام نماز,)روي خودرابه سوي مشرق يا مغرب كنيد؛(وتمام گفتگوي شما؛درباره قبله وتغييرآن باشد؛وهمه وقت خودرامصروف آن سازيد)بلكه نيكي (ونيكوكار)كسي است كه به خدا و روز رستاخيز و ... ايمان دارد. و تنها با چنين پيش فرضي مي توان الفباي كتاب هدايت را خواند و در پرتو نور آن به سرمنزل رستگاري رسيد.
دو. ايمان به خداوند و يگانگي او: قرآن كريم در طي آيات متعددي ضرورت ايمان به خداوند را يادآور مي شود؛ از جمله مي فرمايد:
« فَامِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ »
پس به خدا و پيامبر او و آن نوري كه ما فرو فرستاديم ايمان آوريد، و خدا به آنچه مي كنيد آگاه است.[14]
رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ در پاسخ كسي كه از علامت هاي ايمان پرسيد، فرمود:
نشانه هاي ايمان چهار چيز است: اقرار به يگانگي خداوند، و ايمان به او، و ايمان به كتاب او، و ايمان به رسولان الهي.[15]
سه. ايمان به معاد و چگونگي آن: ايمان به معاد و چگونگي آن نقش ضمانت اجرا براي ميزان كارآمدي اخلاق اسلامي را ايفا مي كند. قرآن كريم نيز پس از ايمان به خداوند و يگانگي او بيشترين تأكيد را بر معاد و چگونگي آن از قبيل ايمان به سؤال در قبر، عذاب در قبر، روز رستاخيز، حسابرسي در قيامت، وجود ميزان براي سنجش اعمال، عبور از صراط و باور به بهشت و دوزخ، دارد. در زير به بعضي آيات و روايات اشاره مي شود؛ قرآن كريم در اين باره مي فرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ امَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا و الصّائبون و النّصاري مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
كساني كه ايمان آورده و كساني كه يهودي و صائبي و مسيحي اند، هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان آورد و كار نيكو كند، پس نه بيمي برايشان است و نه اندوهگين خواهند شد.[16]
امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد:
ايمان آن است كه آدمي دين حق را به دل بشناسد و به زبان اقرار كند و به اعضاي تن وظايف آن را انجام دهد و به عذاب قبر و منكر و نكير و زنده شدن پس از مرگ و حساب و صراط و ميزان اقرار داشته باشد و اگر بيزاري از دشمنان خداي ـ عزّوجلّ ـ نباشد، ايماني وجود ندارد.[17]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ر.ك: جوادي، محسن: نظرية ايمان در عرصه كلام و قرآن، ص 19 ـ 180.
[2] . شيخ طوسي، امالي، ص 531، ح 1162.
[3] . كافي، ج 2، ص 215، ح 4، و نيز ر.ك: همان،ح 3.
[4] . همان، ج 8، ص 365، ح 556.
[5] . ر.ك: سيد مرتضي: الذّخيره، ص 536؛ شيرازي: صدرالدين: تفسير القرآن، ج 1، ص 249؛ شيخ مفيد: اوائل المقالات، ص 48، همچنين جهت اطلاع كامل تر از ديدگاه ها در اين باره ر.ك: جوادي، محسن: نظرية ايمان در عرصه كلام و قرآن، ص 119 ـ158.
[6] . سوره انعام، آيه 98.
[7] . تفسير عياشي، ج 1، ص 371، ح 72؛ تفسير قمي، ج 1، ص 212، ح 1.
[8] . نهجالبلاغه، خ 189.
[9] . سورة انفال، آية 2 و ر.ك: توبه، 124؛ مدّثر، 31، آل عمرآن، آية 171 ـ 173 و احزاب، 22.
[10] . كليني: كافي، ج 2 ص 45، ح 2؛ صدوق: خصال، ص 447، ح 48.
[11] . ر.ك: صدوق؛ خصال، ص 352، ح 31؛ كليني: كافي، ج 2، ص 42، ح 1، كه براي ايمان هفت درجه بيان مي كنند. تفسير عياشي، ج 1، ص 205، ح 150، درجات را به فاصلة ميان زمين و آسمان ذكر مي كند.
[12] . سوره بقره، آيه 2.
[13] . ر.ك: سوره بقره، آيه 177 و 285.
[14] . سوره تغابن، آيه 8. همچنين ر.ك: سورة اخلاص، آيه 1، سورة بقره، آيات 285 و 136، سورة آل عمران، آيه 84، سوره مائده، آيات 69 و 111، سورة نساء، آيه 136و 162، سورة انعام، آيه 92 و سورة شوري، آيه 15.
[15] . ابن شعبه حراني: پيشين، ص 19.
[16] . سوره مائده، آيه 69. همچنين ر.ك: سورة بقره، آيه 4.
[17] . صدوق: خصال، ص 609،ح 9.
احمد ديلمي و مسعود آذربايجاني ـ اخلاق اسلامي، ص 65 منبع : مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه لینک های مرتبط : ایمان ( قسمت دوم ) ایمان ( قسمت سوم )
|
|
|
 | | | | |
| |